معرفی و دانلود رایگان کتاب نشانه هایی از ماورا
تصویر جلد کتاب نشانه هایی از ماورا
off

کتاب نشانه هایی از ماورا

نوع کتاب
۴.۰ امتیاز(از ۵۱۸ رأی)
پدیدآورندگان: 
پروانه نکوئی
انتشارات: 
انتشارات آرنا

معرفی کتاب نشانه هایی از ماورا

پروانه نکوئی( -۱۳۶۲) نویسنده است. در یکی از داستان‌های این مجموعه می‌خوانیم: « تمامی‌اموالی را که به من ارث رسیده بود، در یک قمار تحصیلی سرمایه گذاری کرده بودم. دو حالت داشت یا یک مهندس به ایران باز می‌گشت یا یک کارگر به جمعیت کارگرهای شهر لندن افزوده می‌شد. با آن که دو روز در هفته را در یک رستوران ظرف‌شویی می‌کردم ولی طبق محاسباتم هنوز می‌بایست هزار و پانصد پوند دیگر در هر سال صرفه جویی می‌کردم و یا درآمد بیشتری می‌داشتم تا برای ادامه تحصیل به مشکلی بر نخورم. عصر یک روز دوشنبه بود که وقتی مشغول قدم زدن در محوطه‌ی دانشگاه بودم متوجه شدم یک برگه‌ی کاغذ به پاچه‌ی شلوارم چسبیده است با کمی‌تعجب برگه‌ی کاغذ را برداشتم و به آن نگاه کردم یک آگهی استخدام دانشجویی بود که احتمالا از تابلوی اعلانات درون محوطه بوسیله باد کنده شده بود. (به یک نفر برای مواظبت از سالمند در شیفت عصر و شب نیازمندیم. موقر، مسلط به زبان انگلیسی یا هندی، متعهد و آشنا با تزریقات، با حقوق خوب، مکان برای زندگی و سه وعده غذا.) در ابتدا می‌خواستم با آن یک موشک کاغذی درست کنم اما برای بار دوم که آن را خواندم متوجه شدم، اگر این کار را بگیرم به راحتی می‌توانم تا آخر سال مبلغ هزار و پانصد پوند را ذخیره کنم و شاید بیشتر از آن هم نصیبم می‌شد.»

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب نشانه هایی از ماورا و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتابنشانه هایی از ماورا
موضوعداستان کوتاه، داستان ایرانی
نویسندهپروانه نکوئی
انتشاراتانتشارات آرنا
سال انتشار نسخه فیزیکی۱۳۹۴/۱۲/۰۱
فرمت کتابEPUB
حجم فایل کتاب۲.۱۴ مگابایت
شابک۹۷۸۶۰۰۳۵۶۳۷۹۷
تعداد صفحه‌ها۱۵۰ صفحه
قیمت کتابرایگان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

mahsa_z2008
مطمئن نیستم.
۱۳۹۹/۰۷/۲۷

اونجایی که کتاب درمورد روح و جن و ... است تصمیم گرفتم دیگه کتابو نخونم فقط داستان بهاره و همزاد رو خوندم و واقعا ذهن نویسنده رو باید تحسین کرد که انقدر خلاقه در داستان های ترسناک و فرد رو...بیشتر

۱۹
مهدی
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۹/۰۱

خیلی جذاب و گیرا آموزنده و به شدت ترسناک پیشنهاد میکنم شب و قبل از خواب مطالعه اش نکنید

۸
StarShadow
توصیه نمی‌کنم.
۱۴۰۲/۰۷/۲۹

این کتاب مجموعه ای از ده داستان کوتاه، در مورد مسائل ماورایی و فراطبیعیه. بیشتر در مورد روح، جن، دعانویسی، جادو جمبل و... که در باورهای عامه یا خرافات دیده میشه. من کتاب رو فقط محض سرگرمی تا انتها خوندم...بیشتر

۲
ماکسیرا
۱۳۹۸/۰۳/۱۸

با سلام . کتاب خیلی زیبایی بود . من ساعت ۱ شب نشستم و کل کتاب رو تاساعت ۵ صبح توی اتاقم با در بسته و پتویی کو تا سرم کشیده بودم خوندم و کلی ترسیدم .من عاشق رمان های ترسناکم خواهشا...بیشتر

۴
هنرمند هنردوست
۱۳۹۶/۱۱/۱۲

خیلی دوست داشتم مخصوصا پروا (حس میکنم پدرمادرامون حتی توی اون دنیا بازم هوامونو دارن)من که عاشقشونم خدا جونم هیچوقت سایشونو از سرمون کم نکن،امین

۰
حسینی
۱۳۹۷/۰۷/۲۹

خیلی قشنگ بود.قسمت جیران کمی هم ترسناک بود.به نظرم همه قصه ها واقعی بودند

۱
فاطمه نظری
۱۳۹۶/۰۵/۰۷

واقعا نظرم نسبت ب مریض های بیمارستان روان عوض شد😑😕

۱
mohammadJ44
۱۳۹۶/۱۱/۱۳

کتاب خیلی خوبی بود و هرچی جلوتر میری داستان بعدی برات جذاب تر میشه . یکی از معدود کتابهایی که واقعا خوشم اومد . جا داره کمال تشکر رو از نویسنده محترم داشته باشم . عالی بود🙏⚘🌹🌸

۰
𝑁𝑎𝑧𝑎𝑛𝑖𝑛
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۱/۲۲

به نظر من بسیار جذاب بود و در آخر کلید های طلایی داشت که می تونه در زندگی به ما کمک کنه

۰
Niloofar
۱۳۹۶/۱۰/۲۳

کتاب خیلی خوبی بود.به نظر من اونایی ک به چیزای ماورائی معتقد نیستن یا لاقل براشون جذاب نیست زندگی خیلی کسل کننده ای دارن.دنیای خیال و ناشناخته ها خیلی وسیع تر و جالب تر از دنیای واقعیه.پر از خلاقیت و...بیشتر

۱۸۲
mahdi
۱۳۹۷/۰۶/۲۴

ترس، اضطراب و توهم همه محصول خرافات بعضی هم وطنا و صنعت سرگرمی های غربه که جز سلب آرامش روح و آسایش جسم نتیجه ای نداره وقتی در پناه خدایی ترس از مخلوق خدا برای چه؟

۷
خوابگزار
۱۳۹۶/۰۴/۲۷

دکتر اس. وایر میچل متخصص برجسته ی اعصاب در فیلادلفیا، در یک غروب زمستانی بعد از کار روزانه بر روی صندلی به خواب رفته بود، که با صدای زنگ در بیدار شد و دید که دختر لا غری که از...بیشتر

۴
میـمْ.سَتّـ'ارے
۱۳۹۶/۱۰/۰۷

یه سری داستان هست در مورد روح، جن و کلا چیزای ماورایی خلاقانه، کمی ترسناک، و کمی تا قسمتی آموزنده بود. آفرین به نویسنده

۰
اقیانوس آرام
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۱۲/۱۳

کتاب خوبی بود خودم به شخصه از این نوع داستان ها خوشم میاد به نظرم عالی بود!

۲
مهندس
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۶/۲۶

کتاب بسیار خوبی بود، لذت بردم.. تو این سبک اگر کتابهایی می شناسید، خوشحال میشم معرفی کنید..

۳

بریده‌هایی از کتاب

هنرمند هنردوست
۱۰۹
وقتی آدم خدا را دارد از مخلوق او نمی‌ترسد
ghazal13801002
۶۷
سرک کشیدن به دنیایی که توانایی دیدنش به تو داده نشده، ممنوع.
💗ronina💗
۵۲
تقدیم به تار زندگیم پدرم تقدیم به پود زندگیم مادرم
هنرمند هنردوست
۴۳
علم تنها فکر می‌کند که می‌داند.
ᶜʳᶻ
۴۱
زندگی پس از مرگ را ساخته‌اند تا به وسیله‌ی آن بتوانند بازماندگان را آرام کنند و آنها به امید آن که شخص مرده را روزی دوباره خواهند دید، کم کم با مسئله کنار بیایند و این دروغ شیرینی است که ذهن هر دردمندی که عزیزی را از دست داده آن را با رغبت می‌بلعد و گمان می‌کنم این گونه شد که ما زندگی پس از مرگ را باور کردیم.
Aida
۴۰
من دلبسته‌ی روحی شده بودم که سعی داشتم برایش وجود روح را انکار کنم
"Shfar"
۳۵
خدایا، سلام، می‌دانم بنده‌ی خوبی برایت نبوده‌ام، حتما گناهان زیادی هم مرتکب شده‌ام، اما تو هم خدای بزرگ و مهربان من هستی، فکر می‌کنم وقتی از من بپرسی توشه‌ی آخرت چه داری؟ مجبور شوم سرم را پایین بیاندازم. اگر امکانش هست، این را از من نپرس
DONYA
۲۸
در آن لحظات حس می‌کردم خطر از خون درون رگهایم به من نزدیکتر است
Marziyeh
۲۳
مرگ پایان دردناکی برای اطرافیان شخص متوفی است، پایانی که کوهی از وجود داشتن را در یک لحظه تبدیل به گودالی از وجود نداشتن می‌کند. مسلما اگر بازماندگان بخواهند با این مسئله کنار بیایند، کار راحتی نخواهد بود و در بسیاری از موارد زندگی آنها را فلج خواهد کرد، من معتقدم زندگی پس از مرگ را ساخته‌اند تا به وسیله‌ی آن بتوانند بازماندگان را آرام کنند و آنها به امید آن که شخص مرده را روزی دوباره خواهند دید، کم کم با مسئله کنار بیایند و این دروغ شیرینی است که ذهن هر دردمندی که عزیزی را از دست داده آن را با رغبت می‌بلعد و گمان می‌کنم این گونه شد که ما زندگی پس از مرگ را باور کردیم.
هنرمند هنردوست
۲۲
وقتی دوباره جلوی باجه‌ی نگهبانی بیمارستان رسیدم چهره‌ای بی نهایت شبیه به مادرم در شیشه‌ی جلوی اتاق نگهبانی توجهم را جلب کرد. زنی که در حال اشک ریختن بود اما آن تنها انعکاس تصویر خودم بود.