با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
کفش‌های قرمز

دانلود و خرید کتاب کفش‌های قرمز

۲٫۵ از ۷۱۴ نظر
۲٫۵ از ۷۱۴ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب کفش‌های قرمز  نوشته  هانس کریستین اندرسن  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

معرفی کتاب کفش‌های قرمز

«کفش‌های قرمز» داستان کوتاهی نوشته هانس کریستین اندرسون، نویسنده دانمارکی ادبیات کودک و نوجوان است. زمان تقریبی مطالعه: ۱۷ دقیقه
Clara
۱۳۹۹/۰۸/۲۴

من این داستان رو وقتی بچه بودم خوندم و چقدر اون موقع ترسیده بودم 😂😑 داستان های هانس کریستن اندرسن و برادران گریم افسانه های فولکلوری هستند که در زمان های قدیم حانواده ها تعریف می کردن تا بچه ها و

- بیشتر
کاربر ۲۴۰۸۲۹۲
۱۳۹۹/۱۰/۰۲

اصلا کتاب خوبی نیست واقعا حتی در وقت اضافه هم اینو مطالعه نکنین چون بازم اتلاف وقت هست😑😑😑

Borujeny
۱۳۹۶/۱۰/۱۱

نهایت تاسف برای طرز تفکر قرون وسطی اروپا. و قرن حاضر خاور میانه

Anita Moghaddam💙💙
۱۳۹۹/۰۲/۱۶

از آقای هانس کریستین اندرسن ک بهترین نویسنده کودک و نوجوان محصوب میشود همچین کتابی انتظار نمیرفت.ترسناک بود و با خوندش حس بدی بهتون دست میده.من هم فقط ب خاطر این ک ببینم آخرش چی میشه خوندم چون خدا اونقدر ظالم

- بیشتر
دختر خوب
۱۳۹۹/۰۹/۲۳

بد بود حتی یه بار خوندنش هم خوب نیست

سپیده
۱۳۹۶/۱۰/۲۱

هانس کریستین آندرسن: - زندگی هر انسانی، قصه ای است ک با دستان خداوند نوشته شده است... - زندگی ب تنهایی زیباترین قصه است. - از زندگی لذت ببر، زمان زیادی برای مردن هست. - جایی ک کلمات ناکام بمانند، موسیقی سخن می گوید. -

- بیشتر
draco malfoy
۱۳۹۹/۰۲/۱۶

من کتاب های زیادی از آقای هانس کریستین اندرسن نخونده بودم ولی با خوندن این کتاب احساس خیلی بدی نسبت به این نویسنده پیدا کردم به هیچ وجه نخونید

radmehr
۱۳۹۹/۰۸/۰۲

داستان استعاره ای بود از توجه و تمرکز بر امور دنیوی و ناشکری و بی توجهی به الطاف خداوند. به نظرم کمی بیرحمانه بود و اصلا مناسب کودک و نوجوان نیست.

zeynab
۱۳۹۹/۰۹/۲۸

بی ادبی نباشد ولی این کتاب به درد خر هم نمیخوره چه برسه به بچه ها😤😤😤 واقعا که خیلی چرت و بی خودی است توصیه میکنم که اصلا نخونید 😳😳😳

kahat
۱۳۹۹/۰۵/۱۱

این چی بود من خوندم؟ اصلا نفهمیدم چی تو ذهن نویسنده گذشته که اینو نوشته.

بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۷۶)
«کارین» در جوابشان گفت: «خداوند مهربان و بخشنده است و به تمام انسان‌ها نظر لطف دارد».
یامهدی ادرکنی
مدت‌ها گذشت و «کارین» در نزد بانوی سالخورده زندگی می‌‌کرد.
fatemeh.2004
«کارین» در جوابشان گفت: «خداوند مهربان و بخشنده است و به تمام انسان‌ها نظر لطف دارد».
rezvan
«خداوند مهربان و بخشنده است و به تمام انسان‌ها نظر لطف دارد».
اوتاکویی خاص
«کارین» کفش‌ها را دریافت کرد و آن‌ها را در اولین فرصت که مصادف با مراسم کفن و دفن مادرش بود، به پا نمود. کفش‌ها یقیناً برای مراسم سوگواری مناسب نبودند، امّا دخترک هیچ کفش دیگری نداشت.
fatemeh.2004
سالن کلیسا به درون می‌‌تابید و دقیقاً محلی را که «کارین» نشسته بود، کاملاً روشن می‌‌ساخت. قلب «کارین» مملو از گرمای عشق و محبت شده بود. روح او از طریق پرتو آفتاب به پرواز درآمده و به آسمان می‌‌رفت. از آن پس، هیچ کس از «کارین» درباره‌ی کفش‌های قرمزش سؤال نکرد و او را شماتت ننمود. «کارین» به‌راستی از کاری که کرده بود، پشیمان گشته و خداوند نیز او را مشمول رحمات خویش قرار داده و بخشیده بود تا روحش آرامش یابد و بتواند به مردمان نیازمند خدمت کند.
saniya
امروز خداوند تو را به حضور پذیرفته و گناهت را بخشیده است
امیر
کفش‌های قرمز در دوران‌های پیش از این دخترکی زیبا و ظریف زندگی می‌‌کرد. او در تابستان‌ها مجبور بود که با پاهای برهنه به همه جا برود، زیرا از یک خانواده‌ی فقیر و مسکین بود. دخترک در زمستان‌ها نیز کفش‌های بزرگ چوبی به‌پا می‌‌کرد آن ‌چنان‌که پُشت پاهایش کاملاً قرمز می‌‌شدند. در وسط دهکده یک پیرزن کفش‌فروش زندگی می‌‌کرد. او از دیدن این احوالات دلش به درد آمد و مدتی از اوقات بیکاری خود را صرف دوختن یک جفت کفش از تکه‌های یک لباس کهنه‌ی قرمز رنگ نمود. این قطعات خیلی بدترکیب و زمُخت بودند، اما
Daruosh Daruosh
زمانی که «کارین» جلوی محراب کلیسا زانو زد تا به‌عنوان بخشی از مراسم تکه‌ای نان مقدس را بر دهان بگذارد و همچنین جرعه‌ای از جام طلایی بنوشد، هنوز هم تمامی فکر و ذکرش به کفش‌های قرمز رنگش بود. «کارین» آن چنان در افکار شیرین غرق شده بود که به نظرش رسید در حالی ‌که کفش‌های قرمز رنگش را به پا دارد، در حال شنا‌کردن است. او آن چنان مجذوب افکارش شده بود که خواندن سرود مذهبی را فراموش کرد و حتی از خاطرش رفت که خداوند را به‌واسطه‌ی نعمت‌هایش سپاس گوید.
♡♡♡Mahsa banoooooo♡♡♡
قرمز در دوران‌های پیش از این دخترکی زیبا و ظریف زندگی می‌‌کرد. او در تابستان‌ها مجبور بود که با پاهای برهنه به همه جا برود، زیرا از یک خانواده‌ی فقیر و مسکین بود. دخترک در زمستان‌ها نیز کفش‌های بزرگ چوبی به‌پا می‌‌کرد آن ‌چنان‌که پُشت پاهایش کاملاً قرمز می‌‌شدند. در وسط دهکده یک پیرزن کفش‌فروش زندگی می‌‌کرد.
samar