با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
تلخون

دانلود و خرید کتاب تلخون

۳٫۴ از ۲۰۸ نظر
۳٫۴ از ۲۰۸ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب تلخون  نوشته  صمد  بهرنگی  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

معرفی کتاب تلخون

«تلخون» دربردارنده ۱۰ داستان کوتاه از صمد بهرنگی(۱۳۴۷-۱۳۱۸)، نویسنده معاصر ایرانی است. در یکی از داستان‌های کوتاه کتاب می‌خوانیم: «روزی بود، روزگاری بود. گوسفند سیاهی هم بود. روزی گوسفند همانطوری که سرش زیر بود و داشت برای خودش می‌چرید، یکدفعه سرش را بلند کرد و دید‌ ای دل غافل از چوپان و گله‌اش خبری نیست و گرگ گرسنه‌ای دارد می‌آید طرفش. چشم‌های گرگ دو کاسه‌ی خون بود. گوسفند گفت: سلام علیکم. گرگ دندان‌هایش را بهم سایید و گفت: سلام و زهر مار! تو اینجا چکار می‌کنی؟ مگر نمی‌دانی این کوه‌ها ارث بابای من است؟ الانه تو را می‌خورم.»
R Ka
۱۳۹۶/۱۱/۲۷

این کتاب در زمان خودش یک کتاب بسیار محبوب بود . زنده یاد صمد بهرنگی در این کتاب به جمع آوری داستان های فورکولیک منطقه آذربایجان پرداخته است. همان قصه های شبانه مادربزرگ های دوست داشتنی... از این رو این

- بیشتر
zeynab_m91
۱۳۹۷/۰۴/۰۴

خوب نبود 😕🤦‍♀️

limoo_sabz
۱۳۹۹/۰۷/۲۳

من این نشر رو نخوندم ولی اصل داستان خیلی خوبه❤️❤️

F
۱۳۹۹/۰۶/۲۱

راستش من خیلی خوشم نیومد باب سلیقه‌ی من نبود

mobina
۱۳۹۷/۰۴/۰۶

با احترام از نظر من این داستان در سبک خودش عالی بود یعنی نویسنده هرچیزی که در تخیلاتش بود رو به صورت زیبایی روی کاغذ آورده.البته این نظر شخصی منه و به نظرات بقیه احترام میزارم😊😊🤗🤗🤗🤗

m.m
۱۳۹۷/۰۶/۱۱

چرا رو نکته های بد کلید کرده بود ....داستان اصلا خوب نیست ...وذهنیت ..بد به خواننده نوجوان منتقل میکنه ...... چرا .....؟ ..انتشارات این کتاب رو چه حسابی همچین داستانهای رو منتشر میکنه ......

zahra
۱۳۹۹/۰۳/۱۶

من تازه یک داستانشو خوندم؛داستان"تلخون"قشنگ بودش😍😍😍😍

م.ق
۱۳۹۹/۰۳/۱۸

کتاب تلخون بازگویی چند افسانه از زبان نویسنده ی توانا اقای بهرنگی هست و به نظر من ایشون با بیان فصیح و در عین حال عامیانه داستان رو به زیبایی پیش می برند. من از خوندن داستانهای ایشون بسیار لذت

- بیشتر
AmirHossein[AHS]
۱۳۹۹/۰۳/۳۱

جالب بود

عماد
۱۳۹۸/۰۸/۳۰

میشه این نوع نوشته‌ها رو تو دسته‌ی هنرهای مفهومی طبقه‌بندی کرد، محتوا و اصل مطلب بسیار مهمتر از نگارش و جمله بندیه! اگه بتونین استعاره‌‌هارو خوب درک کنین، کتاب جالب و جذابیه.

بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۴۶)
من اینجا بس دلم تنگ است و هر سازی که می‌بینم بد آهنگ است بیا ره توشه برداریم، قدم در راه بی برگشت بگذاریم؛ ببینیم آسمان هر کجا آیا همین رنگ است؟
مهدی بخشی
تلخون من اینجا بس دلم تنگ است و هر سازی که می‌بینم بد آهنگ است بیا ره توشه برداریم، قدم در راه بی برگشت بگذاریم؛ ببینیم آسمان هر کجا آیا همین رنگ است؟ م. امید
بانــــ👑ــــو
راه که می‌رفت به پریان راه گم کرده‌ی افسانه‌ها می‌مانست. فحش می‌دادند یا تعریفش می‌کردند، مسخره‌اش می‌کردند یا احترامش، به حال او بی تفاوت بود. گوئی خود را از سرزمین دیگری می‌داند، یا چشم به راه چیزی است که بالاتر از این چند و چون هاست.
⊙—⊙
من اینجا بس دلم تنگ است و هر سازی که می‌بینم بد آهنگ است بیا ره توشه برداریم، قدم در راه بی برگشت بگذاریم؛ ببینیم آسمان هر کجا آیا همین رنگ است؟
[ꔊꔊꔊ[🍉] ...~..ℳℴՇαɦαℛℯ..~[🍓]ꔊꔊꔊ]
من اینجا بس دلم تنگ است و هر سازی که می‌بینم بد آهنگ است بیا ره توشه برداریم، قدم در راه بی برگشت بگذاریم؛ ببینیم آسمان هر کجا آیا همین رنگ است؟
پاییز🍁
ماهها و سالها دره‌های پر از ددان خونخوار را زیر پا گذاشتند، ماهها و سالها عرق ریختند و از کوههای یخ زده و آتش گرفته بالا رفتند و از سرازیری‌های یخ زده و آتش گرفته پائین آمدند. ماهها و سالها از بیشه‌های تیره و تاریک که صداهای «می کشم، می‌درم» از هر گوشه‌ی آن به گوش می‌رسید، گذشتند. ماهها و سالها تشنگی کشیدند و گرسنگی دیدند، ماهها و سالها با هزاران دام و تله روبرو آمده به سلامت بدر رفتند. ماهها و سالها اژدهای هفت سر و هزار پا سر در عقب آنها گذاشتند و نفس آتشین و گند خود را روی آنها ریختند و عاقبت جرقه‌های سم اسب جوان چشمهای آنها را کور گردانید و راه را گم کردند، هزاران فرسخ به سوی خاور و هزاران فرسخ به سوی باختر راه سپردند، هزار و یک صحرای خشک و بی علف را که آتش از آسمان آن‌ها می‌بارید پشت سر گذاشتند، لیکن تمام این‌ها در نظر تلخون به اندازه یک چشم بر هم زدن طول نکشید.
PARSA
من اینجا بس دلم تنگ است و هر سازی که می‌بینم بد آهنگ است بیا ره توشه برداریم، قدم در راه بی برگشت بگذاریم؛ ببینیم آسمان هر کجا آیا همین رنگ است؟ م. امید
بیسیمچی
من اینجا بس دلم تنگ است و هر سازی که می‌بینم بد آهنگ است بیا ره توشه برداریم، قدم در راه بی برگشت بگذاریم؛ ببینیم آسمان هر کجا آیا همین رنگ است؟
mahsa
من اینجا بس دلم تنگ است و هر سازی که می‌بینم بد آهنگ است بیا ره توشه برداریم، قدم در راه بی برگشت بگذاریم؛ ببینیم آسمان هر کجا آیا همین رنگ است؟
رعنا
زن دست در جیب کت مردک که دم در آویخته بود کرد و کلیدی درآورد. گفت: کلید رو ورداشتم. هر وقت اومدی در میزنی میام باز می‌کنم. حالا میرم بخوابم. و رفت به اتاقی که می‌شد گفت اتاق آرایش است. لباس هایش را درآورد. بدنش را عطر مالید. بهترین لباسش را پوشید. سرش را شانه زد. سرخاب سفیداب مالید. کوتاه سخن تا شوهرش برود با خودش ور رفت بعد مثل عروس پا به درون اتاق گذاشت و دریچه را باز کرد. مردک سر پیچ کوچه به جوان شیک پوش خوش هیکلی برخورد.
مجتبی

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۱۰۰ صفحه
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۵/۰۵/۲۶
تعداد صفحات۱۰۰صفحه
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۵/۰۵/۲۶