
کتاب آناهیتا و غول چراغ جادوی بوگندو
معرفی کتاب آناهیتا و غول چراغ جادوی بوگندو
کتاب آناهیتا و غول چراغ جادوی بوگندو نوشته مریم شیرازی با تصویرگری مهدی صادقی توسط نشر کتاب پارک منتشر شده است. این کتاب، داستانی نوجوانانه است که با زبانی سرزنده و طنزآمیز، ماجرای دختری به نام آناهیتا را روایت میکند که در مواجهه با یک غول عجیبوغریب، وارد دنیایی پر از اتفاقات غیرمنتظره و رازآلود میشود. فضای داستان، ترکیبی از واقعیت و خیال است و شخصیتها و موقعیتهای آن، نوجوانان را به ماجراجویی و کشف ناشناختهها دعوت میکند. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب آناهیتا و غول چراغ جادوی بوگندو
کتاب آناهیتا و غول چراغ جادوی بوگندو، از آثار داستانی معاصر برای نوجوانان است که در قالب یک رمان ماجراجویانه و فانتزی نوشته شده است. نویسنده، مریم شیرازی، با خلق فضایی میان واقعیت و خیال، داستان دختری نوجوان را روایت میکند که ناخواسته وارد خانهای عجیب میشود و با موجودی به نام نازغولچه روبهرو میگردد. ساختار کتاب بر پایهی گفتوگوهای پرکشش، توصیفهای زنده و روایت اولشخص استوار است. روایت داستان، با طنز و شوخطبعی همراه است و درعینحال دغدغههای نوجوانانه مانند تنهایی، کنجکاوی، ترس، دوستی و هویت را به تصویر میکشد.
این کتاب با بهرهگیری از عناصر فانتزی و خلق موقعیتهای غیرمنتظره، مخاطب را به دنیایی متفاوت میبرد که در آن، مرز میان واقعیت و خیال بهسادگی جابهجا میشود. تصویرگریهای مهدی صادقی نیز به جذابیت و فضای بصری داستان افزودهاند و به کمک آنها، حالوهوای عجیب و گاه ترسناک خانه و شخصیتهای غیرعادی داستان، ملموستر میشود. کتاب آناهیتا و غول چراغ جادوی بوگندو نوشتهی مریم شیرازی، اثری است که با نگاهی تازه به دنیای نوجوانان، تجربهای متفاوت از خواندن داستان را رقم میزند.
خلاصه داستان آناهیتا و غول چراغ جادوی بوگندو
هشدار: این پاراگراف بخشهایی از داستان را فاش میکند!
داستان آناهیتا و غول چراغ جادوی بوگندو با آناهیتا، دختری نوجوان، آغاز میشود که بهطور ناخواسته چند روزی را در خانهی عجیب و قدیمی بستگان دورش میگذراند. او از فضای سرد و بیروح خانه و رفتار پیرزن و پیرمردی که میزبانش هستند، دل خوشی ندارد و بهشدت دلتنگ خانواده و دوستانش است. کنجکاوی آناهیتا باعث میشود شبانه به زیرزمین خانه برود تا انبار خوراکیها را پیدا کند. در این جستوجو، با قوری عجیبی روبهرو میشود که صداهای مرموزی از آن به گوش میرسد. پس از تلاش برای بازکردن قوری، موجودی سبزرنگ و بدبو به نام نازغولچه ظاهر میشود؛ موجودی که ظاهرش بههمریخته و رفتارهایش عجیب و گاه چندشآور است.
آناهیتا و نازغولچه بهتدریج با یکدیگر ارتباط برقرار میکنند. گفتوگوهای طنزآمیز و گاه پر از سوءتفاهم میان آنها، بخش مهمی از روایت را شکل میدهد. نازغولچه ادعا میکند که میتواند آرزوهای آناهیتا را برآورده کند، اما هربار، نتیجهی کارهایش غیرمنتظره و گاه دردسرساز است. آناهیتا با استفاده از فرصت، سعی میکند از نازغولچه برای حل مشکلاتش کمک بگیرد؛ از انجام تکالیف مدرسه تا کارهای روزمره و حتی تلاش برای فرار از خانهی کسلکننده. در این میان، ماجراهای عجیب و خندهداری رخ میدهد که آناهیتا را به چالش میکشد و باعث میشود به شناخت تازهای از خودش و دنیای اطرافش برسد. داستان با فرازونشیبهای متعدد، دوستی میان آناهیتا و نازغولچه را عمیقتر میکند و آناهیتا درمییابد که گاهی آرزوها و راهحلهای آسان، همیشه بهترین انتخاب نیستند.
چرا باید کتاب آناهیتا و غول چراغ جادوی بوگندو را بخوانیم؟
این کتاب با روایت ماجرایی پرهیجان و طنزآمیز، دنیای نوجوانی را از زاویهای متفاوت به تصویر میکشد. شخصیتپردازی زنده و گفتوگوهای پرکشش میان آناهیتا و نازغولچه، فضای داستان را سرشار از شوخی، کنجکاوی و لحظات غیرمنتظره میکند. کتاب آناهیتا و غول چراغ جادوی بوگندو نهتنها سرگرمکننده است، بلکه به دغدغههای نوجوانان دربارهی هویت، دوستی، ترس و آرزوها نیز میپردازد. این اثر، با ترکیب عناصر فانتزی و واقعیت، مخاطب را به سفری خیالانگیز میبرد و درعینحال به او یادآوری میکند که پذیرش خود و روبهروشدن با چالشها، بخشی از بزرگشدن است.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
این کتاب برای نوجوانانی مناسب است که به داستانهای فانتزی، ماجراجویانه و طنز علاقه دارند؛ همچنین برای کسانی که با دغدغههایی مانند تنهایی، کنجکاوی یا تجربهی موقعیتهای تازه و ناشناخته دستوپنجه نرم میکنند، جذاب خواهد بود. کتاب آناهیتا و غول چراغ جادوی بوگندو انتخاب خوبی برای نوجوانانی است که دوست دارند با داستانی متفاوت، به دنیای خیال و دوستیهای عجیب سفر کنند.
بخشی از کتاب آناهیتا و غول چراغ جادوی بوگندو
«پشت در اتاق صبرمیکنم تا صدای خروپف پیرزنه و پیرمرده بلند شود. زانوهام بدجوری میلرزد. همهی تنم درد میکند. به خصوص بازوهام؛ ولی حتماً باید بروم تو زیرزمین. هم دو روز است بهجزیک قاشق پلو و چند تکه نان سفت و یک کاسه ماست بوگندو هیچچی نخوردهام و باید انبار خوراکیها را پیدا کنم، هم باید ببینم کی بود که دیشب گفت: «آخ!» وقتی قوری خندهداره را کوباندم به دیوار, هرچی به خودم میگویم: «بیخیال، از ترس قات زده بودی» فایده ندارد. من اینطوریام: تا تهوتوی چیزی را درنیاورم، خیالم راحت نمیشود. مثل وقتهایی که میخواهم کار خفنی بکنم، همهاش دستم را از مچ تکان میدهم. در را یواش باز میکنم. مواظبم جیرجیر نکند. میروم تو اتاق نشیمن. حواسم هست که مثل دیشب دست کسی را لگد نکنم. آنقدر ترسیده بودم که نفسم بند آمده بود. دستم را میکنم تو جیب شلوار پیرمرده که به میخ آویزان است. انگار ته ندارد. بالاخره نوک انگشتم میخورد به کلیدها. اگر اینقدر زبل نبودم، به این زودی پیداشان نمیکردم.»
حجم
۳٫۸ مگابایت
سال انتشار
۱۳۹۹
تعداد صفحهها
۲۱۷ صفحه
حجم
۳٫۸ مگابایت
سال انتشار
۱۳۹۹
تعداد صفحهها
۲۱۷ صفحه