معرفی و دانلود رایگان کتاب و ما باران را فروختیم
تصویر جلد کتاب و ما باران را فروختیم
off

کتاب و ما باران را فروختیم

نوع کتاب
۳.۴ امتیاز(از ۳۱۰ رأی)

معرفی کتاب و ما باران را فروختیم

«و ما باران را فروختیم» نوشته کارمن نارانجو، از مجموعه مطالعه در وقت اضافه است. زمان تقریبی مطالعه: ۱۲ دقیقه

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب و ما باران را فروختیم و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتابو ما باران را فروختیم
موضوعداستان کوتاه، داستان خارجی
نویسندهکارمن نارانجو
مترجمفریده شبانفر
انتشاراتخانه داستان چوک
فرمت کتابEPUB
حجم فایل کتاب۰.۱۴ مگابایت
تعداد صفحه‌ها۱۰ صفحه
قیمت کتابرایگان
برچسبمجموعه مطالعه در وقت اضافه، زمان مطالعه ۱۰ تا ۲۰ دقیقه

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

عقاید یک دلقک:/
۱۳۹۸/۰۱/۳۰

بزخی جملات کتاب ها نفس رو در سینه ادم حبس میکند

۰
مهاجر
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۶/۲۶

چقدر احوالات این کتاب به حال ما نزدیک است😟😟

۰
ف_حسنپوردکان
۱۳۹۷/۱۲/۰۲

ترجمه ی زیاد خوبی نبود. اما خود داستان خوب و قابل‌ تامل بود. داستان درمورد ورشکستگی کشوری است که حتی بخاطر نفس کشیدن مردم هم می‌خواهد از آن‌ها مالیات بگیرد..

۰
Rshkia
۱۳۹۸/۰۵/۰۴

داستانی مملو از شعار و کلیشه که شاید برای یک رمان حداقل ۲۰۰ صفحه ای کار خوبی میشد اما اینقدر همه چیز شتاب زده و سریع اتفاق افتاد که خواننده فقط یک سری شعار دید بدون هیچ علت و معلولی...بیشتر

۰
🌷
۱۳۹۷/۱۱/۲۷

به نظرم ترجمه خیلی خوب نبود . اما داستان خوب بو د . یاد قضیه فروش خاک کشورمون افتادم امیدوارم داستان فروش خاک از جزایر جنوبی کشورمان دروغ باشد . . بنظرم بیشتر مشکل این کشور در این داستان خود مسئولین...بیشتر

۰
Anita Moghaddam💙💙
مطمئن نیستم.
۱۳۹۹/۰۲/۱۵

غم انگیز اما پرمعنی تا حدودی سیاسی برای گروه سنی د توصیه میکنم💙

۲
MSadra
مطمئن نیستم.
۱۳۹۹/۰۱/۳۱

نگاه و ایده جالب و نارسایی در انتقال اون ایده و نگاه ضعف بیشتر تو ترسیم فضاست که خواننده نمی تونه باهاش ارتباط بگیره

۱
fae
مطمئن نیستم.
۱۳۹۸/۱۲/۲۹

از لحاظ نگاهش به سیاست های اقتصادی و مدیریتش قشنگ بود داستانش ولی از لحاظ پایان بندی و حتی جمله بندی کتاب مشکل داشت

۰
" بِـیلـی! "
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۰۷/۲۸

‌ ‌ ‌ 🎻✨️___ مطالعه نسخه الکترونیکی ___✨️🎻 داستان مفهومی و زیبا بود🥹🫧 همونطور که بقیه هم توضیح دادند؛ داستان درباره ی کشور فقیری بود که روز به روز زندگی در اون سخت تر می‌شد. درحدی که مردم در پارک ها چادر...بیشتر

۰
حــق پرســت
۱۳۹۸/۰۲/۲۸

قابل تامل بود ‌‌‌...

۰
fa bahrami
۱۳۹۷/۱۱/۲۴

داستان کوتاه و عجیبی داره، سنگین، دردناک و آزار دهنده مثل یک سیلی... خوندنش بیشتر از آرامش گرفتن باعث دلشوره همراه تفکر میشه..با همه این اوصاف، خوندنش برای همه مناسب نیست.

۰
mobina
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۰۵/۰۶

سرنوشت ملتی رو بخونید که باهم یکی نشدند و چشم امید به دست حاکمیت دوختند.

۰
جو مارچ
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۰۳/۱۳

"و ما باران را فروختیم" حقیقتی از وجود زشت و سیاه دولت و سیاست کشور ها داره...شادی های موقتی که با فروش سرمایه های یک کشور بدست میاد و سرمایه هایی که سالهای سال وجودش گرما بخش زندگی مردم بوده با...بیشتر

۰
Mohi:/
مطمئن نیستم.
۱۴۰۱/۰۴/۲۱

اضن متن روان ای نداشت و چیزی نفهمیدم:/

۰
arman_heart17
مطمئن نیستم.
۱۴۰۰/۱۲/۱۲

داستانش خیلی به حالو احوال ایران نزدیک بود ولی با داستانش ارتباط نگرفتم

۰

بریده‌هایی از کتاب

نویسنده‌کوچك.
۱۰۳
توی این مملکتِ لعنتی هیچ کس نیست که یک فکر بکری برای نجات ما از این مخمصه بکنه؟
⚽️ kaka ⚽️
۴۶
کارمندان دولتی که ناگهان نمی‌توانستند حتی ماهی یک بار به شهرهای بزرگ دنیا سفر کنند دچار رنجی ناگفتنی شدند!
نویسنده‌کوچك.
۴۴
گرسنگی و فقر دیگر پنهان کردنی نبود
علی
۳۳
دریای فقر که شهرها و روستا‌ها را غرق می‌کرد با افزایش تعداد مرسدس بنزها، بی ـ ام ـ وها و کل الفبای نام‌های تجاری ماشین‌های نو و پر زرق و برق در تضاد بود.
حــق پرســت
۳۲
آدم بدون اخبار آدم نیست، چون نمی‌داند در جاهای دیگر چیزها حتی از اینجا هم بدتر هستند.
Ghazal..
۳۰
آه... کاش ما فقط می‌توانستیم باران را صادر کنیم».
Mohammad Bagheri
۲۹
پول آب را بالا می‌‌‌برند، اما آب به ما نمی‌دهند با اینکه هر روز داره باران می‌آد، از آن بدتر، ما را برای مصرف زیاد آبِ پارسال بدهکار کرده‌اند، حال آنکه آن وقت هم آب توی لوله‌ها نبود
ف_حسنپوردکان
۲۴
رئیس جمهوری که کمی پیش از انتخابات در میان لبخند‌های دندان‌نما، با تفاخر خود را به خاطر تحصیل در دانشگاه و کسب دکترای اقتصاد، لایق و صاحب فضائل عقلانی کافی و بهترین کاندیدای مقام معرفی کرده بود، پرسید: «توی این مملکتِ لعنتی هیچ کس نیست که یک فکر بکری برای نجات ما از این مخمصه بکنه؟»
جو مارچ
۱۲
«توی این مملکتِ لعنتی هیچ کس نیست که یک فکر بکری برای نجات ما از این مخمصه بکنه؟»
.
۹
رئیس جمهور برای مردم پیام فرستاد: «کشوری به او رسیده بود که تا مغز استخوان مقروض بود، نمی‌توانست اعتبار کسب کند و دیگر قادر نبود بهره بپردازد، یا وام‌هایش را به مرور زمان قسطی پس بدهد. باید کارمندان دولت را مرخص می‌کرد، عملیات دولتی را متوقف می‌ساخت، از خدمات دولتی می‌کاست، ادارات را می‌‌‌بست و پاهایش را در برابر ملیت‌های دیگر باز می‌کرد.