
کتاب صوتی سریال صوتی شاخه نبات؛ قسمت چهارم
معرفی کتاب صوتی سریال صوتی شاخه نبات؛ قسمت چهارم
کتاب صوتی سریال صوتی شاخه نبات؛ قسمت چهارم نوشتهی مرضیه سلیمانیان با گویندگی گروه گویندگان و بهکوشش نشر رادیو سودا منتشر شده است. این کتاب صوتی ادامهی ماجراهای عاشقانه و پرکشمکش شاخه نبات و داریوش در فضای پرهیاهوی اهواز است؛ شهری که در آن بوی کارون خیس، پلهای قدیمی و کوچههای ترکخورده با تپش قلب شخصیتها گره میخورد. در این قسمت، داستان بیش از هر زمان دیگری به رابطهی شاخه نبات و داریوش نزدیک میشود و شنونده وارد جزئیات احساسات، ترسها و دلبستگیهای این دو جوان میشود. این کتاب صوتی در بستری شهری و بیمارستانی پیش میرود؛ جایی که شیفتهای شب، اورژانس، بخش زنان و اتاق نگهبانی تبدیل به صحنههایی برای شکلگرفتن یک عشق ناآرام میشوند. در سریال صوتی شاخه نبات؛ قسمت چهارم شنونده با ترکیبی از گفتوگوهای صمیمی، خاطرات خانوادگی، شوخیهای محلی و لحظههای جدی و احساسی روبهرو است که همزمان هم فضای عاشقانه میسازد و هم حالوهوای اجتماعی و خانوادگی شخصیتها را نشان میدهد. حضور چند گوینده به این کتاب صوتی حالوهوای نمایشی داده است و باعث شده صحنههای مختلف، از پل کارون تا حیاط خانه و راهروهای بیمارستان، برای شنونده زنده و قابلتصور شوند. about_the_book کتاب صوتی سریال صوتی شاخه نبات؛ قسمت چهارم داستان خود را از بهار ۱۳۷۰ در اهواز آغاز کرده است؛ بهاری که در متن کتاب بوی پاییز میدهد و کوچههایش سرد و ترکخورده از غمی خاموش توصیف شده است. در این فضا، داریوش روزها در پی دختری است که در اورژانس بیمارستان سرش زخمی شده بود و حالا در بخش زنان بستری شده و انگار غیبش زده است. او هر روز به بیمارستان سر میزند، از سعید و محمودیان سراغ دخترک را میگیرد و حتی یکبار بیپروا وارد بخش زنان میشود اما دست خالی و راندهشده برمیگردد. این جستوجوی بیقرار، هستهی آغازین این قسمت از کتاب صوتی را شکل داده است و شنونده را با عطش دیدار دوباره و پرسش از معنای این دلبستگی ناگهانی همراه میکند. در ادامهی کتاب صوتی سریال صوتی شاخه نبات؛ قسمت چهارم شنونده وارد مرحلهای میشود که در آن دیدار دوبارهی داریوش و شاخه نبات بالاخره رخ میدهد. از گفتوگوی کوتاه جلوی درِ بیمارستان و جملهی بهیادماندنی «میخواستم برق چشماتونو بهتون پس بدم» تا نشستنهای کنار پل کارون، خوردن سمبوسه، خیرهشدن به آسمان بارانی اهواز و کشیدهشدن چشمان داریوش روی بوم نقاشی شاخه نبات، همهچیز بهتدریج شکل یک عشق پراضطراب را به خود میگیرد. در این قسمت از کتاب صوتی، گذشتهی شاخه نبات و نسبت او با آقاجانش و نامی که برایش انتخاب شده نیز روایت شده است؛ نامی که از دل غزلهای حافظ و رؤیای «شاخه نبات حافظ» بیرون آمده و برای او تبدیل به هویتی پر از انتظار و امید شده است. در خلال این روایتها، شنونده با چند صحنهی پرکشش دیگر هم روبهرو است؛ از شوخیها و تکهکلامهای محلی روی پل کارون تا لحظهای که داریوش شناسنامهی تازهاش را با نام «حافظه سازگار» جلوی چشم شاخه نبات باز میکند و حلقهای آویزان از نخ، معنایی تازه به رابطهی آنها میدهد. book_Summery در این کتاب صوتی، محور اصلی روایت بر رابطهی در حال شکلگیری شاخه نبات و داریوش استوار است. داستان از جایی شروع میشود که داریوش بعد از حادثهی اورژانس و زخمیشدن سر دخترک، روزهاست بیمارستان را زیر پا میگذارد تا دوباره او را پیدا کند. او از سعید میشنود که محمودیان دختر را در بخش زنان جا داده اما هرچه میگردد به چشمانش نمیرسد. این جستوجوی بینتیجه، او را تا جایی پیش میبرد که حتی وارد بخش زنان میشود و بیرون رانده میشود. در دل همین سرگردانی است که داریوش در سکوت رو به خدای آسمانش فقط یک خواسته را تکرار میکند: فقط یکبار دیگر دیدن دخترک تا بفهمد از او چه میخواهد. با شروع یک شیفت شب، این خواسته بهظاهر برآورده میشود. داریوش در راه ورودی بیمارستان صدای آشنای دختر را میشنود که با سلیمه حرف میزند و از کمبود وقت و شیفتها میگوید. او بیاختیار جلو میرود، دختر را صدا میزند و با یادآوری شبی که سرش زخمی شده بود سرِ صحبت را باز میکند. وقتی دختر میپرسد «امر دیگهای دارید؟» داریوش که میان اضطراب و شوق گیر کرده است جملهای میگوید که تبدیل به نشانهی آغاز رابطهشان میشود: «میخواستم برق چشماتونو بهتون پس بدم.» از اینجا به بعد، روایت بهسمت شکلگیری یک عشق آرام اما پراضطراب میرود. بهار به اردیبهشت و بارانش رسیده و کارون و پلهایش تبدیل به پاتوق دلدادگانی شده که هرکدام قصهای دارند. شاخه نبات روی پل کارون مینشیند، شهر و رود را میپرستد و در عین حال از اینکه دلش اینقدر زود هوایی شده تعجب میکند. او دانشجوی مامایی است، در بیمارستان کار میکند، نقاشی میکشد و در عین حال از شدت احساسش نسبت به داریوش میترسد. هر بار که او را میبیند دلش میگیرد و نگران روزی است که شاید دیگر کنارش نباشد. در خانه، روپوش سفیدش را کنار میگذارد و با لباس رنگی و بوم نقاشیاش، چشمان داریوش را میکشد و دلتنگیاش را روی بوم میریزد. هشدار: این پاراگراف بخشهایی از داستان را فاش میکند! در ادامهی کتاب، خاطرهی اولین گفتوگوی جدی آنها کنار درِ نگهبانی بیمارستان روایت میشود؛ جایی که شاخه نبات از خجالت و ترس، وسط جملهای دربارهی «برق چشمش» خودش را سرزنش میکند و زیر لب میگوید «خاک تو سرت». همانجا است که داریوش نام او را میپرسد و او با صدایی افسونشده میگوید «شاخه نبات». از این لحظه به بعد، دختر دیگر آن شاخهی تند و تیز سابق نیست که با هرکس تند برخورد میکرد؛ حالا با ترس و خجالت، محبتهای گاهوبیگاه داریوش را میپذیرد، از شکلاتی که کنار چای کاغذی شیفت برایش میگذارد تا صدا زدنهای آرامش در راهروهای بیمارستان. در یکی از گفتوگوهای مهم، شاخه نبات داستان نامش را تعریف میکند؛ از آقاجانی که شیفتهی حافظ است، از مادری که شش ماه بعد از تولدش رفته و از اینکه آقاجان به او گفته شاخه نبات خلاصهی عشق حافظ است و باید برای خاطر آنها همیشه لبخند بزند. در مقابل، داریوش هم شناسنامهی تازهاش را نشان میدهد که در آن نام «حافظه سازگار» ثبت شده و حلقهای با نخ میان صفحاتش آویزان است؛ تصویری که هم شوخی و هم وعدهای نانوشته را در خود دارد. در پایان این قسمت، ترانه و کلماتی از دل موسیقی و شعر وارد متن میشود و حالوهوای دلتنگی، بیقراری و ترس از جدایی را پررنگتر میکند. why_To_Read این کتاب صوتی برای شنونده فرصتی فراهم کرده است تا در دل یک داستان عاشقانه، با فضای خاص اهواز اوایل دههی هفتاد، پل کارون، کوچههای ترکخورده و بیمارستانی شلوغ همراه شود. در سریال صوتی شاخه نبات؛ قسمت چهارم رابطهی شاخه نبات و داریوش نهتنها بهعنوان یک عشق ساده، بلکه بهعنوان رویارویی دو جهان متفاوت روایت شده است؛ دختری که با نامی برگرفته از حافظ بزرگ شده و بار غم و امید خانواده را بر دوش دارد و پسری که میان شوخی، جسارت و دلبستگی، راهی برای بیان احساسش پیدا کرده است. شنونده در خلال این رابطه با ترس از صمیمیت، اضطراب از دستدادن، دلتنگی در اوج دیدار و تلاش برای حفظ امید آشنا میشود. در این کتاب صوتی، گفتوگوهای زنده، تکهکلامهای محلی، خاطرات خانوادگی و تصویرسازیهای شاعرانه از شهر و رودخانه، کنار هم قرار گرفته است و فضایی ساخته که هم حالوهوای عاشقانه دارد و هم رنگوبوی زندگی روزمره. شنونده میتواند در خلال روایت، تغییرات درونی شاخه نبات را دنبال کند؛ از دختری که با تندی از خودش محافظت میکند تا کسی که با ترس اما عاشقانه دل میبازد. همچنین اشاره به شعر حافظ، نامگذاری شاخه نبات، و بازی با نام تازهی داریوش، لایهای ادبی و نمادین به داستان داده است. این قسمت از سریال، بیش از هرچیز بر لحظههای کوچک و جزئیات احساسی تکیه کرده است؛ از یک شکلات کنار چای کاغذی تا نگاههای ردوبدلشده روی پل کارون؛ جزئیاتی که شنیدن آنها میتواند برای مخاطب تجربهای نزدیک و ملموس بسازد. who_Should_Read شنیدن این کتاب صوتی به کسانی پیشنهاد میشود که به داستانهای عاشقانهی شهری، روایتهای پر از گفتوگو و فضاهای بیمارستانی علاقهمند هستند. همچنین به علاقهمندان حالوهوای اهواز، کارون و قصههایی که در بستر فرهنگ و زبان محلی شکل میگیرد پیشنهاد میشود. کسانی که درگیر موضوعاتی مثل دلتنگی، ترس از صمیمیت، یا تجربهی عشق در کنار مسئولیتهای کاری و تحصیلی هستند نیز میتوانند با شخصیتهای این کتاب صوتی همذاتپنداری کنند. برای دوستداران سریالهای صوتی و روایتهای چندصدایی که با گروه گویندگان اجرا شدهاند، این قسمت از مجموعه انتخابی مناسب است.
برای تجربهای بهتر در دانلود کتاب صوتی سریال صوتی شاخه نبات؛ قسمت چهارم و شنیدن آن، اپلیکیشن طاقچه را بهصورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن میتوانید مطالعهی خود را شخصیسازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتابها را همیشه و همهجا تجربه کنید. علاوهبر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیفهای ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.
مشخصات کتاب صوتی
| نام کتاب: | سریال صوتی شاخه نبات؛ قسمت چهارم |
|---|---|
| نویسنده: | مرضیه سلیمانیان |
| گوینده: | گروه گویندگان |
| انتشارات: | نشر رادیو سودا |
| سال انتشار نسخه فیزیکی: | ۱۴۰۰/۰۱/۰۱ |
| فرمت کتاب: | MP۳ |
| حجم فایل کتاب: | ۱۰.۰۸ مگابایت |
| مدتزمان: | ۱۲ دقیقه |
| قیمت کتاب: | ۶۰۰۰ تومان |
| برچسب: | شاخه نبات |

نظر شما دربارهٔ این کتاب
نظرات کاربران
نمیدونم فلسفه این داستانهای خیلی کوتاه چیه که نصف زمانش هم یه موزیک گرفته خوب ما اگه بخوایم به موزیک گوش بدیم قطعا اینجا نخواهیم بود خودمون بلدیم کجا بریم