«به دنبال طلا نباش، طلایی شو» مجموعه داستانهای کوتاه جذاب و اثربخش به گردآوری فهیمه ارژنگی(-۱۳۵۱) و با همکاری مسعود لعلی(-۱۳۵۵) است.
در یکی از داستانهای کوتاه این مجموعه که نام کتاب از آن الهام گرفته شده میخوانیم:
روزی دو برادر در کنار جاده قدم میزدند و وقتی تکههای طلا را کنار رود"هان" دیدند تصمیم گرفتند آن را میان خود قسمت کنند.
آنها ازمیان رودخانه عبور کردند و وقتی در میانهی راه بودند برادر کوچکتر (یی اوکنیون) ناگهان طلای خود را به داخل آب انداخت. برادر بزرگتر که شوکه شده بود پرسید: "چرا آن را انداختی؟ "
او جواب داد: با وجود آنکه میدانستم طلای باارزشی است اما میدانم که مهربانی باارزشتر است. راستش را بخواهی بعد از اینکه طلا راپیدا کردیم به فکرم رسید اگر تو آنجا نبودی همه طلاها به من میرسید. از این فکر شرمسار شدم. نگران شدم حسادت، مهربانی ما را تهدید کند, بنابراین طلای خودم را به آب انداختم".
اوکنیون با شنیدن سخنان برادرش با او موافق شد و طلای خودش را به داخل رودخانه انداخت.
ار آن پس شاخهای از رودخانه هان به نام"توکوم"نامیده شد, یعنی جویباری که طلا به آن انداخته شد.
به دنبال طلائیم چون از طلای وجود خویش بیخبریم. و هنگامی که به کشف وجود ناب خویش دست یازیم ,به بازی جستجوی بیرونی پایان میدهیم.
معرفی این کتاب در تاریخ ۲ تیر ۱۴۰۵ بهروزرسانی شده است.
برای تجربهای بهتر در دانلود کتاب به دنبال طلا نباش، طلایی شو (۱) و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را بهصورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن میتوانید مطالعهی خود را شخصیسازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتابها را همیشه و همهجا تجربه کنید. علاوهبر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیفهای ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.
زندگی یک بطری خالی است
اوایل قرن حاضر، زنی با فهرست بلندبالایی از غصه و اندوه نزد دکتر میرود. دکتر پس از معاینه دقیق زن قانع میشود که هیچ مشکل جسمی ندارد، اما پیش خود گمان میبرد که شاید ناراحتی زن ناشی از ناخشنودی و تلخی روزگار و به طور کلی از دید منفی او نسبت به زندگی باشد. دکتر بیمار را به اتاق داروسازی میبرد و با اشاره به قفسهای که بطریهای خالی در آن چیده شده رو به زن میگوید؛ آن بطریها را میبینید؟ دقت کنید که همۀ آنها خالی هستند شکل آنها با هم متفاوت است. اما اساساً هیچ فرقی با هم ندارند. آنچه بسیار مهم است، این است که چیزی داخل بطریها نیست. من همین الان میتوانم یکی از آنها را بردارم و داخلش زهر بریزم، آنقدر که بتواند یک انسان را از بین ببرد. یا اینکه میتوانم داخل آن را پر از دارویی کنم که قادر باشد تب بیماری را پایین آورد. سردرد کسی را تسکین دهد و یا با میکروبهای قسمتی از بدن انسان به مقابله بپردازد.
S
۷
آنچه اهمیت دارد، این است که انتخاب با من است. من میتوانم آن را پر از دارویی کنم که دوست دارم.»
سپس دکتر به چشمان زن مینگرد و میگوید: هر روز ما دقیقاً همانند یکی از این بطریهای خالی است و ناگفته پیداست که میتوان هر یک از آنها را با عشق و افکار مثبت زندگی و یا اینکه با افکار منحرف و زهرآلود پُر کرد. این تنها به خود ما و به انتخابمان بستگی دارد.
شما چه چیزی انتخاب خواهید کرد؟ افکار مثبت و شفابخش زندگی را؟ خشم و زهرآلودتان را؟ پیشداوریهای تلخ و ناگوارتان را؟
در هر حال انتخاب با خودتان است.
mrm1990
۴
یکبار پس از موفقیت در کاری که پیشتر در آن ناکام شده بودم، کسی از من پرسید: چه کردی؟ چه چیزی را تغییر دادی تا موفق شدی؟ گفتم: ذهنم را! اگر میخواهی در آنچه قبلاً ناکام میشدی حالا کامیاب شوی و اگر میخواهی بر مرتبهای برسی که پیشتر رسیدن به آن را ناممکن میدانستی و اگر میخواهی آدمی بشوی که سالها در آرزویش بودهای؟ پس سعی نکن کار را از تغییر در کردارت آغاز کنی، بلکه کار را با تغییر ذهن آغاز کن، چون هیچچیز اثر تغییر ذهن را ندارد.
«جانسی ماکسول»
Amir_Bookstore
۲
من متوجه شدهام که عدهای از مردم به راحتی دست به مخاطره میزنند و پل زندگیشان به طور معجزهآسایی ظاهر میشود. مخاطره کردن موجب میشود به خودشان و به هدفشان ایمان بیاورند.
Shahab Moradi
۰
دیر یا زود آنچه را انتظار داریم به دست میآوریم.
قانون رفتار انسانی
نظر شما دربارهٔ این کتاب
نظرات کاربران
بسیارخوب وبامحتوای خاص وجالب واموزنده