معرفی و دانلود رایگان کتاب سوء ظن
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب سوء ظن
off

کتاب سوء ظن

۴.۲(از ۲۴۷ امتیاز)
نوع کتاب

معرفی کتاب سوء ظن

«سوء ظن» داستان کوتاهی از ادگار والیس، از مجموعه مطالعه در وقت اضافه است. زمان تقریبی مطالعه: ۷ دقیقه

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب سوء ظن و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتابسوء ظن
موضوعداستان کوتاه، داستان خارجی
نویسندهادگار والیس
مترجمسیدابوالحسن هاشمی‌نژاد
انتشاراتخانه داستان چوک
فرمت کتابEPUB
حجم فایل کتاب۰.۱۱ مگابایت
تعداد صفحه‌ها۱۰ صفحه
قیمت کتابرایگان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

Faneking
۱۳۹۶/۱۰/۱۴

از اینکه نویسنده همچین شغل سابقی رو برای ایوانز انتخاب کرده بود و از نوشته ی روی ساعت تحت تاثیر قرار گرفتم. انگار سوء ظن دکتر باعث شده بود روزگار جواب خوبی های ایوانز رو با بدی بده.. و این...بیشتر

۱
Nitwit
۱۳۹۶/۰۸/۱۰

کاشکی اسمش طوری بود که نمیشد انتهاشو حدس زد.ازونجایی که گفت "ساعت را درجیبش حس نکرد" یجورایی حدس زدم اینطوری [که شد] میشه

۰
.
۱۳۹۶/۱۰/۱۹

پایانش زیبا بود... زود قضاوت نکنیم!

۲
دلسا
۱۳۹۶/۱۲/۰۵

چه قضاوتهای نادرستی که تو ذهنمون کردیم و نفهمیدیم که نادرست بود، اون بقیه که فهمیدیم بماند... داستان خوبی بود.

۱
draco malfoy
۱۳۹۹/۰۲/۱۶

من آخرش رو نفهمیدم

۵
fateme
۱۳۹۷/۰۴/۱۴

زود قضاوت نکنیم ، و چقدر جبران سخت میشه بعد قضاوت نادرست ؛ دقیقا مثل پایان داستان .

۰
;-)
۱۳۹۷/۰۵/۲۱

از اون جمله داستان هایی بود ک ادم رو وادار ب فکر کردن وادار می کنه 👌 کوتاه و زیبا ❤

۰
R Ka
۱۳۹۷/۰۳/۰۵

قابل پیش بینی ولی در عین حال جالب بود. تلنگری به انسان بابت قضاوت های زودهنگام که بیشتر اوقات اشتباه هستند و موجبات دلشکستگی دیگران و شرمندگی و پشیمانی خود انسان است

۰
هنرمند هنردوست
۱۳۹۶/۰۹/۱۸

عالی عالی عالی ،خیلی واسم عجیبه همیشه هممون اینجور قضاوتهایی رو داریم ولی هیچوقت درس نمی گیریم

۰
leila
۱۳۹۶/۰۹/۰۱

خیلی خوب بود , دلم برا ایوانز سوخت 😞

۰
سعید جان
۱۳۹۶/۰۷/۳۰

جالب بود ولی ساعت خودش چی شد پس؟

۲
zeynab_m91
۱۳۹۶/۰۹/۰۴

خیلی خوب و تاثیرگذار و مختصر👌🌹

۰
هانا F
۱۳۹۶/۰۸/۱۰

خیلی خییییییلییی خیلی زیبا بود

۰
الهه
۱۳۹۷/۰۸/۱۷

منم حدس زدم آخر داستان را اما جعبه تو ماشین جا موند منتظر بودم ماجرایی در رابطه با جعبه هم باشه

۰
1984
۱۳۹۷/۰۶/۲۰

عالی

۰

بریده‌هایی از کتاب

به طرف چراغ روی میز رفت. با تعجب به ساعت دستش نگاه کرد. کریستال آن خرد شده بود، رویه‌ی آن هم شکسته بود. پشت ساعت را تماشا کرد، آن را به چراغ نزدیک‌تر کرد. نوشته‌ی پشت آن را خواند: «تقدیم به پریویت ت.ایوانز (Private T. Evans)، بخش آبولانس، که جان‌های ما را، در شب سوم نوامبر، نزدیک جبهه‌ی جنگ ایتالیا نجات داد».
aliHP
۱۰
جان‌های ما را، در شب سوم نوامبر، نزدیک جبهه‌ی جنگ ایتالیا نجات داد
نویسنده‌کوچك.
۴
دستش را دراز کرد تا ساعتش را ببیند. انگشتانش را تا ته جیبش فرو برد، اما متوجه شد که ساعتش نیست
乙_みG
۲
«من امشب برای نجات احتمالی جان یک زن بیرون آمدم، اما وقتم را صرف کمک به تو کردم».
Sahel
۱
سوء ظن ادگار والیس ترجمه‌ی سیدابوالحسن هاشمی‌نژاد کانون فرهنگی چوک (از مجموعه‌ی مطالعه در وقت اضافه)
کاربر ۲۰۶۲۳۰۵
۰
روحش از کاری که در پیش داشت آزرده شد. ساعت دو. فکرش هم از این ساعت وحشتناک شاکی بود و تعجب می‌‌کرد: چرا بچه‌ها باید همیشه در چنین اوقات نامناسبی به دنیا بیایند؟
کتابچه🌱
۰
چرا بچه‌ها باید همیشه در چنین اوقات نامناسبی به دنیا بیایند؟
°•booklover•°
۰