با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
قفس

دانلود و خرید کتاب قفس

۴٫۱ از ۱۹۱ نظر
۴٫۱ از ۱۹۱ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب قفس  نوشته  صادق چوبک  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

معرفی کتاب قفس

«قفس» نوشته صادق چوبک(۱۳۷۷-۱۲۹۵)، نویسنده معاصر ایرانی و از مجموعه مطالعه در وقت اضافه است. زمان تقریبی مطالعه: ۴ دقیقه

نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۹۴)
امیر
۱۳۹۸/۰۹/۰۱

بنده این داستان رو مطالعه کردم.سبک نویسنده در این کتاب همانی است که تقریبا در دیگر اثار او دیده میشود.توجه و دقت به جزئیات و ذکر ان ها به زیبا ترین شکل که موجب ملال و خستگی مخاطب نشود.واقع بینی

- بیشتر
eLF
۱۳۹۷/۰۲/۲۵

صرف نظر از خود داستان سمت صحبت من با شماهاست!!! دوستان من جامعه از کره مریخ وارد نشده جامعه من و شما هستیم،نقش من و شمااز جامعه نقش بینی روی صورت ماست نمیتوانید بینی را منفک از صورت پندار کنید پس

- بیشتر
mehregan
۱۳۹۶/۰۴/۲۷

صادق چوبک وضعیت جامعه زمان خود را در قالب یک قفس مرغ و خروس به تصویر کشیده داستان جامعه ای را نشان می دهد که مبتلا به سرکوب و دردهای واقعی است، در این قفس مرغ و خروس ها از

- بیشتر
Jaberov Abraham
۱۳۹۶/۰۵/۰۱

چوبک یکی از بزرگترین نویسندگان ایرانی است . این کتاب گزیده داستان است. بسیاری از آثار او بعد از انقلاب اجازه چاپ پیدا نکردند. من تقریبا همه آثار او رو خوندم . شکاکیت ، دقت ، ذهن پرسشگر ، قوت

- بیشتر
پُر از هیچ...
۱۳۹۷/۰۴/۱۷

واقعا فکر نمیکردم یه نفر بتونه از توقفس انداختن مرغ وخروس وگرفتنشون برای خوردن یه داستان هرچند چرک وغمگین ولی جالب بسازه.ولی بازم زیاد دوستش نداشتم.

Amir Rahmamzadeh
۱۳۹۷/۱۰/۰۳

واقعا تشبیه ها و فضا سازی عالی بود و القای حس در کلمات بسیار محکم بود، شاید اگر این متن را به خیلی ها نشان بدهیم فکر کنند از کافکاست و باورشان نشود ایرانی است. باید بالید به این ادبیات

شادی
۱۳۹۶/۰۴/۲۷

بد نبود

𝑴𝒂𝒔𝒖𝒎𝒆
۱۳۹۶/۱۲/۲۲

صفحه به صفحه اش پر بود ازدردای آشنا...

mohamadAMIN
۱۳۹۶/۱۲/۲۸

بهترین توصیف برای این داستان و سایر اثار چوبک رو توی ویکی پدیا پیدا میشه: اکثر داستان‌های وی حکایت تیره‌روزی مردمی است که اسیر خرافه و نادانی و پایبند به مذهب خویش هستند. چوبک با توجه به خشونت رفتاری ای که

- بیشتر
میـمْ.سَتّـ'ارے
۱۳۹۶/۰۷/۲۵

نوشته های صادق چوبک خیلی خاصه باعث میشه آدم یه حال و هوای عجیبی پیدا کنه

بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۲۷)
دوباره آ‌نها سرگرم جویدن در آن منجلاب و توسری خوردن شدند.
مهدی صاد
همه تو سری می‌خوردند. همه جایشان تنگ بود. همه سردشان بود. همه گرسنه‌شان بود. همه با هم بیگانه بودند. همه جا گند بود. همه چشم به راه بودند. همه مانند هم بودند و هیچ کس روزگارش از دیگری بهتر نبود.
محمدرضا
سردی و گرسنگی و سرگشتگی و بیگانگی و چشم به راهی به جای خود بود. همه بیگانه و بی‌اعتنا و بی‌مهر، بربر به هم نگاه می‌کردند و با چنگال خودشان را می‌خاراندند.
مهدی صاد
همه تو سری می‌خوردند. همه جایشان تنگ بود. همه سردشان بود. همه گرسنه‌شان بود. همه با هم بیگانه بودند. همه جا گند بود. همه چشم به راه بودند. همه مانند هم بودند و هیچ کس روزگارش از دیگری بهتر نبود.
Iconic soul
لب جو، نزدیک قفس، گودالی بود پر از خون دلمه شدهٔ یخ‌بسته که پر مرغ و شلغم گندیده و ته سیگار و کله و پاهای بریدهٔ مرغ و پهن اسب توش افتاده بود. کف قفس خیس از فضلهٔ مرغ فرش شده بود. خاک و کاه و پوست ارزن قاتی فضله‌ها بود. پای مرغ و خروس‌ها و پرهایشان خیس بود. از فضله خیس بود. جایشان تنگ بود. همه تو هم تپیده بودند؛ مانند دانه‌های بلال بهم چسبیده بودند. جا نبود کز کنند. جا نبود بایستند. جا نبود بخوابند. پشت سر هم تو سرهم تک می‌زدند و کاکل هم را می‌کندند. جا نبود. همه تو سری می‌خوردند. همه جایشان تنگ بود. همه سردشان بود. همه گرسنه‌شان بود. همه با هم بیگانه بودند. همه جا گند بود. همه چشم به راه بودند. همه مانند هم بودند و هیچ کس روزگارش از دیگری بهتر نبود. آن‌هایی که پس از تو سری خوردن سرشان را پایین می‌آوردند و زیر پر و بال و لاپای هم قایم می‌شدند، خواه ناخواه تُکشان تو فضله‌های کف قفس می‌خورد. آن وقت از ناچاری از آن تو پوست ارزن رومی ورمی‌چیدند. آن‌هایی که حتی جا نبود تُکشان به فضله‌های ته قفس بخورد، به ناچار به سیم دیوارهٔ قفس تُک می‌زدند و خیره به بیرون می‌نگریستند
إلَیْـڪَ
هم‌قفسان چشم به راه خیره جلوی خود را می‌نگریستند.
مهدی صاد
همه جایشان تنگ بود. همه سردشان بود. همه گرسنه‌شان بود. همه با هم بیگانه بودند. همه جا گند بود. همه چشم به راه بودند. همه مانند هم بودند و هیچ کس روزگارش از دیگری بهتر نبود.
Masuomehh
لب جو، نزدیک قفس، گودالی بود پر از خون دلمه شده‌ی یخ‌بسته که پر مرغ و شلغم گندیده و ته سیگار و کله و پاهای بریده‌ی مرغ و پهن اسب توش افتاده بود.
نوشیکا😉
همه مانند هم بودند و هیچ کس روزگارش از دیگری بهتر نبود. آن‌هایی که پس از تو سری خوردن سرشان را پایین می‌آوردند و زیر پر و بال و لاپای هم قایم می‌شدند، خواه ناخواه تُکشان تو فضله‌های کف قفس می‌خورد. آن وقت از ناچاری از آن تو پوست ارزن رومی ورمی‌چیدند.
پُر از هیچ...
همه جا گند بود. همه چشم به راه بودند. همه مانند هم بودند و هیچ کس روزگارش از دیگری بهتر نبود. آن‌هایی که پس از تو سری خوردن سرشان را پایین می‌آوردند و زیر پر و بال و لاپای هم قایم می‌شدند، خواه ناخواه تُکشان تو فضله‌های کف قفس می‌خورد.
علی