
دانلود و خرید کتاب صوتی ماهی سیاه کوچولو
معرفی کتاب صوتی ماهی سیاه کوچولو
کتاب صوتی ماهی سیاه کوچولو نوشتهی صمد بهرنگی داستان سفری پرخطر و پر از سؤال است که در دل یک جویبار کوچک آغاز میشود و به دریا میرسد. نشر صهری آن کتاب را با گویندگی صفا صهری منتشر کرده است و شنونده را از همان جملههای اول، پای قصهگویی یک ماهی پیر در شب یلدا مینشاند؛ ماهی پیری که ۱۲ هزار بچه و نوهاش دور او حلقه زدهاند تا سرگذشت ماهی سیاه کوچولو را بشنوند. در این کتاب صوتی، ماجرا از دل یک جویبار باریک و خانهای ساده زیر سقفی از خزهها شروع میشود؛ جایی که ماهی سیاه کوچولو با مادرش زندگی میکند و از تکرار روزمرهی شناکردن در یک تکه آب خسته شده است. او تصمیم میگیرد بفهمد «آخر جویبار کجاست» و همین پرسش ساده، او را در برابر مادر، همسایهها و همهی ماهیهای محتاط و ترسیده قرار میدهد. ماهی سیاه کوچولو در طول راه با موجودات گوناگونی مثل کفشماهیها، قورباغه، خرچنگ، مارمولک، مرغ سقا، آهو، لاکپشتها، ماهیخوار و دستههای بزرگ ماهی در رودخانه و دریا روبهرو میشود و هر برخورد، لایهای تازه به فهم او از دنیا اضافه میکند. این کتاب صوتی با روایت زندهی گفتوگوها، فضای پرهیاهوی برکهها، رودخانهها و دریا و تضاد میان ترس و جسارت، شنونده را همراه ماهی کوچکی میکند که نمیخواهد مثل دیگران فقط «هی برود و برگردد تا پیر شود و بعد شکایت کند».
درباره کتاب ماهی سیاه کوچولو
کتاب ماهی سیاه کوچولو داستانی است که صمد بهرنگی آن را در قالب قصهای طولانی و پیوسته روایت کرده است؛ قصهای که در ظاهر از زندگی یک ماهی کوچک در ته یک جویبار شروع میشود اما بهتدریج به سفری گسترده در رودخانه و دریا تبدیل میشود. در آغاز آن کتاب، یک ماهی پیر در شب چله ۱۲ هزار بچه و نوهاش را دور خود جمع کرده و برایشان قصهی ماهی سیاه کوچولو را تعریف کرده است؛ ماهیای که تنها بازماندهی ۱۰ هزار تخم مادرش است و چند وقتی است در سکوت و فکر فرو رفته. او از مادرش میپرسد آیا زندگی فقط این است که در یک تکه آب هی بروی و برگردی تا پیر شوی و بعد مدام شکایت کنی یا میشود جور دیگری هم زندگی کرد. همین پرسش، نقطهی آغاز سفری است که او را از خانهی کوچک پشت سنگ سیاه جدا میکند و در برابر جمعیت ماهیهای ترسو، همسایههای عصبانی و مادر نگران قرار میدهد. کتاب ماهی سیاه کوچولو در یک خط روایی ممتد پیش میرود اما در دل این خط، چند ایستگاه مهم و بهنوعی فصلهای نانوشته دیده میشود؛ از وداع با مادر و درگیری با ماهیهای پیر و همسایه، تا رسیدن به برکهی بزرگ و روبهروشدن با کفشماهیهای خودپسند و قورباغهی سالخورده، بعد برخورد با خرچنگ شکارچی و مارمولک خنجرساز، عبور از کنار آهو و لاکپشتها، ورود به رودخانهی پهن و ده شلوغ، گفتوگوی شبانه با ماه، گرفتارشدن در کیسهی مرغ سقا و فرار از آن، رسیدن به دریا و آشنایی با دستهی بزرگ ماهیها و درنهایت افتادن در منقار ماهیخوار. در بخش پایانی، ماجرا دوباره به همان شب چله و ماهی پیر برمیگردد؛ جایی که قصه تمام میشود، ۱۱۹۹ ماهی میخوابند و فقط یک ماهی سرخ کوچولو تا صبح بیدار میماند. این رفتوبرگشت میان قصهگو و قصه، به آن کتاب حالوهوای یک حکایت شنیدنی میدهد که هم برای بچهماهیها گفته شده و هم برای هر شنوندهای که پای این کتاب صوتی مینشیند.
خلاصه کتاب ماهی سیاه کوچولو
ماهی سیاه کوچولو در خانهای کوچک پشت یک سنگ سیاه در ته جویباری باریک با مادرش زندگی میکند. جویبار از دل کوه بیرون زده و در دره جریان دارد. مادر و بچه روزها و شبها در همان محدودهی کوچک شنا میکنند و گاهی با ماهیهای دیگر دور خودشان میچرخند و برمیگردند. مدتی است که ماهی سیاه کوچولو کمحرف و بیحوصله شده و در فکر فرو رفته است. او از مادرش میخواهد با او گفتوگو کند و میگوید میخواهد برود و آخر جویبار را پیدا کند، چون نمیتواند بپذیرد که زندگی فقط در رفتوبرگشت در یک تکه آب خلاصه شود. مادر و همسایهها او را سرزنش میکنند، به او تهمت میزنند و حتی پای حلزون دوستش را وسط میکشند، اما ماهی سیاه کوچولو میگوید خودش عقل و چشم دارد و میفهمد. در میان بگومگوها، ماهیهای پیر و همسایهها او را تهدید میکنند و میخواهند گوشمالیاش بدهند اما چند دوست جوانش او را نجات میدهند و تا لب آبشار همراهی میکنند. آنها میگویند که از حرفهای او چیزهایی یاد گرفتهاند و از «خواب خرگوشی» بیدار شدهاند. ماهی سیاه کوچولو از آبشار پایین میپرد و در برکهای بزرگ میافتد؛ جایی که هزاران کفشماهی زندگی میکنند. کفشماهیها او را مسخره میکنند و خودشان را زیباترین و مهمترین موجودات دنیا میدانند. ماهی سیاه کوچولو با آنها بحث میکند و میگوید اگر فکر میکردند، میفهمیدند دنیا فقط این برکه نیست. مادر کفشماهیها که قورباغهای پیر است، او را «موجود بیاصلونسب» میخواند و میگوید دنیا همین برکه است، اما ماهی سیاه کوچولو او را نادان و درمانده مینامد و از برکه دور میشود. در ادامهی راه، او خرچنگی شکارچی را میبیند که قورباغهها را میخورد و ادعا میکند دنیا دست اوست. ماهی سیاه کوچولو فریبش را نمیخورد و با کمک مارمولکی که روی سنگ آفتاب گرفته، از خطر دور میشود. مارمولک برایش از مرغ سقا و کیسهی زیر گلویش میگوید و به او خنجری کوچک میدهد تا اگر در کیسه گرفتار شد، آن را پاره کند. ماهی سیاه کوچولو در مسیرش از کنار بز و گوسفندها، آهو، لاکپشتها و کبکها میگذرد و از هر صحنه چیزی یاد میگیرد. شب، زیر سنگی میخوابد و با ماه گفتوگو میکند؛ ماه به او میگوید جهان خیلی بزرگ است و انسانها حتی میخواهند روی ماه بنشینند. صبح، چند ماهی ریزه که در رودخانه زندگی میکنند دور او جمع میشوند. او میگوید میخواهد آخر جویبار را پیدا کند و آنها توضیح میدهند که اینجا را رودخانه مینامند. خبر جسارت او بین ماهیها میپیچد و چند ماهی ریزه وسوسه میشوند همراهش بروند اما از مرغ سقا میترسند. سرانجام چندتایی از آنها با او همراه میشوند. ناگهان همه در تاریکی فرو میروند؛ مرغ سقا آنها را در کیسهاش گرفتار کرده است. ماهی ریزهها شروع به گریه و التماس میکنند و حاضر میشوند به شرط خفهکردن ماهی سیاه کوچولو، از طرف مرغ سقا بخشیده شوند. ماهی سیاه کوچولو با خنجرش آنها را میترساند و نقشهای میچیند: خودش را به مردن میزند، ماهیها وانمود میکنند او را خفه کردهاند و بعد او کیسه را میشکافد. مرغ سقا فریب میخورد، ماهی ریزهها را قورت میدهد و ماهی سیاه کوچولو با خنجر کیسه را پاره میکند و میگریزد. رودخانه پهنتر میشود و چند رود دیگر به آن میپیوندند تا جایی که آب بیانتها میشود و ماهی سیاه کوچولو میفهمد به دریا رسیده است. دستهی بزرگی از ماهیها به او خوشآمد میگویند و میگویند همهی جویبارها و رودخانهها یا به دریا میریزند یا در باتلاق گم میشوند. او میخواهد اول در دریا گشت بزند و بعد همراه آنها تور ماهیگیر را پاره کند. ماهیها به او هشدار میدهند که از ماهیخوار بترسد. ماهی سیاه کوچولو روی سطح دریا شنا میکند و به مرگ و زندگی فکر میکند؛ اینکه نباید به پیشواز مرگ برود اما اگر ناچار با آن روبهرو شد، مهم است که زندگی یا مرگش چه اثری روی دیگران بگذارد. در همین فکر است که ماهیخوار او را میقاپد. ماهی سیاه کوچولو در منقار خشک او دستوپا میزند و با حرفزدن دربارهی «زهر بدنش بعد از مرگ» ماهیخوار را مردد میکند. پرنده برای احتیاط میخواهد او را همانجا بخورد اما وقتی خیال میکند ماهی مرده، منقارش را باز میکند و ماهی سیاه کوچولو میپرد توی آب. ماهیخوار دوباره او را شکار میکند و این بار قورتش میدهد. در شکم ماهیخوار، ماهی سیاه کوچولو ماهی ریزهای را میبیند که گریه میکند و از این میگوید که دیگر نمیتواند همراه دستهی ماهیها تور ماهیگیر را ته دریا ببرد. ماهی سیاه کوچولو میگوید میخواهد ماهیخوار را بکشد و خنجرش را نشان میدهد. او نقشهای تازه میچیند: با وولخوردن، شکم ماهیخوار را قلقلک میدهد تا پرنده دهانش را باز کند و ماهی ریزه بیرون بپرد. ماهی ریزه نجات پیدا میکند و در آب میافتد اما از ماهی سیاه کوچولو خبری نمیشود. بیرون، ماهیخوار در آسمان پیچوتاب میخورد، فریاد میکشد و ناگهان در آب میافتد و بعد از دستوپا زدن، آرام میگیرد. قصه در اینجا متوقف میشود و ماهی پیر به ۱۲ هزار بچه و نوهاش میگوید وقت خواب است. بچهها میپرسند سرنوشت ماهی ریزه چه شد و او میگوید آن هم بماند برای فردا شب. ۱۱۹۹ ماهی میخوابند و فقط یک ماهی سرخ کوچولو تا صبح بیدار میماند و در فکر دریاست.
چرا باید کتاب ماهی سیاه کوچولو را بشنویم؟
کتاب صوتی ماهی سیاه کوچولو سفری است از یک جویبار تنگ به سوی دریا که در آن، پرسشهای سادهی یک ماهی کوچک به موضوعهای بزرگتری مثل ترس، عادت، شجاعت و معنای زندگی گره خورده است. شنونده در طول آن کتاب، با موجودات مختلفی روبهرو میشود که هرکدام نمایندهی نوعی نگاه به دنیا هستند؛ از کفشماهیهای خودشیفته و قورباغهی قانع به برکه، تا خرچنگ شکارچی، مارمولک خنجرساز، مرغ سقا، ماهیخوار و دستهی ماهیهای دریا. این تنوع شخصیتها باعث میشود شنیدن داستان فقط دنبالکردن یک ماجراجویی نباشد، بلکه فرصتی برای مقایسهی این نگاهها و سنجیدن آنها با هم فراهم شود. در این کتاب صوتی، گفتوگوهای فراوان میان ماهی سیاه کوچولو و دیگران، فضای زندهای میسازد که در آن، سؤالپرسیدن، شککردن به عادتها و نپذیرفتن حرفهای آماده، محور حرکت داستان است. شنونده میتواند در هر مرحله از سفر، با ترسها و تردیدهای ماهی سیاه کوچولو همراه شود؛ از لحظهی جداشدن از مادر و خانهی امن، تا گرفتارشدن در کیسهی مرغ سقا و شکم ماهیخوار. این همراهی، تجربهی شنیدن را به نوعی همفکری تبدیل میکند که در آن، هر تصمیم ماهی سیاه کوچولو معنایی فراتر از یک حرکت فردی پیدا میکند. از سوی دیگر، ساختار قصه در قالب حکایت شبچلهای یک ماهی پیر برای نوهها، به آن کتاب لایهای دیگر میدهد. شنونده همزمان هم پای قصهی ماهی سیاه کوچولو است و هم در جمع بچهماهیهایی که میشنوند و واکنش نشان میدهند. پایان باز داستان و بیدارماندن ماهی سرخ کوچولو تا صبح، مجالی برای ادامهدادن قصه در ذهن شنونده میگذارد؛ اینکه بعد از شنیدن سرگذشت ماهی سیاه کوچولو، چه کسی قرار است از خواب خرگوشی بیدار بماند و به دریا فکر کند.
شنیدن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
شنیدن این کتاب صوتی به کسانی پیشنهاد میشود که به داستانهای نمادین و پر از گفتوگو علاقهمندند و دوست دارند در قالب یک قصهی ساده دربارهی ترس، عادت، شجاعت و معنای زندگی فکر کنند. همچنین به نوجوانان، مربیان، معلمان، والدینی که بهدنبال متنی برای گفتوگو با بچهها دربارهی پرسشگری و دلکندن از عادتها هستند و شنوندگانی که از فضاهای طبیعی، تصویرهای مربوط به رودخانه و دریا و ماجراجوییهای پیدرپی در یک داستان کوتاه لذت میبرند، پیشنهاد میشود.
زمان
۴۰ دقیقه
حجم
۲۸٫۰ مگابایت
سال انتشار
۱۳۹۶
قابلیت انتقال
ندارد
زمان
۴۰ دقیقه
حجم
۲۸٫۰ مگابایت
سال انتشار
۱۳۹۶
قابلیت انتقال
ندارد