
کتاب پسری با قلب گوسفند
معرفی کتاب پسری با قلب گوسفند
کتاب پسری با قلب گوسفند نوشته مالوری بلک من داستان نوجوانی به نام کامرون است که با قلبی بیمار زندگی میکند و ناگهان با پیشنهاد پیوند قلب گوسفند روبهرو میشود. ناهید قهرمانی آن کتاب را به فارسی ترجمه کرده و نشر هیرمند آن را منتشر کرده است. ماجرا در دل یک خانوادهی معمولی شکل میگیرد که زیر فشار بیماری فرزندشان و تصمیمی عجیب، آرامآرام از هم میپاشند و دوباره خودشان را بازمیسازند. این کتاب به پرسشهای اخلاقی، علمی و عاطفی دربارهی مرگ، امید و هویت میپردازد و مخاطب را وارد دنیای درونی یک نوجوان بیمار میکند. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب پسری با قلب گوسفند
کتاب پسری با قلب گوسفند اثری از مالوری بلک من است که از زاویهدید یک پسر نوجوان به نام کامرون روایت میشود؛ پسری که قلبش رو به خاموشی است و پزشکان برای نجات جانش راهی نامعمول پیشنهاد کردهاند: پیوند قلب گوسفند. ناهید قهرمانی در ترجمه فارسی، فضای خانوادگی، گفتوگوها و تنشهای عاطفی را بهخوبی منتقل کرده است و نشر هیرمند آن را در مجموعهی سهراب منتشر کرده است. کتاب پسری با قلب گوسفند در فصلهای متعدد پیش میرود؛ فصلهایی با عنوانهایی مثل مردن، تیکتاک، خبر، دکتر برایس، ترودی، درسهای زندگی و راه رفتن روی ماه که هر کدام برشی از مسیر جسمی و روحی کامرون را نشان میدهند.
در این فصلها، هم فضای خانه و دعواهای پدر و مادر، هم استخر و دوستانی مثل مارلون، و هم دنیای سرد و کنترلشدهی کلینیک و آزمایشگاه تصویر شده است. کتاب پسری با قلب گوسفند علاوه بر روایت بیماری و جراحی، به بحثهای اخلاقی و علمی دربارهی پیوند اعضای حیوان به انسان میپردازد؛ از گفتوگوهای تند مادر با پزشکان دربارهی جنون گاوی، ایدز و ویروسها تا توضیحات دقیق دکتر برایس و دکتر ارلیخ دربارهی دیانای، رد پیوند و اصلاح ژنتیکی گوسفندها. در کنار این مباحث، تنهایی کامرون، ترس از مرگ، حس تماشاچیبودن در زندگی و کشمکش او برای داشتن یک شانس واقعی برای زندگی محور اصلی روایت را شکل داده است.
خلاصه داستان پسری با قلب گوسفند
هشدار: این پاراگراف بخشهایی از داستان را فاش میکند!
کتاب پسری با قلب گوسفند داستان کامرون، پسر نوجوانی است که قلبش بهخاطر یک بیماری ویروسی رو به خاموشی است و پزشکان برای او فقط حدود یک سال زمان پیشبینی کردهاند. درحالیکه او حتی نمیتواند مثل دوستانش در قسمت عمیق استخر شنا کند، خانوادهاش میان امید به پیوند قلب انسانی و ناامیدی از پیداشدن اهداکننده گرفتار شدهاند. ورود دکتر برایس، متخصص پیوند اعضای حیوان به انسان، همهچیز را عوض میکند؛ او از گوسفندهایی میگوید که با اصلاح ژنتیکی، قلبشان برای بدن انسان قابل قبول شده است. این کتاب تصمیم دشوار کامرون برای پذیرفتن قلب گوسفند، ترسها و سؤالهایش دربارهی هویت، روح، اخلاق و نگاه دیگران و همچنین تنشهای شدید میان پدر و مادرش را دنبال میکند؛ در مسیری که میان امید به زندگی و هراس از ناشناختهها در نوسان است.
چرا باید کتاب پسری با قلب گوسفند را بخوانیم؟
کتاب پسری با قلب گوسفند تجربهی زیستن در آستانهی مرگ را از نگاه یک نوجوان نشان میدهد؛ با جزئیات احساسی، خانوادگی و حتی علمی. خواندن آن فرصتی است برای فکرکردن به اینکه زندگی باکیفیت یعنی چه، مرز انسان و حیوان کجاست و تصمیمهای پزشکی تا کجا میتوانند اخلاقی بمانند. این اثر همزمان هم قصهی یک خانواده است، هم میدان بحثی جدی دربارهی علم و وجدان.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
خواندن کتاب پسری با قلب گوسفند به علاقهمندان داستانهای نوجوانمحور، کسانی که به موضوعات پزشکی، پیوند عضو و اخلاق زیستی کنجکاوند و همچنین خوانندگانی که دوست دارند از زاویهی دید یک بیمار نوجوان با ترس، امید و تصمیمهای بزرگ روبهرو شوند پیشنهاد میشود. برای بحثهای کلاسی و گروهی دربارهی علم و اخلاق هم مناسب است.
بخشی از کتاب پسری با قلب گوسفند
«دارم در این سکوت پرهیاهو غرق میشوم. دارم غرق میشوم. از میان درخشش سفید و خاکستری آب استخر به بالا نگاه میکنم. میتوانم آن بالابالاها را ببینم، جایی که کیفیت نور تغییر میکند؛ سطح آب آنجا باید باشد. اما انگار چند کیلومتر دورتر است. کلر چشمانم را میسوزاند. ریهام آتش گرفته است. باید نفس بکشم. گرچه میدانم درون آب نفس میکشم، اما ریهام میسوزد. خونم به جوش آمده است و با تمام وجودم برای هوا نعره میکشد. اگر نفس نکشم، منفجر میشوم. اگر هم واقعاً نفس بکشم، غرق میشوم. امیدی هست. امیدی نیست. چشمهایم را میبندم و از تهدل دعا میکنم. دستوپا میزنم. چشمهایم را باز میکنم: سطح آب از قبل هم دورتر بهنظر میآید. حقیقت دارد. دارم غرق میشوم. بخشی از من، بخشی بسیار بسیار کوچک از وجودم میخندد. دارم غرق میشوم. بعد از هرآنچه در این چند ماه پشت سر گذاشتم، اینطوری سر تسلیم فرود میآورم و میروم. فکری به ذهنم میرسد. نگنو... آلکس... دیگر دستوپا نمیزنم. نیرویی برایم باقی نمانده. دیگر نمیجنگم. خیلی خستهام. احساس میکنم بدنم کمکم در آب فرو میرود. سخت و راحت. هرچه بود دارد تمام میشود. تسلیم شو. ولش کن. فقط یک نفس... فقط یک...»
حجم
۱٫۰ مگابایت
سال انتشار
۱۴۰۱
تعداد صفحهها
۲۸۰ صفحه
حجم
۱٫۰ مگابایت
سال انتشار
۱۴۰۱
تعداد صفحهها
۲۸۰ صفحه