با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
پیرمردی بر سر پل

دانلود و خرید کتاب پیرمردی بر سر پل

۳٫۴ از ۲۸۰ نظر
۳٫۴ از ۲۸۰ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب پیرمردی بر سر پل  نوشته  ارنست همینگوی  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

معرفی کتاب پیرمردی بر سر پل

«پیرمردی بر سر پل» داستان کوتاهی نوشته ارنست همینگوی(۱۹۶۱-۱۸۹۹)، نویسنده آمریکایی و برنده جایزه نوبل است. این کتاب از مجموعه مطالعه در وقت اضافه است. زمان تقریبی مطالعه: ۴ دقیقه
sami :)
۱۳۹۹/۰۶/۱۲

وقتی می‌گوید تمام نگرانی‌اش به خاطر دو تا بز، یک گربه و چهار جفت کبوتر است، لایه‌ای از طنزی گزنده در دل خواننده ریشه می‌دواند و او را به فکر وامی‌دارد که پیرمرد را فقط یک شخص نداند، بلکه او

- بیشتر
mah
۱۳۹۷/۰۲/۰۹

از طاقچه ممنونم بابت مطالعه در وقت اضافه 😍 برای ما که دانشجوییم و همش سرمون شلوغه وقتی همه جا و همه کس عصبیمون میکنه خوندن یه داستان کوتاه و پراز‌معنی خیلی آرامش بخشه... این داستان عالی بود . ممنون.

kazemi.z
۱۳۹۶/۰۸/۲۷

آه لعنت به جنگ درهرکجای دنیا...خوب بود

ketabkhan
۱۳۹۹/۰۶/۲۵

پیامی خاص، بدون متنی خاص. داستان می تونه حاوی پیام بزرگ و تاثیرگذاری باشه اما این که چطور متنقل بشه و نوشته بشه، بسیار مهمه. متن به خصوص دیالوگ های بین شخصیت ها می تونست، خاص و موندگارتر باشه. مثلا

- بیشتر
sorgol
۱۳۹۹/۰۲/۱۳

به نظرم باید نقد داستان هم حتما بخونید و متوجه شوید به نظرم همینطور که توی خود داستان هم گفته بود «من فقط پیرمردی بودم که از حیوانات نگهداری میکردم» کلا به نظرم منظور داستان این بود که جنگ همه رو

- بیشتر
مریم بانو
۱۳۹۷/۰۸/۱۰

نوع روایت داستان درد و غصه ی خاصی که توی فضای اون موج میزد به مخاطب این حسو میداد که خودش هم توی داستان حضور داره.

shayestehbanoo
۱۳۹۸/۰۷/۲۱

پیر مرد نماد مردم بی دفاع ، مردمی که بدون اینکه دلیل جنگ رو بدونن خودشون رو با ناگاه وسط جنگ پیدا کردند و بخاطر جونشون همه ی اون چیزی که داشتند رو رها کردند و دقیقا تنها قربانی های

- بیشتر
هنرمند هنردوست
۱۳۹۷/۰۲/۳۱

راستش اول که خوندم نگرفتم چی شد ولی میدونستم حتما ی پیامی داره نظرات دوستان و که خوندم گرفتم مطلبو داستان قشنگیه ،خلاصه و مفید

tarannom
۱۳۹۷/۰۶/۱۶

دوسش داشت داستان کوتاه سمبلیک که تقریبا همه اصول رو رعایت کرده بود و خصوصیات یک داستان کوتاه خوب رو داشت و تصویر سازی خوبی از شرایط و موقعیت کرده بود من تعلیق هاشو دوست داشتم و دوستانی که میگید متوجه داستان نمیشید خصوصیت

- بیشتر
کتابخوان🤓
۱۳۹۷/۱۰/۰۳

داستان جالبی بود...من اینطور نتیجه گرفتم: این پیرمرد یک فرد مسئولیت پذیری بود و حتی در مواقع بحرانی هم به جای اینکه به فکر جان خودش باشه به فکر مسئولیتی بود که برگردنش بود..

بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۲۴)
پرسیدم: «از چه کسی طرفداری می‌‌کنید؟» گفت: «من سیاست سرم نمی‌شود
Koosha
پرسیدم: «زن و بچه هم دارید؟» و انتهای پل را نگاه کردم که چندتا گاری با عجله از شیب ساحل پایین می‌‌رفتند. گفت: «فقط همان حیوان‌هایی بودند که گفتم. البته گربه بلایی سرش نمی‌آید. گربه‌ها می‌‌توانند خودشان را نجات بدهند، اما نمی‌دانم بر سر بقیه چه می‌‌آید؟»
H
این موضوع و اینکه گربه‌ها می‌‌دانستند چگونه از خودشان مواظبت کنند تنها دلخوشی پیرمرد بود.
vesta
البته گربه بلایی سرش نمی‌آید. گربه‌ها می‌‌توانند خودشان را نجات بدهند،
پُر از هیچ...
پرسیدم: «گفتید چه حیواناتی بودند؟» گفت: «روی‌هم‌رفته سه جور حیوان بودند. دو تا بز، یک گربه و چهار جفت هم کبوتر». پرسیدم: «چرا مجبور شدید ترکشان کنید؟» ـ از ترس توپ‌ها. سروان به من گفت که در تیررس توپ‌ها نمانم. پرسیدم: «زن و بچه هم دارید؟» و انتهای پل را نگاه کردم که چندتا گاری با عجله از شیب ساحل پایین می‌‌رفتند. گفت: «فقط همان حیوان‌هایی بودند که گفتم. البته گربه بلایی سرش نمی‌آید. گربه‌ها می‌‌توانند خودشان را نجات بدهند، اما نمی‌دانم بر سر بقیه چه می‌‌آید؟»
مهدی
گفت: «گربه چیزیش نمی‌شود. مطمئنم. برای چه ناراحتش باشم؟ اما آن‌های دیگر چطور می‌‌شوند؟ شما می‌‌‌گویید چه بر سرشان می‌‌آید؟» ـ معلوم است، بالاخره یک جوری نجات پیدا می‌‌کنند. ـ شما این طور فکر می‌‌کنید؟ گفتم: «البته.»
پُر از هیچ...
پیرمردی با یک عینک دور فلزی و لباسی خاک‌آلوده کنار جاده نشسته بود.
:)
دیگر کاری نمی‌شد کرد. یکشنبه عید پاک بود و فاشیست‌ها به سوی ایبرو می‌‌تاختند. آسمان پر از ابرهای تیره و تار بود و هواپیماهایشان به ناچار پرواز نمی‌کردند. این موضوع و اینکه گربه‌ها می‌‌دانستند چگونه از خودشان مواظبت کنند تنها دلخوشی پیرمرد بود.
apk
گفت: «من سیاست سرم نمی‌شود. دیگر هفتاد و شش سالم است. دوازده کیلومتر را پای پیاده آمده‌ام و فکر نمی‌کنم بتوانم دیگر از اینجا جلوتر بروم».
Artin👑
این موضوع و اینکه گربه‌ها می‌‌دانستند چگونه از خودشان مواظبت کنند تنها دلخوشی پیرمرد بود.
محمد مهدی