
دانلود و خرید کتاب صوتی مردی در دوردست
معرفی کتاب صوتی مردی در دوردست
کتاب مردی در دوردست نوشتهی کاترین پانکول با ترجمهی فرزانه فری روایتی عاشقانه و پر از نامه، سفر و کتاب است که نشر رادیو پنجره آن را بهصورت کتاب صوتی منتشر کرده است. این کتاب صوتی با گویندگی سحر بیرانوند و میلاد فتوحی شنونده را به بندرهای کوچک فرانسه، کتابفروشیای روبهدریا و هتلهای گمنام در جادهها میبرد. مردی در دوردست در دستهی رمان و ادبیات جهان قرار گرفته و بر محور رابطهای شکلگرفته از دل نامهها میان یک کتابفروش و مسافری آمریکایی پیش میرود؛ رابطهای که از سفارش چند کتاب شروع میشود و به گفتوگویی عمیق درباره عشق، تنهایی، ادبیات و ترس از رنجکشیدن میرسد.
درباره کتاب مردی در دوردست
کتاب مردی در دوردست داستانی است که راوی آن، زنی به نام ژوزفا، از روی دستهای نامه روایت میکند؛ نامههایی که دوست و همسایهاش، کی بارتولدی، روزی روی میز رستوران میگذارد و میگوید دیگر نمیخواهد نگهشان دارد. کتاب مردی در دوردست از همینجا آغاز میشود؛ از کنج یک رستوران ساحلی، از نهنگی تلفشده در ساحل، از حرفزدن درباره نیروگاه اتمی و از بستهای کاغذ که در ظاهر فقط مکاتبهای کاری درباره خرید کتابهای قدیمی است. در کتاب مردی در دوردست شنونده بهتدریج وارد جهان نامهنگاری میان کی، کتابفروش کتابفروشی نخلهای وحشی در فکمپ، و جاناتان شیلدز، نمایندهی یک ناشر آمریکایی، میشود. او در سفر است، از هتل به هتل میرود، برای راهنمایی درباره مکانهای جذاب فرانسه مینویسد و در عین حال از کتابها، فیلمها، نویسندگان و شهرها حرف میزند. کی در پاسخ، از زندگی روزمرهی کتابفروشی، از مشتریها، از شلوغی ماه دسامبر، از ناتالی و ریکه، از طوفان و فانوس دریایی و از رؤیاهایش درباره عشق مینویسد. کتاب مردی در دوردست ساختار خود را بر نامهها بنا کرده است؛ نامههایی که تاریخ و آدرس دقیق دارند، از اسکله موپاسان تا هتلهای کوچک کنار دریا و کوهستان. در خلال این مکاتبات، شنونده با ارجاعات فراوان به رمانها و نویسندگان مختلف روبهرو میشود؛ از فاکنر و ریلکه تا هنری جیمز، اشتفان تسوایگ، اری دو لوکا و سرژیو آتزنی. کاترین پانکول در این کتاب صوتی از خلال همین گفتوگوهای طولانی درباره کتابها، به ترس از عشق، خاطرهی رنج، تفاوت نگاه زن و مرد به احساسات و فاصلهی میان خیال و واقعیت زندگی روزمره نزدیک شده است. در ادامهی کتاب مردی در دوردست، رابطهی کی و جاناتان از سفارش کتاب و بحثهای ادبی فراتر میرود و به اعترافهای شخصی، خشمها، قهرهای کوتاه، سوءتفاهمها و بازگشتهای دوباره میرسد. شنونده در لابهلای توصیفهای دقیق از بندر فکمپ، از خانههای آجری و سنگ چخماق، از بوی ماهی و کره و خامه، و از هتلهای سرد با کاغذدیواری کندهشده، شاهد شکلگیری عشقی است که از دور، از پشت کلمات و از دل ترسهای قدیمی قد میکشد؛ عشقی که همزمان با ادبیات و کتابفروشی و سفر گره خورده است.
خلاصه داستان مردی در دوردست
کتاب مردی در دوردست بر محور نامههای میان کی بارتولدی، کتابفروش کتابفروشی نخلهای وحشی در بندر فکمپ، و جاناتان شیلدز، نمایندهی یک ناشر آمریکایی، شکل گرفته است. ماجرا با یادداشتی ساده درباره سفارش نسخههای قدیمی کتابها شروع میشود، اما بهتدریج این مکاتبهی کاری به گفتوگویی صمیمی درباره کتابها، فیلمها، شهرها و در نهایت زندگی شخصی آنها تبدیل میشود. کی از روزمرگی خستهکننده و در عین حال دوستداشتنی کتابفروشی، از مشتریها، از شلوغی کریسمس، از طوفان و فانوس دریایی و از گذشتهی عاطفی پرزخم خود مینویسد. جاناتان از سفرهایش در فرانسه، از هتلهای کوچک، از نگاه آمریکاییها به فرانسویها و از کتابهایی که میخواند حرف میزند. در کتاب مردی در دوردست، این دو از خلال بحث درباره ریلکه، فاکنر، رمانهای عاشقانه و سرنوشت شخصیتها، کمکم به ترسهای خود از عشق، تنهایی، گناه، اشتباهات جوانی و امکان بخشش نزدیک میشوند و رابطهای شکل میگیرد که مدام میان فاصله، قهر، دلتنگی و اعتراف در نوسان است.
چرا باید کتاب مردی در دوردست را بشنویم؟
کتاب مردی در دوردست تجربهی شنیدن یک داستان عاشقانهی مبتنی بر نامهنگاری است که در آن ادبیات، سفر و زندگی روزمره در هم تنیده شدهاند. این کتاب صوتی نشان میدهد چگونه چند نامه درباره کتاب میتواند به آینهای برای ترسها، خاطرات و رؤیاهای دو انسان تبدیل شود و شنونده را در فضایی پر از نام نویسندگان، بندرهای کوچک و هتلهای گمنام همراه خود بکشد.
شنیدن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
شنیدن کتاب مردی در دوردست به کسانی پیشنهاد میشود که به رمانهای عاشقانهی آرام، داستانهای مبتنی بر نامهنگاری، فضاهای بندری و شهری در فرانسه و گفتوگوهای طولانی درباره کتابها و نویسندگان علاقهمند هستند یا درگیر موضوعاتی مثل تنهایی، ترس از عشق و دلبستگی دوبارهاند.
بخشی از کتاب مردی در دوردست
«داستانی که میخواهم بگویم داستان کی بارتولدی است. کی همسایه و دوستم است. حتی بیشتر از اینها... روزی، کی وارد رستورانم شد. یک دسته بزرگ نامه روی میز گذاشت. بهم گفت: «هر کاری میخواهی با اینها بکن... دیگر نمیخواهم نگهشان دارم.» بعد نشست. یک قهوه خوردیم. سیگار کشیدیم. در مورد نهنگ بزرگی که در ساحل تلف شده بود، عروس دریاییهایی که وارد آبهای نورماندی میشدند و گرم شدن دریا حرف زدیم و حتی این سؤال برایمان پیش آمد که آیا ممکن است همه اینها به نیروگاه اتمی پالوئل ربط داشته باشد. لوران با پیشبند آبیاش از آشپزخانه بیرون آمد. بهم گفت وقتش است که ماهی و صدفها را از ماهیفروشی لاماره بیاوریم. کی از جایش بلند شد. و بدون حتی نگاهی به نامهها رفت. من آنها را همان موقع نخواندم، اما به محض شروع، دیگر نتوانستم جلوِ خودم را بگیرم... البته... البته، داستان نامهها را میدانستم... داستان عشقی به ارتفاع کلیسای جامع، آتشین مثل توپهای دزدان دریایی، همراه با آواز، اعتراف، ستایش، برخورد، طوفان، گروگانگیری، اشتیاق زیاد؛ همینطور رنج زیاد. در این دوره و زمانه، خیلی وقتها فراموش میکنیم که رنج میتواند باشکوه باشد... زیبا...»
