
هنرمند هنردوست
۱۰۹
وقتی آدم خدا را دارد از مخلوق او نمیترسد
ghazal13801002
۶۷
سرک کشیدن به دنیایی که توانایی دیدنش به تو داده نشده، ممنوع.
💗ronina💗
۵۲
تقدیم به تار زندگیم پدرم
تقدیم به پود زندگیم مادرم
هنرمند هنردوست
۴۳
علم تنها فکر میکند که میداند.
ᶜʳᶻ
۴۱
زندگی پس از مرگ را ساختهاند تا به وسیلهی آن بتوانند بازماندگان را آرام کنند و آنها به امید آن که شخص مرده را روزی دوباره خواهند دید، کم کم با مسئله کنار بیایند و این دروغ شیرینی است که ذهن هر دردمندی که عزیزی را از دست داده آن را با رغبت میبلعد و گمان میکنم این گونه شد که ما زندگی پس از مرگ را باور کردیم.
Aida
۴۰
من دلبستهی روحی شده بودم که سعی داشتم برایش وجود روح را انکار کنم
"Shfar"
۳۵
خدایا، سلام، میدانم بندهی خوبی برایت نبودهام، حتما گناهان زیادی هم مرتکب شدهام، اما تو هم خدای بزرگ و مهربان من هستی، فکر میکنم وقتی از من بپرسی توشهی آخرت چه داری؟ مجبور شوم سرم را پایین بیاندازم. اگر امکانش هست، این را از من نپرس
DONYA
۲۸
در آن لحظات حس میکردم خطر از خون درون رگهایم به من نزدیکتر است
Marziyeh
۲۳
مرگ پایان دردناکی برای اطرافیان شخص متوفی است، پایانی که کوهی از وجود داشتن را در یک لحظه تبدیل به گودالی از وجود نداشتن میکند. مسلما اگر بازماندگان بخواهند با این مسئله کنار بیایند، کار راحتی نخواهد بود و در بسیاری از موارد زندگی آنها را فلج خواهد کرد، من معتقدم زندگی پس از مرگ را ساختهاند تا به وسیلهی آن بتوانند بازماندگان را آرام کنند و آنها به امید آن که شخص مرده را روزی دوباره خواهند دید، کم کم با مسئله کنار بیایند و این دروغ شیرینی است که ذهن هر دردمندی که عزیزی را از دست داده آن را با رغبت میبلعد و گمان میکنم این گونه شد که ما زندگی پس از مرگ را باور کردیم.
هنرمند هنردوست
۲۲
وقتی دوباره جلوی باجهی نگهبانی بیمارستان رسیدم چهرهای بی نهایت شبیه به مادرم در شیشهی جلوی اتاق نگهبانی توجهم را جلب کرد. زنی که در حال اشک ریختن بود اما آن تنها انعکاس تصویر خودم بود.
StarShadow
۱۷
نمیدانم اگر نفرینها مجبور باشند بالاخره خود را به کسی بچسبانند، آن همه نفرینی که مادرم کرد به جان کدام مادر مردهای افتاد؟
مهدی عبدالهی
۱۳
هر بار بعد از دیدن این اتفاقات یک جمله را با خود تکرار میکنم. سرک کشیدن به دنیایی که توانایی دیدنش به تو داده نشده، ممنوع.
M_k
۱۲
سلام.
ـ... س... ل... ا... م
ـ آیا شما یک روح هستید؟
ـ... تا... به... چه... چیز... روح... بگویی.
ـ آیا شما روح فردی هستید که مرده است؟
ـ... نه...
ـ یعنی روح فردی هستید که زنده است؟
ـ... نه...
ـ من که گیج شدهام، پس شما چه کسی هستید؟
ـ من... یک... پنهان... هستم.
ـ آیا امکان دارد که برایمان توضیح بدهید پنهان چیست؟
ـ یعنی... چیزی... که... شما... آن... را... نمیبینید.
ـ ما تا الان اسم چنین موجودی را نشنیدهایم، میشود برایمان بیشتر توضیح دهید؟
ـ... چرا... شنیدهاید.
ـ خوب پس بگویید شما دقیقا چه چیزی هستید؟
ـ... ج... ن
با آمدن نام جن همگی به شدت وحشت کردند و دستهایشان را از پشت استکان برداشتند و به سرعت از کاغذ فاصله گرفتند، همه جز من و سحر.
یاسمن
۱۲
دستمزدم را از خدا میگیرم نه بندهاش.
epiker
۸
عمر کوه زندگی محسوب نمیشود چون با آگاهی همراه نیست
دونیا جون
۷
راستی هرگز با یک هندی درباره صفر بحث نکن چون کاشف صفر هندیها بودند.
epiker
۶
مفهوم زندگی مجموعهای از احساسات است و ریاضیات برای توضیح احساسات به وجود نیامده است. زندگی را باید با فلسفه نگاه کرد.
ghazal13801002
۶
مسیر زندگی را دایرهای شکل در نظر بگیریم نه به صورت یک بردار یا یک خط. ما از نقطه صفر روی محیط دایره حرکت میکنیم و باز به صفر میرسیم و تمام. گیتا در حالی که سرش را پایین انداخته بود و به کفشهایش نگاه میگرد گفت: اگر این طور هم به قضیه نگاه کنیم باز هم درگیر یک پارادوکس (قضیهای که به ظاهر تناقض داشته باشد) دیگر میشویم و آن این که ما درست در لحظهی تولد مردهایم! چرا که صفر مرگ درست در جاییست که صفر تولد قرار دارد.
Sarwin
۶
کنار آمدن با مرگ عزیزان برای اکثر انسانها بسیار سخت است. او تا دیروز بود، میخندید، دوستت داشت، حمایتش را حس میکردی، اما امروز نیست و دیگر هرگز او را نخواهی دید. هرچه بزرگتر میشویم و وابستگیهایمان کمتر میشود تا حدودی تحمل این رنج امکان پذیرتر است اما وقتی هنوز تمام دنیایت در وابستگی غوطه ور است مرگ معنایی بس هولناکتر دارد.
نشانـ✿°.•
۶
خدایا فکر کنم دارم به حضورت شرفیاب میشوم خواهش میکنم به عزرائیل بگو با چهرهی خوبی بر من ظاهر شود من خیلی ترسو هستم....
یاسمن
۶
چرا این قدر آشفتهای؟
ـ این جا گیر کردم، اونم بد جور. بدتر از اونی که فکرشو بکنی.
ـ چرا؟
ـ خوب چون به تو ظلم کردم.
ـ تو که دیوونه شده بودی، پس گناهی نداشتی.
ـ قبل از دیوونگیم هم خیلی اذیتت کردم.
ـ تو زمان دیوونگیت این قدر اذیتم کردی که اونها رو فراموش کردم.
ـ اما این جا کسی چیزی رو فراموش نمیکنه.
یاس بانو
۵
سرک کشیدن به دنیایی که توانایی دیدنش به تو داده نشده، ممنوع.
محمد صفری
۵
با فیگوری روشن فکرانه گفتم
nu.amin.mi
۵
«درس باید شیرین باشد تا بتوان با آن ارتباط برقرار کرد، من درس تلخی هستم»
nafas
۴
گیتا گفت: پس با این حساب شما معتقدید که هیچ ارزشی به خودی خود وجود ندارد و این ما انسانها هستیم که ارزشها را خلق میکنیم؟ یعنی اگر الان من بگویم عمر کوه زندگی محسوب نمیشود چون با آگاهی همراه نیست پاسخ خواهید داد آگاهی هم جزئی از همان سیستم ارزشگذاری من در آوردی ماست و ما به این خاصیت بیدلیل بها دادهایم و بعد از بهایی که دادهایم برایش فلسفه بافتهایم....
گل یاس:)
۴
سرک کشیدن به دنیایی که توانایی دیدنش به تو داده نشده، ممنوع.
Mahroo
۴
چه ضامنی معتبرتر از دو چشمیکه شهادت به صداقت صاحبشان میدهند.
usofzadeh.ir
۳
من هرگز بچهدار نشدم ولی دو دختر بیمادر همسرم را درست مثل آن که فرزند خودم باشند بزرگ کردم. هر بار که کاری میکردند و میخواستم بر سرشان فریادی بزنم چهرهی عفت خانم در جلویم نقش میبست و فریادم را در دم در حلقم خفه میکرد
usofzadeh.ir
۳
جشن عقد فروغ از همهی آنها پر فروغتر بود. به اندازهی غذایی که مردم یک محله را سیر کند طعمهی سطلهای زباله شد
*.*Min
۳
علم تنها فکر میکند که میداند.
