با کد تخفیف Salam اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
کتاب شکل دیزاین اثر فرانک کیمرو

کتاب شکل دیزاین

نویسنده:فرانک کیمرومترجم:راضیه خشنودانتشارات:نشر مشکیسال انتشار:۱۳۹۸تعداد صفحه‌ها:۱۲۸ صفحهدسته‌بندی:امتیاز:
۲.۵از ۴ رأیخواندن نظرات
انتشاراتنشر مشکی

سال انتشار۱۳۹۸

تعداد صفحه‌ها۱۲۸ صفحه

دسته‌بندی
طراحی و نقاشی۱ مورد دیگر

معرفی کتاب شکل دیزاین

کتاب الکترونیکی «شکل دیزاین» نوشتهٔ فرانک کیمرو با ترجمهٔ راضیه خشنود در نشر مشکی چاپ شده است. نشانۀ دیزاین خوب چیست؟ حرکت می ِ کند. داستان ِ یک دیزاین موفق با حرکت سازنده‌اش در حین ساخت آغاز میشود، این حرکت با انتشار اثر بالا میگیرد و اثر را به  این طرف و  آن طرف میبرد. بعد در احساساتی که هنگام تماشا، استفاده و مشارکت، در مخاطب به وجود میآورد ادامه مییابد. وقتی مخاطب این حرکت را به دیگری منتقل میکند بیشتر میشود. دیزاین در حالی که از این دست به آن دست، از این زمینه به آن زمینه حرکت میکند ارزش بیشتری پیدا میکند. اگر کل این حرکت هماهنگ باشد، اثر جان میگیرد و به تجربۀ مشترکی تبدیل میشود که زندگی را بهبود میدهد و جهان را یک قدم به ظرفیت کاملش نزدیکتر میکند.

درباره کتاب شکل دیزاین

دیزاین، تجسم آینده و حرکت هوشمندانه و زیرکانه به سوی آن است. دیزاین راهی است برای برداشتن فاصلۀ میان وضعیت موجود و وضعیت مطلوب. ِ دوم اینکه دیزاین عمل ساختن چیزی برای دیگران است. ما در این جاده همگی با هم هستیم. این دو ویژگی رابطۀ ما با جهان و پیوندمان با یکدیگر را ضروری میسازند. این دو مبانی دیزاین هستند، پس کار ما باید حول این دو حقیقت بچرخد. دیزاین طرز تفکر و شیوۀ حرکت ما برای بهبود زندگی است. چیزی که در دسترس همگان است. ما به آهنگمان گوش میکنیم، چگونگی حرکت چیزها را تماشا میکنیم، تمهیدات را تصور میکنیم و دست به کار میشویم. ما با هم عقبعقب به سوی آینده میرقصیم، تأثیر میپذیریم و تأثیر میگذاریم، شکل میگیریم و شکل می‌دهیم. این رقص ِ ابدیت و شکل دیزاین است. امیدوارم سر راه شما را در حال آواز خواندن ببینم.

کتاب شکل دیزاین را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب به علاقه‌مندان به طراحی پیشنهاد می‌شود.

بخشی از کتاب شکل دیزاین

انتظار نداری صدای غوغای شهر را از برگ درختان بشنوی، با این همه صدای برگها بود. چشم چرخاندم و مر غ مقلدی دیدم که زل زده بود به من. هر دو از آشیانۀ خود دیگری را برانداز میکردیم. چاق‌وچله بود، با پرهای سفید و قهوهای و چشمهای مشکی که دودو میزد. گردن نامعلومش سرش را از بدنش جدا میکرد، من را یاد وضعیت اسفبار خودم می‌انداخت که نتیجۀ بد نشستن بود. وقتی به عقب تکیه داد تا قیل‌وقالش را شروع کند، برگها خش‌خش کردند. میوه‌های کاج افتادند روی زمین و در شیب پیاده‌رو غلت زدند و سرآخر لای بلوکهای سیمانی گیر ِ کردند و مثل سربازهای کوچک نوک‌تیز صف بستند. بعد، یک وقفۀ پرتعلیق. هر دو نفسمان را حبس کردیم. درنهایت صدای او: هو هوهو، ویژژژ ، وووپ! این آواز پرنده نبود، صدای دزدگیر ماشین بود. پرنده ترکیبی از صداها را ماهرانه تقلید میکرد و گاهی مکث میکرد تا با ضرباهنگ آشنای دزدگیرها، که گاهی به گوش میرسید، هماهنگ باشد. مر غهای مقلد، که از اسمشان هم پیداست، در ِ سرقت آواز سایر پرندگان شهرت دارند. تقلید دوست پردار من بسیار ماهرانه بود، هرچند منبع بدی را برای تقلید انتخاب کرده بود. آن پرنده معنای صداهایی را که تقلید میکرد نمیفهمید. خوب یادم هست که به خودم گفتم پرنده باید آواز بخواند، ولی نه اینطوری. در آن لحظه با آواز پرنده شعلۀ کم‌جانی از بصیرت در درونم روشن شد: تلاشهایش، از جهاتی مثل تلاشهای من، بی‌ثمر بودند. ما به جای خواندن آواز خودمان، کورکورانه تقلید میکردیم.

نظری برای کتاب ثبت نشده است
بریده‌ای برای کتاب ثبت نشده است