
دانلود و خرید کتاب صوتی پدرم و رادیواش (روزنه ۷)
معرفی کتاب صوتی پدرم و رادیواش (روزنه ۷)
کتاب صوتی روزنه07؛ پدرم و رادیواش نوشته رفیق شامی با ترجمه حمید زرگرباشی و گویندگی گروه گویندگان، شنونده را به دل خانهای ساده و پرهیاهو میبرد که در آن یک رادیوی قدیمی به مهمترین عضو خانواده تبدیل شده است. نشر ترانه پدرام آن را منتشر کرده است و در این نسخه صوتی، متن صمیمی و پرجزئیات نویسنده با اجرای چند صداپیشه جان گرفته است. در این کتاب صوتی، رادیو فقط یک وسیله برقی نیست، بلکه مرکز رؤیاها، خبرها و خیالپردازیهای یک خانواده است؛ جعبهای چوبی با «چشم جادویی سبز» و صفحههای شیشهای رنگارنگ که نام شهرهای دور و ناآشنا روی آنها نوشته شده است و برای راوی کودک، دروازهای به جهان ناشناختهها بهحساب میآید. روایت از زبان فرزند خانواده است که با نگاهی کودکانه و درعینحال دقیق، رابطه عجیب و عاطفی پدر با رادیو را توصیف کرده است؛ از خرجکردن پول زیاد برای خرید آن تا وسواس و شجاعتی که در تعمیرش به خرج میدهد. کتاب صوتی روزنه07؛ پدرم و رادیواش با تمرکز بر جزئیات زندگی روزمره، فقر، همسایگی، ترس و شجاعت در برابر تکنولوژی تازه و شوخطبعی پدر، فضایی میسازد که هم نوستالژیک است و هم زنده. شنونده در خلال این روایت کوتاه، با خانوادهای روبهرو میشود که در عین تنگدستی، برای داشتن رادیویی که «در محله مسیحیها از همه بهتر بود» حاضر است از خیلی چیزها بگذرد و همین انتخاب، بهانهای میشود برای مجموعهای از صحنههای بامزه، تأملبرانگیز و گاهی تلخ.
درباره کتاب پدرم و رادیواش (روزنه ۷)
کتاب روزنه07؛ پدرم و رادیواش داستانی کوتاه از رفیق شامی است که در قالب خاطرهای روایی از زبان فرزند خانواده نقل شده است. در این روایت، یک رادیوی لامپی قدیمی به مرکز ثقل خانهای فقیر اما پرشور تبدیل شده است؛ خانهای که در آن «صندلی درست و حسابی برای مهمانها» پیدا نمیشود و همه از یک کاسه غذا میخورند اما پدر حاضر است «پول زیادی بالای رادیو» بدهد تا بهترین دستگاه محله را داشته باشد. کتاب با توصیف ظاهری رادیو، چشم سبز جادویی آن و نام شهرهای دور روی صفحه شیشهای شروع میشود و بهتدریج رابطه عاطفی و عجیب پدر با این وسیله را نشان میدهد؛ رابطهای که در آن ترس، احترام، کنجکاوی و نوعی احساس قدرت درهمتنیده شده است. کتاب روزنه07؛ پدرم و رادیواش در چند بخش پیدرپی، هر بار حول یک خرابی و تعمیر رادیو پیش میرود. در هر «مرحله» از این خرابیها، بخشی از شخصیت پدر و فضای محله روشن میشود: از بار اول که رادیو از کار میافتد و پدر با عصبانیت از تعمیرکار «بیانصاف» حرف میزند تا زمانی که تصمیم میگیرد خودش دستبهکار شود و پیچهای پشت رادیو را باز کند. در ادامه، هر بار که رادیو لال میشود، پدر با اعتمادبهنفس بیشتری وارد عمل میشود، لامپها را درمیآورد، گردوخاکشان را میگیرد، آنها را دوباره جا میزند و در این میان، قطعات اضافهای مثل پیچ، مهره، لوله لاستیکی و سیم مسی باقی میماند که هرکدام سر از گوشهای از خانه یا خانه همسایهها درمیآورد. این روند تا جایی ادامه پیدا میکند که رادیو در یک روز گرم تابستانی خاموش میشود و دیگر حاضر نیست چشم سبزش را باز کند، تا وقتی که پدر با مشت و فحش و فلسفهبافی درباره «نقل و نبات» و «کثافت» دوباره آن را به کار میاندازد. ساختار کتاب بر همین چرخههای تکرارشونده استوار است و از خلال آنها، تصویر روشنی از روابط خانوادگی، باورهای عامیانه، ترس از تکنولوژی و درعینحال شیفتگی نسبتبه آن شکل گرفته است.
خلاصه داستان پدرم و رادیواش (روزنه ۷)
در مرکز کتاب روزنه07؛ پدرم و رادیواش یک تضاد ساده اما پرمعنا قرار دارد: فقر و کمبود در زندگی روزمره در کنار ولخرجی برای رادیویی که «در محله مسیحیها از همه بهتر بود». راوی که کودک است، از همان ابتدا رادیو را نهفقط یک وسیله، بلکه پنجرهای به جهان میبیند؛ صفحههای شیشهای رنگی با نام شهرهایی مثل پاریس، لندن و مراکش برای او حکم نقشهای جادویی را دارد که از دل اتاق کوچکشان به جهان پهن میشود. این نگاه کودکانه، تمام روایت را شکل میدهد و باعث میشود هر جزئیات فنی، هر لامپ و هر پیچ، رنگی از شگفتی و ترس به خود بگیرد. پدر در این کتاب صوتی، شخصیتی است که میان ترس و جسارت در نوسان است. او ابتدا رادیو را به تعمیرکار میسپارد و بعد وقتی میبیند برای «عوضکردن یک لامپ» به اندازه درآمد دو روزش پول گرفتهاند، تصمیم میگیرد خودش کنترل را به دست بگیرد. از اینجا به بعد، هر خرابی رادیو به صحنهای نمایشی تبدیل میشود: پدر پیچها را باز میکند، لامپها را لمس میکند، دنبال لامپی میگردد که گرم نشده، آن را درمیآورد و در تمام این مدت با رادیو مثل «بچه مریض» حرف میزند. همسایهها روی مهتابی جمع میشوند، عمه ویکتوریا زیر لب دعا میخواند و نگاهها بین بازوی پدر که در «شکم دستگاه شیطانی» فرو رفته و چشم سبز رادیو در رفتوآمد است. هر بار که تعمیر تمام میشود، چیزی اضافه میآید: دو پیچ و یک مهره که بعداً برای دسته ماهیتابه و دستگیره در به کار میرود، یک لوله لاستیکی که عایق سیم اتو میشود و یک تکه سیم مسی که مشکل زنگ در خانه اسماعیل همسایه را حل میکند. به این ترتیب، رادیو بهنوعی تأمینکننده قطعات یدکی خانه و محله هم هست؛ هر خرابی، هم تهدید است و هم فرصت. در طول شش ماه، شش لامپ «به رحمت خدا میرود» اما رادیو همچنان میخواند، اخبار میگوید و موسیقی پخش میکند، درحالیکه هر بار سبکتر و خالیتر از قطعات اولیهاش میشود. نقطه عطف روایت جایی است که در یک روز گرم تابستانی، رادیو خاموش میشود و دیگر حاضر نیست چشم سبزش را باز کند. پدر اینبار بهجای بازکردن پیچها، با مشت محکم روی آن میکوبد و درحالیکه به رادیو فحش میدهد و یادآوری میکند که «تو که توی خونه من حکم پادشاهو داری»، ناگهان چشم جادویی سبز روشن میشود و دستگاه با خشخش و بعد با قدرت شروع به خواندن میکند. پدر از این اتفاق نتیجهای عجیب میگیرد: اگر به «حیوان» فقط نقل و نبات بدهند مریض میشود و هر از گاهی باید «کثافت» هم به خوردش داد تا سالم بماند. از آن به بعد، رادیو دیگر خراب نمیشود و فقط گاهی انگار «روح حیوانیاش برای فحش و توسری پر میکشد». در پس این ماجرا، کتاب تصویری از رابطه انسان با تکنولوژی، باورهای خرافی، غرور مردانه و تلاش برای کنترل چیزی ناشناخته ارائه کرده است.
چرا باید کتاب پدرم و رادیواش (روزنه ۷) را بشنویم؟
کتاب روزنه07؛ پدرم و رادیواش نمونهای از روایتی کوتاه است که در ظاهر درباره یک رادیوی قدیمی است اما در لایههای زیرین، از خانواده، فقر، غرور، ترس از تکنولوژی و شیوه مواجهه نسلها با چیزهای تازه حرف زده است. شنونده در این کتاب صوتی با فضایی روبهرو میشود که در آن یک وسیله برقی ساده، به مرکز احساسات و روابط خانوادگی تبدیل شده است؛ وسیلهای که هم مایه افتخار است، هم منبع نگرانی و هم بهانهای برای دورهمبودن همسایهها. این کتاب صوتی بهخاطر زاویه دید کودکانهاش، جزئیات را با دقت و شگفتی ثبت کرده است: از چشم سبز رادیو و نام شهرهای دور روی صفحه شیشهای تا دعای زیرلب عمه ویکتوریا و نگاههای خیره همسایهها روی مهتابی. شنیدن آن کتاب برای کسانی که به روایتهای کوتاه و تصویری علاقه دارند، فرصتی است برای تجربه فضایی که در آن طنز، ترس، خرافه، منطق و ابتکار درهمتنیده شده است. همچنین شنونده میتواند در خلال این داستان، به این فکر کند که چگونه یک شیء ساده میتواند به مرکز هویت و غرور یک خانواده تبدیل شود و چطور هر تعمیر و هر ضربه، معنایی فراتر از عمل فنی پیدا میکند.
شنیدن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
شنیدن کتاب روزنه07؛ پدرم و رادیواش به کسانی پیشنهاد میشود که به داستانهای کوتاه خانوادگی، روایتهای نوستالژیک از مواجهه نسلهای قدیمی با رادیو و وسایل برقی، و توصیفهای جزئی و تصویری از زندگی روزمره علاقه دارند. همچنین به کسانی پیشنهاد میشود که در جستوجوی متنی کوتاه برای شنیدن در زمانهای کوتاه روزانه هستند و دوست دارند از خلال یک خاطره ساده، به رابطه انسان با تکنولوژی و باورهای عامیانه فکر کنند.
زمان
۷ دقیقه
حجم
۶٫۶ مگابایت
سال انتشار
۱۴۰۳
قابلیت انتقال
ندارد
زمان
۷ دقیقه
حجم
۶٫۶ مگابایت
سال انتشار
۱۴۰۳
قابلیت انتقال
ندارد