
کتاب اسب های مخفی بیمارستان بریار هیل
معرفی کتاب اسب های مخفی بیمارستان بریار هیل
کتاب اسبهای مخفی بیمارستان بریار هیل نوشتهی مگان شپرد با ترجمهی بهناز پیری داستان دختری بهنام امالین است که در میانهی جنگ جهانی در بیمارستانی دورافتاده زندگی میکند؛ جایی که برای کودکان مبتلا به بیماری ریه به پناهگاهی موقت تبدیل شده است. این بیمارستان در گذشته عمارت باشکوه یک شاهزادهخانم ثروتمند بوده و حالا زیر نظر راهبهها و پزشکی مهربان اداره میشود. امالین در آینههای این ساختمان قدیمی اسبهای بالدار میبیند؛ موجوداتی که هیچکس جز او حضورشان را حس نمیکند. وقتی یکی از این اسبها از دنیای پشت آینهها به باغ پشتی میآید و در میان برف و طوفان پناه میگیرد، زندگی امالین و دوستانش وارد مرحلهای تازه میشود؛ مرحلهای که در آن ترس از جنگ، بیماری، تنهایی و مرگ با رؤیا، دوستی و شجاعت گره میخورد. نشر هیرمند آن را منتشر کرده است و فضای کتاب را با حالوهوای روستایی، زمستانی و جنگزدهی انگلستان همراه کرده است. اسبهای مخفی بیمارستان بریار هیل با ترکیب عناصر خیالانگیز و واقعیت تلخ جنگ، تصویری از کودکی در شرایط بحرانی ارائه میدهد که در آن رازها، نقاشیها، آینهها و باغی پنهان نقش مهمی در روایت دارند. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب اسب های مخفی بیمارستان بریار هیل
کتاب اسبهای مخفی بیمارستان بریار هیل داستان خود را در ساختمانی روایت کرده است که پیشتر خانهی یک شاهزادهخانم بوده و حالا به بیمارستانی برای کودکان بیمار تبدیل شده است. مگان شپرد در این کتاب فضایی میسازد که در آن صدای آژیر خطر، تمرینهای حملهی هوایی، کمبود غذا، قطارهایی که بچهها را از شهرهای بمبارانشده دور میکنند و حضور سربازان در خط مقدم، پسزمینهی دائمی زندگی شخصیتها است. در مرکز این فضا امالین قرار دارد؛ دختری که در ششهایش «آب ساکن» دارد و همراه دیگر کودکان در بریار هیل زندگی میکند. او در آینههای بیمارستان اسبهای بالدار میبیند و از همان ابتدا میفهمد که تنها کسی است که میتواند این موجودات را تماشا کند. رابطهی او با آنا، دختر بزرگتر و مهربانی که حالش از همه بدتر است، با توماس باغبان یکدست، دکتر ترنر غمگین و مهربان و پسرهای شیطونی مثل بنی و جک، شبکهای از روابط انسانی را شکل میدهد که روی لبهی ترس و امید حرکت میکند. کتاب اسبهای مخفی بیمارستان بریار هیل در فصلهای متعدد پیش میرود و هر فصل بخشی از کشفهای امالین را نشان میدهد؛ از دیدن اولین اسب در آینهی دفتر خواهر کنستانس تا پیدا کردن اسب سفید بالدار در باغ ساعت آفتابی، خواندن نامهی «ارباب اسبها» و مواجهه با سایهی سیاه اسبی دیگر که روی سقف میتازد. در طول کتاب به مکانها و موقعیتهای تکرارشوندهای مثل زیرشیروانی دنج امالین، اتاق آنا، آشپزخانهی شلوغ، طویلهی توماس، باغ قفلشده و ساعت آفتابی پرداخته شده است. هرکدام از این فضاها بخشی از دنیای درونی شخصیتها را بازتاب میدهد؛ زیرشیروانی برای ترسها و نقاشیها، باغ برای رازها و اسبها، و زیرزمین برای تمرینهای آژیر خطر و مواجههی بچهها با مفهوم جنگ. در فصلهایی که به طوفان، برف، رد سمها روی سقف و حضور اسب سیاه میپردازد، کتاب بهتدریج تنش را بالا میبرد و از امالین میخواهد میان ترس و مسئولیت انتخاب کند. در کنار این خط اصلی، روایتهایی از گذشتهی خانه، شایعههای بچهها دربارهی توماس، داستانهای ترسناک بنی، رؤیاهای آنا دربارهی آینده و خاطرات امالین از نانوایی خانوادهاش در ناتینگهام، لایههای دیگری به کتاب اضافه کرده است.
خلاصه داستان اسب های مخفی بیمارستان بریار هیل
هشدار: این پاراگراف بخشهایی از داستان را فاش میکند! امالین دختری است که در بیمارستان بریار هیل زندگی میکند؛ جایی که کودکان مبتلا به بیماری ریه در آن نگهداری میشوند. او از همان ابتدا رازی دارد: در آینههای بیمارستان اسبهای بالدار میبیند. وقتی روز اول در دفتر خواهر کنستانس نشسته است، اسبی بالدار را میبیند که از چهارچوب درِ درون آینه وارد میشود و روی میز و تختهسیاه پرسه میزند؛ اما هیچکس حرفش را باور نمیکند و دکتر ترنر آن را به تب و خیالپردازی نسبت میدهد. امالین یاد میگیرد دربارهی اسبها سکوت کند و فقط گاهی یواشکی با آنا از آنها حرف بزند. آنا دختر بزرگتر و مهربانی است که بلیت قرمز بالای در اتاقش نشان میدهد نباید از تخت بیرون بیاید و بیماریاش از همه شدیدتر است. یک روز امالین در باغ قفلشدهی پشت بیمارستان، در گوشهای پنهان بهنام باغ ساعت آفتابی، اسب سفید بالداری را میبیند که دیگر فقط در آینه نیست؛ در دنیای «واقعی» ایستاده است. او نامی برایش ندارد تا اینکه نامهای زیر ساعت آفتابی پیدا میکند؛ نامهای از «ارباب اسبها» که از او میخواهد از این اسب زخمی مراقبت کند، برایش پناهگاهی امن پیدا کند و نگذارد «نیروی سیاه» او را پیدا کند. در نامه نوشته شده اسم اسب فاکسفایر است و سیب دوست دارد. امالین قبول میکند و زیر نامه با گچ مینویسد که مسئولیت را میپذیرد. از آن پس، او یواشکی از دیوار باغ بالا میرود، یخ فواره را با شاخهی بید میشکند تا فاکسفایر آب بخورد، از طویلهی توماس سیب میگیرد و سعی میکند اعتماد اسب را جلب کند. همزمان، سایهی اسب سیاهی روی سقف بیمارستان ظاهر میشود؛ موجودی که با صدای سمهایش در طوفان و برف، سقف را میلرزاند و رد پا روی برف باقی میگذارد. امالین میفهمد این همان نیروی سیاهی است که ارباب اسبها دربارهاش هشدار داده است. او باید هم از فاکسفایر مراقبت کند و هم نگذارد اسب سیاه او را پیدا کند؛ درحالیکه درون بیمارستان، حال آنا بدتر میشود، سرفههایش به خون میافتد و سایهی جنگ و کمبود دارو و غذا سنگینتر میشود. امالین بین ترس از دستدادن دوستش، فشار حرفنشنوی از قوانین خواهر کنستانس، داستانهای ترسناک بنی و نگاههای ساکت توماس، راهی پیدا میکند تا هم راز اسبها را حفظ کند و هم به قولی که به ارباب اسبها داده است وفادار بماند.
چرا باید کتاب اسب های مخفی بیمارستان بریار هیل را بخوانیم؟
کتاب اسبهای مخفی بیمارستان بریار هیل تصویری از کودکی در میانهی جنگ و بیماری ارائه میدهد که در آن خیال و واقعیت بههم گره خوردهاند. در این کتاب، اسبهای بالدار فقط موجوداتی جادویی نیستند؛ نشانههایی از امید، مراقبت و مسئولیتاند که در دل فضایی پر از آژیر خطر، کمبود دارو، شایعههای ترسناک و ترس از مرگ ظاهر شدهاند. روایت از زاویهی دید امالین پیش میرود و خواننده را وارد ذهن دختری میکند که هم باید با بیماری خودش کنار بیاید و هم با از دسترفتن احتمالی دوستانش، دوری از خانواده و بیاعتمادی بزرگترها نسبت به حرفهایش. در اسبهای مخفی بیمارستان بریار هیل، رابطهی امالین با آنا، توماس، دکتر ترنر، بنی و بقیهی بچهها نشان میدهد هرکدام از شخصیتها چگونه با ترس و تنهایی خود روبهرو میشوند؛ یکی با داستانگفتن، یکی با کارکردن در مزرعه، یکی با مهربانی و دیگری با سکوت. حضور اسب سفید فاکسفایر و اسب سیاه ناشناس، به داستان لایهای نمادین میدهد که میتواند بهعنوان تقابل امید و تهدید، یا زندگی و مرگ خوانده شود. در عین حال، جزئیات روزمرهی زندگی در بیمارستان، تمرینهای حملهی هوایی، بازیهای بچهها، نقاشیهای امالین و توصیفهای دقیق از برف، باران، باغ و طویله، فضایی ملموس میسازد که خواننده را درگیر میکند. این کتاب برای کسانی که به داستانهایی با حالوهوای جنگ، اما با تمرکز بر احساسات و رؤیاهای کودکان علاقهمندند، تجربهای متفاوت فراهم میکند.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
خواندن اسبهای مخفی بیمارستان بریار هیل به کسانی پیشنهاد میشود که به داستانهای احساسی با پسزمینهی جنگ و فضای بیمارستانی علاقه دارند، به روایتهایی که در آن عناصر خیالانگیز مثل اسبهای بالدار در کنار واقعیتهای تلخ بیماری و ترس حضور دارند، به نوجوانانی که دوست دارند شخصیت اصلی همسنوسال خودشان را در موقعیتی دشوار دنبال کنند و به خوانندگانی که از داستانهای پرجزئیات دربارهی دوستی، راز، شجاعت و مراقبت از موجودی آسیبپذیر لذت میبرند.
حجم
۶٫۸ مگابایت
سال انتشار
۱۳۹۸
تعداد صفحهها
۲۷۶ صفحه
حجم
۶٫۸ مگابایت
سال انتشار
۱۳۹۸
تعداد صفحهها
۲۷۶ صفحه