معرفی و دانلود رایگان کتاب پری دریایی و انسان اسبی
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب پری دریایی و انسان اسبی
off

کتاب پری دریایی و انسان اسبی

نوع کتاب
۳.۱ امتیاز(از ۴۵ رأی)
پدیدآورندگان: 
آنا رویز، اسماعیل پورکاظم
انتشارات: 
خانه داستان چوک

معرفی کتاب پری دریایی و انسان اسبی

«پری دریایی و انسان اسبی» داستانی کوتاه مخصوص کودکان و نوشته آنا رویز است. این کتاب از مجموعه مطالعه در وقت اضافه است. زمان تقریبی مطالعه: ۹ دقیقه

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب پری دریایی و انسان اسبی و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتابپری دریایی و انسان اسبی
موضوعداستان کوتاه، داستان خارجی
نویسندهآنا رویز
مترجماسماعیل پورکاظم
انتشاراتخانه داستان چوک
فرمت کتابEPUB
حجم فایل کتاب۰.۱۲ مگابایت
تعداد صفحه‌ها۲۰ صفحه
قیمت کتابرایگان
برچسبمجموعه مطالعه در وقت اضافه، زمان مطالعه ۵ تا ۱۰ دقیقه

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

▪︎ sᴀʟᴠᴀᴅᴏʀ
۱۳۹۷/۰۶/۳۱

دوستانی که منفی نظر دادن برن توضیحاتو بخونن این کتاب مخصوص کودکانه 😑😐😂

۳
Maliheh Kaviani
۱۳۹۷/۰۱/۱۳

قشنگ بود. مثبت و آرامش بخش

۰
مهي
۱۳۹۶/۰۶/۰۴

بچگانه بود

۳
sepehr
۱۳۹۶/۰۶/۱۰

ارزش خوندن ندارد

۰
شادی
۱۳۹۶/۰۴/۲۱

خیلی قشنگ بود

۲
خزان
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۰۱/۰۱

درسته که داستان کودکانه است ولی ایده ای تازه ، جذاب و خیلی ساده داره اما با وجود ساده گیش بامزه است. برای یکبار خوندن هم خوبه 🌸

۰
آوا داوودی فر
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۴/۰۵

قصه های افسانه ای رو که با تخیل و خلاقیت نوشته شده باشه دوست دارم و چه بهتر که موضوعش عشق راستین باشه

۰
☺ میلاد
۱۳۹۶/۰۷/۰۴

کاملا بلاتکلیف!

۰
سهیل
۱۳۹۶/۰۴/۲۲

داستان جالبی بود خسته کننده نیست

۰
bahar_book
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۱۲/۱۴

کتاب زیبا و آرامش بخشی بود ولی بیشتر برای کودکان توصیه می شود 🩵✨

۰
bonito
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۱۱/۲۲

خوبه

۰
pegahpsr
۱۴۰۴/۰۸/۱۰

چقدر چرت بود، حتی برای کتاب کودکان هم چرت بود، اصلا نکته آموزنده و مفید جالب توجهی نداشت!!

۰
الهام جلیلوند
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۰۴/۰۴

خیلی کتاب قشنگی بودباخوندنش واقعاآدم احساس خوبی پیدا می‌کنه

۰
علی
توصیه نمی‌کنم.
۱۴۰۳/۰۱/۰۶

ترجمه فارسی خوب نیست.

۰
علیرضا کرامتلو
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۱۱/۰۸

داستان زیبایی بود عمیقاً سفارش میکنم حتما آن را بخوانید

۰

بریده‌هایی از کتاب

Mohammad Bagheri
۵
پاکدلی سرانجام با نیک‌بختی همراه می‌‌گردد.
خزان
۲
یک‌صدا فریاد زدند: «به تمامی قدرت فراوانت و به عشق عمیقی که بین ما دو نفر وجود دارد، قسم می‌‌خوریم که ما می‌‌خواهیم تا همواره زندگی خویش را دست در دست همدیگر بگذرانیم
شاهدخت کتاب ها
۲
«شایرا» و «شانان» با شادمانی و رضایت‌مندی به زندگی مشترک خویش ادامه دادند و بچه‌های زیبای زیادی را به‌دنیا آوردند و بزرگ کردند. آن‌ها می‌‌دانستند که پاکدلی سرانجام با نیک‌بختی همراه می‌‌گردد.
Anita Moghaddam💙💙
۱
تبسّم «شایرا» وسیع‌تر از افق اقیانوس و قلبش بزرگ‌تر از قله‌هایی بود که سر بر آسمان می‌‌‌ساییدند. چشمانش از آبی‌ترین آب‌ها درخشان‌تر بود؛ یعنی همان جایی که خانه‌ی وی در اعماقش قرار داشت. موهای طلایی و موّاج او همچون آبشاری از پشت سر تا کمرش می‌‌رسیدند. «شایرا» دُمی باریک‌تر از ماهیان داشت و این موضوع کمک می‌‌کرد تا سریع‌تر از از سایر «انسان ماهی‌ها» در دریا شنا کند و به بالا جهش نماید. صدایش نظیر آهنگی افسونگر به نرمی باد دریای شمال و به‌سرعت بادهای طوفانی تا مسافت‌های بسیار طولانی در خشکی جریان می‌‌یافت. زمانی که «شایرا» غمگین بود، شروع به آوازخواندن می‌‌نمود و امیدوار بود که فرد مورد نظرش بتواند آوازش را بشنود و به سویش آید. آن شخص مردی بود که او بیش از هر چیزی برایش احساس دلتنگی می‌‌نمود.
نجمه بهروزی
۱
قلب «شایرا» با شدت می‌‌‌تپید آن چنان که «شایرا» صدای ضربان آن را می‌‌شنید. او به فوریت روح «شانان» را تشخیص داد و حضورش را احساس نمود.
نجمه بهروزی
۱
«شایرا» و «شانان» به همدیگر نگریستند و مشاهده کردند که «شایرا» دیگر یک پری دریایی و «شانان» دیگر یک «انسان اسبی» نیستند. آن‌ها اینک دو انسان همانند دیگر
H.B
۱
دویست سال گذشت. دوستان دریایی «شایرا» می‌‌دانستند که او از دوری «شانان» بسیار غمگین می‌‌باشد، ولیکن امیدوار است که عاقبت «شانان» برگردد تا بار دیگر در کنار یکدیگر زندگی کنند.
~آلْبا~☘️
۰
بعد از ظهر بسیار آفتابی و گرمی بود. «شایرا» همراه با دوستان صمیمیش «عایشا» و «کاسیا» در آب اقیانوس شنا می‌‌کردند و دم‌های زیبای خویش را با مسرّت بر امواج کف‌آلود می‌‌کوبیدند. آن‌ها برای ساعت‌ها به بازی مورد علاقه‌ی خویش پرداختند. در ضمن این بازی‌ها، قرار بر این بود که هر کدام از پری‌های دریایی که به بالاترین ارتفاع از سطح امواج پرش نماید، به عنوان پرنسس دریا در همان روز انتخاب شود.
~آلْبا~☘️
۰
آن‌ها در حین بازی و جست‌وخیزهایشان آن قدر شوخی و لودگی کردند و به همدیگر خندیدند که شکم‌هایشان درد گرفت. سرانجام «شایرا» تصمیم گرفت که آن روز اجازه بدهد تا «عایشا» برنده‌ی مسابقه شود، زیرا همواره احساس می‌‌کرد که همگی خوشحال‌تر خواهند بود، اگر سایر دوستان نیز سهمی از برنده‌شدن داشته باشند.
~آلْبا~☘️
۰
زمانی که «شایرا» غمگین بود، شروع به آوازخواندن می‌‌نمود و امیدوار بود که فرد مورد نظرش بتواند آوازش را بشنود و به سویش آید. آن شخص مردی بود که او بیش از هر چیزی برایش احساس دلتنگی می‌‌نمود. او «شانان» نام داشت و تنها عشق زندگیش بود. اینک «شایرا» در بُحت و سرگشتگی غریبی قرار داشت و آن اینکه «شانان» این زمان در کجاست و چه کار می‌‌کند؟