کتاب کوه صدایم را پس نمی دهد محسن حسینخانی + دانلود نمونه رایگان
تصویر جلد کتاب کوه صدایم را پس نمی دهد

کتاب کوه صدایم را پس نمی دهد

دسته‌بندی:
امتیاز
۵.۰از ۱ رأیخواندن نظرات

معرفی کتاب کوه صدایم را پس نمی دهد

کتاب کوه صدایم را پس نمی دهد سرودهٔ محسن حسینخانی است. انتشارات مروارید این مجموعه شعر معاصر را روانهٔ بازار کرده است.

درباره کتاب کوه صدایم را پس نمی دهد

کتاب کوه صدایم را پس نمی دهد یک مجموعه شعر معاصر را در بر گرفته است. این مجموعه‌شعر دربردارندهٔ دو دفتر به نام «پریشان‌تر از گیسوی یار» و «نغمه‌هایی برای تحمل جهان» است که دفتر اول حاوی ۲۵ و دفتر دوم حاوی ۶۸ شعر معاصر است. محسن حسینخانی، روان، ساده و به‌دور از تکلف، گاه به‌مانند یک عاشق در غم ازدست‌رفتن معشوق یا محبوب، گاه به‌مثابه‌ی یک کودک در یادآوری خاطرات گذشته‌ٔ خود، تجربه‌های احساسی زیبایی را از یار، جهان و اتفاقات به‌شکل شعر درآورده است. سروده‌های این مجموعه به‌سبکی نو، فارغ و آزاد از قیدوبندهای قافیه‌پردازی و قالب‌های کلاسیک است.

می‌دانیم که شعر فارسی عرصه‌های گوناگونی را درنوردیده است. در طول قرن‌ها هر کسی از ظن خود یار شعر شده است و بر گمان خود تعریفی از شعر به‌دست داده است. حضور شعر در همهٔ عرصه‌ها از رزم و بزم گرفته تا مدرسه و مسجد و خانقاه و دیر و مجلس وعظ، همه و همه گویای این مطلب است که شعر، بی‌محابا، زمان، مکان و جغرافیا را درنوردیده و در هفت‌اقلیم جان و جهان به دلبری پرداخته است. آمیختگی شعر با فرهنگ مردم و اندیشه‌های اجتماعی، این هنر را زبان گویای جوامع بشری ساخته است؛ بدان‌گونه که هیچ جامعه‌ای از این زبان بارز، برای انتقال اندیشه‌هایش بی‌نیاز نبوده است. گاهی شعری انقلابی به پا کرده است و گاه انقلابی، شعری پویا را سامان داده است.

شعر نو فارسی با وانهادن قالب‌های شعر کلاسیک در قرن ۱۴ هجری به‌وجود آمده است. این گونه از شعر فارسی آزادی بسیاری را در فرم و محتوا به شاعر می‌دهد. شعر نو به لحاظ محتوا و جریان‌های اصلی ادبی حاکم بر آن کاملاً با شعر کلاسیک فارسی متفاوت است و به‌لحاظ فرم و تکنیک ممکن است همانند شعر کلاسیک موزون باشد یا نباشد یا وزن آن عروضی کامل باشد یا ناقص. استفاده از قافیه نیز در شعر نو آزاد است. معمولاً شعر نو فارسی را به ۳ دستهٔ اصلی شعر نیمایی، شعر سپید و موج نو تقسیم می‌کنند و پدر شعر نوی ایران را نیما یوشیج (علی اسفندیاری) می‌دانند. احمد شاملو، فروغ فرخزاد، سهراب سپهری، هوشنگ ابتهاج (سایه)، نادر نادرپور، فریدون مشیری و محمدرضا شفیعی کدکنی بعضی از شاعران مشهور ایرانی هستند که در قالب شعر نو می‌سروده‌اند.

خواندن کتاب کوه صدایم را پس نمی دهد را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب را به دوستداران شعر معاصر ایران پیشنهاد می‌کنیم.

بخشی از کتاب کوه صدایم را پس نمی دهد

«باد

نه برای پریشانی گیسوی یار

نه برای آسیاب‌ها

نه برای نی‌لبک‌ها

باد

تنها برای چسبیدن به غم

برای بستن گلو

آب‌دیده شده است

چگونه می‌توان حرفی زد!؟

وقتی زیبایی کلمات شکنجه می‌شوند

وقتی کلمهٔ «زیبایی»

زنی بود که چندی پیش

خودش را راحت کرد

***

می‌خواهم

بر کاغذی بنویسم

و به باد بسپارم

یک سوزن می‌تواند

بادکنک کودکی را بترکاند

سوزنی دیگر

آوازی را از گرامافونی پخش کند

و چقدر فرق دارد

اشک آن کودک

با اشکی که از تصنیفِ «جوانی» سرازیر می‌شود»

نظری برای کتاب ثبت نشده است

بریده‌هایی از کتاب

پنجره‌ای بودم رو به خیابانی شلوغ همسایهٔ چناری کهنسال با خبر از راز جفت‌گیری کلاغ‌ها پر از اضطراب بوسه‌های پنهانی راضی از شیطنت توپ‌های پلاستیکی یک روز آژیری قرمز با ضربدری بزرگ چشم‌ها را گرفتند از من به تاریکی زیر زمین بردند من، بی‌گناه بودم جنگ، شیشه‌خرده داشت!
پاییز بانو
نه نقشی از او مانده نه نگاری جوانی‌اش را پای قالی دار زد
پاییز بانو
جنگ یعنی: گل‌های دامنی، که با اسلحه دِرو می‌شوند
پاییز بانو
خدا برای آدم به آب و خاک بسنده کرد من برای تو به آب و آتش می‌زنم
پاییز بانو
حرف‌ها جا نمی‌شوند در چمدان غصه‌ها اما در دل چرا رفتی و حرف‌هایت دلم را پر غصه کرد حالا تو دارکوبی در شهری بی‌درخت من جنگلی خاموشم
پاییز بانو
زمین روز به روز گرم‌تر می شود آدم‌ها روز به روز سردتر آن‌گاه که خورشید نصیبِ زمین شد تنهایی به آدم‌ها رسید
پاییز بانو
با چه صدایی حرف می‌زنیم که دائم دلتنگ‌تر می‌شویم؟ و پشت کدام کوه افتاده‌ایم که هیچ‌کس پیدایمان نمی‌کند؟ می‌ترسم در خودم گم شده باشم یکی بیاید و باز هم وصلم کند به زنجیرِ عمو زنجیرباف
پاییز بانو
قرارمان دیگر به ساعت‌ها بستگی ندارد خمپاره‌ها، مین‌ها، موشک‌ها هر لحظه ممکن است چیزی از من را برایت بیاورند دیروز دستِ هم‌سنگرم را برای مادرش بردند روز قبلش پیراهنی خونین را برای زنی و دیدم که چطور تصویر لبخند دخترش در جیبش سرخ‌تر شده بود
پاییز بانو
سکوت از بنزین چقدر قوی‌تر است و سیگار نیم‌سوخته‌ای که جنگلی را به آتش کشید شاید آخرین آه... مردی بود که دود نشد آه... دهخدا چرا «آه»... را با این‌همه معنا معنا نکرده‌ای؟
پاییز بانو
چه راحت می‌گذرد از دروازه‌های تمدن و داخل می‌شود به متن تاریخ جنگ بار کجی‌ست که همواره سالم به منزل می‌رسد و صلح واژه‌ای سفید بود آن‌قدر که بر کاغذها ندیدمش
پاییز بانو