
دانلود و خرید کتاب صوتی کبریت خیس
معرفی کتاب صوتی کبریت خیس
کتاب صوتی کبریت خیس نوشته عباس صفاری مجموعهای از شعرهای بلند، روایتمحور و تصویری است که در مرز میان خاطره، سفر، عشق، تبعید، پیری و مرگ حرکت میکند. نشر هنر نوین آن را منتشر کرده است و کتاب با گویندگی خود عباس صفاری منتشر شده تا لحن، مکثها و آهنگ درونی شعرها همانطور که در ذهن شاعر شکل گرفته به گوش شنونده برسد. در این کتاب صوتی، صحنههایی از محله چینیها، هتلهای غمزده، بارهای کمنور، گورستانهای دور و نزدیک، خیابانهای مهآلود و خانههایی در تبعید کنار لحظههای صمیمی آشپزخانه، سالگرد تولد، گفتوگوهای خانوادگی و یاد دوستان و معشوقهای دور قرار گرفته است. زبان شعرها سرشار از تصویر، ارجاع و سفر است؛ از قونیه و بینالنهرین تا لندن، رم، کشمیر و کالیفرنیا. کبریت خیس در قالب شعرهایی طولانی و پیوسته، جهان انسانی را نشان میدهد که میان چند جغرافیا و چند زمان معلق است؛ شاعری که در عین زیستن در غربت، خود را «از اهالی همین حوالی سقف آبی» میداند و از دل روزمرگی، صحنههایی سرشار از حس، طنز تلخ و تأمل بیرون میکشد. این کتاب صوتی برای شنیدن پیوسته و غرقشدن در فضا و ریتم کلمات طراحی شده است و صدای شاعر، شنونده را از یک تصویر به تصویر بعدی میبرد.
درباره کتاب کبریت خیس
کتاب صوتی کبریت خیس مجموعهای از شعرهای عباس صفاری است که در قالب چند شعر بلند و چند قطعه کوتاهتر شکل گرفته است. در متن کتاب، شعرها اغلب بهصورت روایتهای ممتد پیش میروند و هرکدام مانند فیلمی طولانی با صحنهها و برشهای متعدد ساخته شدهاند. از خلال همین شعرها میتوان دریافت که شاعر در دورهای از زندگی در مهاجرت و میان چند شهر و کشور زیسته است و تجربههای سفر، کار، دانشجویی، عشق، پیری و مواجهه با مرگ را در یک بافت واحد زبانی کنار هم نشان داده است. در کبریت خیس، شعرهایی با فضاهای متفاوت دیده میشود: از صحنههای پرحرارت محله چینیها در یک «یکشنبه جولای» تا هتلهای غمزدهای که بارشان پر از پیرمرد و پیرزن است و موسیقی اندوهگین، از ایستگاههای قطار و سکوهای خیس تا گورستانهای رم، لندن، کشمیر و تهران. در متن کتاب بهطور مستقیم به نام فصلها اشاره نشده اما میتوان چند محور و قطعه شاخص را تشخیص داد: بخشهایی که با تصویر «محله چینیها» و رستوران دروازه ابریشم آغاز میشود و به شبی عاشقانه و صبحی صلحآمیز در آشپزخانه میرسد؛ بخش قطار و زن بیقرار کنار چمدان که شاعر دربارهاش میگوید «باید برای این زن بیقرار شعری بنویسم»؛ بخش هتل و بار غمانگیز رومانی و خاطره دوران دانشجویی؛ بخش خیابان مهآلود، مانکن تکهتکه و مهای که صحنه را «جناییتر» میکند؛ بخش طولانی گورستانها که از گورستان پارسیگویان کشمیر تا رم و گورستان انگلیسیها و دیدار خیالی با شلی و کیت و بعد جسیکا لنگ را دربرمیگیرد؛ و در پایان، بخش جشن تولد ۵۵ سالگی، شوخی با شمعها، رنگ مو و حضور مهمان ناخواندهای که هرگز به روی بازیگران این دنیا نمیخندد. کتاب صوتی کبریت خیس در هر شعر، چندین صحنه و زمان را بههم میدوزد؛ از فلشبک به گذشته تا فلشفوروارد به آینده، از کودکی و جوانی تا پیری و مواجهه با گورستانها. شاعر در این کتاب صوتی، همزمان که از عشق، بدن، سفر، شهرها و بارها حرف میزند، مدام به مرگ، سنگقبرها، تکدرختهای گورستان و ردپای رفتگان بازمیگردد و از خلال این رفتوآمدها، تصویری از انسانی میسازد که در جهان معاصر، میان اشیای چندملیتی، روابط پراکنده و خاطرههای دور، دنبال هویت و آرامش میگردد.
خلاصه کتاب کبریت خیس
در کبریت خیس، عباس صفاری جهان شعرش را بر پایه روایت و تصویر میسازد. در آغاز متن، راوی در یک روز گرم تابستانی، معشوق را خطاب قرار میدهد: از او میخواهد آبی به چهره بزند، پیراهن بیآستینش را بپوشد و با هم به محله چینیها بروند؛ جایی که رستوران دروازه ابریشم خنک و بیمشتری است و میتوان هرجا نشست، حتی «بر چشمهای مغلوب» راوی. این صحنه با جزئیات حسی پیش میرود: خرچنگ سرخ با سس فلفل، عرق روی پرههای بینی، ساکی داغ، لهجه میدوستی معشوق، و بعد خواندن عاشقانهای بیقافیه از مولانا. از همینجا، شعر به صبحی صلحآمیز میرسد؛ راوی آرزو میکند ساعتی پیش از معشوق بیدار شود، آفتاب اریب بر میز صبحانه بتابد، مربای انجیر مثل طلا بدرخشد، دو گنجشک روی لبه پنجره بنشینند و تلویزیون خبر یک روز بدون جنگ را اعلام کند. در ادامه، همین صبح صلحآمیز به آشپزخانه و کارهای کوچک روزمره کشیده میشود: رندهکردن پیاز، پوستگرفتن سیبزمینی، گوشدادن به نصرت علیخان و بازشدن «پنجرهای به قونیه». اما همزمان، تلفنها، مسترکارت، اداره مالیات و سوءتفاهمهای فرهنگی هم در پسزمینه حضور دارند. راوی از شرابی چهار ساله میگوید که «یادگار قرن ماضی» است و آنقدر میتوان با آن به عقب رفت که بعد از شام سر از نخلستانهای مهتابی بینالنهرین درآورد. در این رفتوبرگشتها، عشق و بدن، تاریخ و اسطوره، سفر و سیاست در هم تنیده میشود. بخشهای بعدی کتاب صوتی کبریت خیس به دیدارهای مکرر و ناتمام با زنی میپردازد که در شهرها و نقشهای مختلف ظاهر میشود: نوعروس تاجری دمشقی، ساقی شمشادقد در نیشابور، زنی پشت پیشخوان نوشخانهای در لندن. راوی همیشه او را در یک نگاه بهجایش میآورد اما او «دو هیچ به یاد ندارد» و فقط قیافه راوی برایش کمی آشناست. این رابطه پر از کلمات زهرآگین، تیر خلاص، صلح نیمبند و سالگرد تولدی است که در آن حرف اول نام زن به زنجیر طلا سپرده میشود و راوی نمیداند باید بخندد یا تیر خلاص را شلیک کند. در میانه کتاب، قطار به صحنه میآید؛ راوی میگوید قطار همیشه استعاره جدایی نیست و همان تعداد مسافری را که صبح میبرد شام بازمیآورد. بااینحال، امشب از هیچ دریچهاش دستی برای معشوق بیرون نمیآید. در ایستگاه، زنی کنار چمدانش بیقرار است و در باجه تلفن گریه میکند. راوی تصمیم میگیرد برای او شعری بنویسد و در ذهنش با فلشبک و فلشفوروارد، زن را به کنار «آبهای نازکدل آفرینش» یا به تقاطع بیرحم حال برگرداند، موبایلی در دستش بگذارد، درختی را جای تلفن عمومی بکارد و سرنوشتش را جابهجا کند. در بخش هتل، راوی در اتاقی است که چمدانش از روز افتتاح هتل انگار همانجا مانده؛ تلویزیون بین کانال ۶۸ و ۵۴ در رفتوآمد است، بالکن روبهرو مردی را نشان میدهد که کراواتش را شل میکند و زنی که زمانی دلبر او بوده حالا همسر اوست و تمبرها را با زبانش خیس میکند. استخر خالی، رستوران بیمشتری و هوای تلخ، هتل را به قمارخانهای تشبیه میکند که شبهای برد و باخت دارد. راوی خاطرهای از دوران دانشجویی و بار غمانگیز هتلی در رومانی را به یاد میآورد؛ جایی که پیرمردها و پیرزنها با موسیقی اندوهگین میرقصیدند و آن فضا برایش نماد غم هتلها شده است. در بخشهای بعد، شعر به خیابانی مهآلود برمیگردد که در آن مه، صحنه را «جناییتر» میکند؛ دو پای پلاستیکی مانکن کنار تله خاک رها شده، دختری با سبد رخت از خانه برمیگردد، ترس در نور چراغ خیابان پر میزند و مه، صحنه را میان شاعرانه و جنایی معلق نگه میدارد. سپس راوی از اتاقی قدیمی میگوید که زمانی در آن زندگی میکرد؛ اتاقی که بوی برندی و مرگ نمیداد، همسایههایی چون دو خواهر پیکاری و یک تبال بنگالی داشت و مه شبها تا درگاه خانه همراهش میآمد. در میانه دوم کتاب صوتی کبریت خیس، راوی به پرسش «چقدر طول میکشد آدمی شبیه خودش بشود» میرسد. از آدم، قابیل، بلقیس، مولانا، امیرارسلان، مایکامر و هیپیها میگوید و بعد به خودش میرسد که میان اشیای چندملیتی زندگی میکند: چمدان انگلیسی، دوربین ژاپنی، کفش تایوانی، پیراهن بنگالی، فندک چینی، ساعت هنگکنگی، آرایشگر کوبایی، باغبان مکزیکی، زن آمریکایی، خواهر ایرانی، رفقای تلفنی و اینترنتی، شاعر الهامبخش رومی، نویسنده محبوب کلمبیایی، سگ فرانسوی، پاتوق در کالیفرنیا و شراب شیراز استرالیا. بااینحال، خود را «از اهالی همین حوالی سقف آبی» مینامد. در بخش گورستانها، راوی از ایستگاه به ایستگاه پیرشدن، دزدیدهشدن همخونها بهسوی خانه سالمندان و مجالس ترحیم میگوید. سیگار آخر، کبریتی که کنار دکه روزنامهفروشی کشیده میشود، سیگاری که مثل گوشی تلفن حادثه ناگواری را خبر میدهد و در باران خاموش میشود، و این آگاهی که دنیا آنقدر کوچک است که کسی در آن گم نمیشود؛ آدمها فقط چمدانشان را میبندند و ناپدید میشوند. ردپا و خاطره میماند و سنگقبرهایی که «مخرج مشترکشان یک مشت خاک» است. در ادامه، راوی به گورستانهای رم، گورستان انگلیسیها، شلی، جان کیت، گورستانهای دیگر شهرها و بعد جسیکا لنگ میرسد؛ از وجه اشتراک خود با ستارهها و مردگان میگوید و اینکه چگونه هر چیز و هر کس زیر این سقف، وجه مشترکی با او دارد. در پایان، به شب تولد ۵۵ سالگی میرسد؛ جری، پیرمرد و دریا، کارت تبریک با کاریکاتور شرلوک هلمز، شوخی با تعداد شمعها، رنگ موی کلاغی، سؤال کودکانه ایزابل درباره عصا، و این آگاهی که «مهمان ناخواندهای» در آخرین پرده نمایش حضور دارد که هرگز نمیخندد. کتاب در فضایی تمام میشود که در آن، نوستالژی، شوخی، ترس از مرگ و عشق به زندگی در هم تنیده شده است.
چرا باید کتاب کبریت خیس را بشنویم؟
کبریت خیس برای شنوندهای که به شعر طولانی، تصویری و پر از جزئیات علاقه دارد تجربهای متفاوت فراهم میکند. این کتاب صوتی نه مجموعهای از قطعههای کوتاه و جدا از هم، بلکه شبکهای از روایتها، صحنهها و سفرهاست که بهتدریج تصویری از یک زندگی چندپاره و درعینحال پیوسته میسازد. شنونده در طول کتاب از محله چینیها تا هتلهای اروپای شرقی، از ایستگاههای قطار تا گورستانهای رم و کشمیر، از آشپزخانهای صمیمی تا بارهای غمزده و خیابانهای مهآلود همراه راوی حرکت میکند. این کتاب صوتی بهجای بیان مستقیم، از تصویر و صحنه برای طرح پرسشهایش استفاده کرده است: پرسش از هویت در جهان چندملیتی، از عشق در میانه سوءتفاهمها، از پیری و مرگ در کنار جشن تولد و شوخی، و از اینکه «چقدر طول میکشد آدمی شبیه خودش بشود». شنیدن صدای خود عباس صفاری بهعنوان گوینده، لایهای دیگر به تجربه شنیدن اضافه میکند؛ لحن او در روایت خاطره، طنز تلخ، مکثهای ناگهانی و تغییر ضرباهنگ شعرها را برجسته میکند و شنونده را در فضای درونی متن نگه میدارد. برای کسانی که به ترکیب شعر با روایت، سینما، موسیقی و جغرافیای متنوع علاقهمند هستند، کبریت خیس فرصتی است برای دیدن جهان از زاویه نگاه شاعری که همزمان به جزئیات روزمره و افقهای دور توجه کرده است. این کتاب صوتی همچنین میتواند برای کسانی که درگیر تجربه مهاجرت، دوری، نوستالژی یا مواجهه با پیری و مرگ عزیزان هستند، آینهای باشد که احساسات پراکندهشان را در قالب تصویر و زبان جمع میکند.
شنیدن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
شنیدن کبریت خیس به کسانی پیشنهاد میشود که به شعر معاصر فارسی، بهویژه شعرهای بلند و روایتمحور علاقه دارند. به دوستداران فضاهای شهری، سفر، گورستانها، هتلها و صحنههای سینمایی پیشنهاد میشود که در شعر دنبال تصویر و فضا میگردند نه فقط وزن و قافیه. به کسانی پیشنهاد میشود که تجربه مهاجرت، زندگی میان چند شهر و چند فرهنگ، یا حس نوستالژی نسبت به گذشته را در خود میشناسند و میخواهند این تجربهها را در زبان و تصویر بازبینی کنند. به شنوندگانی پیشنهاد میشود که حوصله همراهی با متنهای طولانی، پرارجاع و چندلایه را دارند و ترجیح میدهند کتاب صوتی را در سکوت و تمرکز گوش کنند تا در پسزمینه کارهای دیگر. همچنین به کسانی پیشنهاد میشود که دوست دارند شعر را با صدای خود شاعر بشنوند و برایشان مهم است که لحن و آهنگ درونی متن را از زبان خالقش تجربه کنند.
زمان
۱ ساعت و ۱۵ دقیقه
حجم
۵۱٫۸ مگابایت
سال انتشار
۱۳۹۶
قابلیت انتقال
ندارد
زمان
۱ ساعت و ۱۵ دقیقه
حجم
۵۱٫۸ مگابایت
سال انتشار
۱۳۹۶
قابلیت انتقال
ندارد