میشل در حالت مستی گذشتهای را پیش کشیده بود که دریای نا آرام وجود او را برملا میساخت. تلاطم درونی, آشوبها و سرگشتگیهای لجام گسیختهای که با روح و وجودش عجین گشته بودند؛ فارغ از اینکه بداند با یادآوری و کوباندن این خاطرات زجر آور تا چه حد برادرش را در بستر عمیقی از اندیشههای زهرآگین فرو خواهد برد...