معرفی و دانلود کتاب تهران - لوبیتل - چشم های تو + خلاصه رایگان
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب تهران - لوبیتل - چشم های توsubscriptionAvailable

کتاب تهران - لوبیتل - چشم های تو

نوع کتاب
۴.۰ امتیاز(از ۲ رأی)
پدیدآورندگان: 
اسماعیل باستانی

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب تهران - لوبیتل - چشم های تو

کتاب الکترونیکی «تهران - لوبیتل - چشم های تو» نوشتهٔ اسماعیل باستانی در انتشارات کتاب نیستان چاپ شده است.

درباره کتاب تهران - لوبیتل - چشم های تو

مجموعه شعر تهران - لوبیتل - چشم های تو مجالی است که اسماعیل باستانی نشان دهد چگونه می‌توان در شعر به اشیا، حوادث و رخدادها، جان دوباره‌ای ببخشد. او واژه‌ها و عبارات را به‌خوبی به عمق شعرها پرتاب می‌کند و از جهان‌بینی‌اش با مخاطبان می‌گوید.

محمد صالح علا مقدمه‌ای برای این مجموعه شعر نگاشته است که علاوه‌بر معرفی شاعر، خصوصیات شعر او را نیز بازگو می‌کند. صالح‌علا معتقد است اسماعیل باستانی شاعر تمام‌وقت نیست، بنابراین روشن است که بیشتر شعرهایش را هنوز نسروده است.

کتاب تهران - لوبیتل - چشم های تو را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب به علاقه‌مندان به شعر معاصر پیشنهاد می‌شود.

بخشی از کتاب تهران - لوبیتل - چشم های تو

«اضطراب عجیبی دارند

دست‌ها و گیلاس‌ها

در التهاب رقص‌های قرون وسطایی

در سرخی شراب و

زنی جامانده از ۱۷۸۹.

زنی که شبیه توست

و ایفل در دستانش جا خوش کرده

و دارد رویای زمینی را در سرش می‌پروراند

که آسمانش شبیه چشم‌های تو خواب باران می‌بیند.

پاریس

دخترک روزهای بارانی

همهمهٔ عجیبی دارد در گوش زمینت می‌پیچد

و سرخی پرچمت

درست مثل سرخی تمام پرچم‌های دنیا

روی زمین ریخت

اضطراب عجیبی دارند

دست‌ها و گیلاس‌ها

در التهاب رقص‌های قرون وسطایی

در سرخی شراب و

زنی جامانده از ۱۷۸۹.

زنی که شبیه توست

و ایفل در دستانش جا خوش کرده

و دارد رویای زمینی را در سرش می‌پروراند

که آسمانش شبیه چشم‌های تو خواب باران می‌بیند.

پاریس

دخترک روزهای بارانی

همهمهٔ عجیبی دارد در گوش زمینت می‌پیچد

و سرخی پرچمت

درست مثل سرخی تمام پرچم‌های دنیا

روی زمین ریخت

وقتی که

از پشت آن پنجره رد شدی

و سرخی لبانت

در اضطراب دست‌ها و گیلاس‌ها

روی گونه‌های زمینی جا ماند

و درد تمام جهانم را گرفت.

پاریس،

دخترک

روزهای بارانی

باید عینکم را بردارم

تا تو را هم مات ببینم!

حیران آوازهای قبیله‌ای

که شعر را

نفرت تاریخی می‌داند

که بدنامانش درخشان‌ترین انسان‌هایند.

می‌بینی گیلاس‌های لرزان

التهاب نفس‌ها را

سردرگم سردردهای بعد از شرابی کرده‌اند

که هیچ سیگار برگ کوبایی

آرامش نمی‌کند.

در شراب و شعر و پاریس

و دخترک خیابان خواب این روزهای جهانی، که تویی.»

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب تهران - لوبیتل - چشم های تو و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتابتهران - لوبیتل - چشم های تو
موضوعشعر نو، شعر معاصر
نویسندهاسماعیل باستانی
انتشاراتانتشارات نیستان هنر
سال انتشار نسخه فیزیکی۱۳۹۸/۰۶/۱۲
فرمت کتابEPUB
حجم فایل کتاب۱.۰۷ مگابایت
شابک۹۷۸۶۲۲۲۰۸۶۴۸۰
تعداد صفحه‌ها۹۳ صفحه
قیمت کتاب۲۰۹۲۵ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵
نظری برای کتاب ثبت نشده است.

بریده‌هایی از کتاب

پاییز بانو
۴
تو را دوست دارم عاشقانه چون سرود اعدامیان وقت پک زدن به آخرین سیگار پیش از سپیده.
پاییز بانو
۳
دستانت در این کنسرت خیابانی تمام این درختان را بید مجنون می‌کند.
پاییز بانو
۳
در هیاهوی خوش عطر عود میان گم‌شدن‌هایم لابه‌لای موهایت رویایی میان کفر و ایمانم به باور نشسته شبیه قهوه‌های تلخ عربی به تندی شراب‌های ناب قرناطه. یک رویای آبی در چشمانت خانه کرده با رگه‌هایی از خورشید شبیه اسب‌های عربی در دشت‌های بیکران که می‌تازد
پاییز بانو
۳
تو شور بارانی در تابستان. و من بارانی‌پوش هزار خاطرهٔ ابری در مرور سیسنگان موهایت در پاییز!
پاییز بانو
۳
کاش تاریخ با لالایی‌ات پیش پای تقویم خواب می‌ماند و من دنیا را نمی‌دیدم.
پاییز بانو
۲
چقدر ساده بود برف وقتی که درختان به سپیدی شالت خیره بودند و من در کافه پشت چشمانت سیگارهایی را که از مادربزرگ دزدیده بودم دود می‌کردم
پاییز بانو
۲
هر خانه زخمی دارد روی صورتش از جنگ از لحن بمب‌های بزرگ بر سر مدرسه‌های کوچک تا پدرم گاز اعصاب خورده دارد سرفه می‌کند و تیر می‌کشد قلبم از گلوله‌هایی که روی دیوارها جا مانده.
پاییز بانو
۱
وطنم کوچک نیست و تنم به وسعت تمام اندوهان تاریخ‌خورده دارد بار تلخ‌کامی‌های انسان را به دوش می‌کشد. وطنم کوچک نیست و دریا دارد ماهی‌های روی آب مانده را به ساحل می‌دهد و تنم خیس از اشک‌های به گِل‌نشسته دارد باران می‌خورد.
cat
۱
آن وقت باران می‌گیرد و تو یک‌ریز بر گونه‌هایم می‌باری
cat
۰
چشمانت جنگل. و آغوشت باراندازی در مه