
کتاب صوتی باید بمیری (قسمت دوم)
معرفی کتاب صوتی باید بمیری (قسمت دوم)
کتاب صوتی نمایش رادیویی داستان باید بمیری: قسمت02 نوشتهی سیما کاموری روایتی صوتی از روزهای آخر زندگی زنی است که با سرطان، تنهایی، ازدواجهای شکستخورده و رؤیای معجزه دستوپنجه نرم میکند. این کتاب صوتی با گویندگی گروه گویندگان و فضاسازی صوتی شبیه یک نمایش رادیویی کلاسیک، شنونده را وارد ذهن و مونولوگهای طولانی و صریح شخصیت اصلی میکند؛ زنی که همزمان هم از مرگ میترسد هم آن را مسخره میکند و هم بهنوعی با آن شوخی میسازد. خانه داستان چوک آن را منتشر کرده است. در این کتاب صوتی، شنونده با زنی روبهرو است که بعد از جدایی از همسر اول، با آگاهی از ابتلا به سرطان تصمیم میگیرد برای روزهای آخر عمرش «یک همسر موقت» پیدا کند؛ کسی که حاضر باشد کنار زنی در حال مرگ بماند. او با نگاهی طنزآلود و گاهی بیرحم، رابطههایش، بدن بیمار، خاطرات ازدواج اول، نازایی، و ازدواج دوم با همکار تپل و خجالتیاش را مرور میکند. روایت، بیشتر در قالب اعترافها و فکرهای درونی او پیش میرود و شنونده را به تماشای از نزدیکِ ترس، امید، خستگی و شوخطبعی در آستانهی مرگ مینشاند. نمایش رادیویی داستان باید بمیری: قسمت02 با تکیهبر دیالوگهای درونی، توصیفهای جزئی از بدن و بیماری، و نگاه انتقادی به روابط عاطفی و اجتماعی، تجربهای شنیداری میسازد که هم تلخ است هم خندهدار. این کتاب صوتی برای کسانی تولیدشده که دوست دارند از زاویهای نزدیک و بیپرده، با ذهن شخصیتی درگیر سرطان، ازدواج، تنهایی و رؤیای معجزه همراه شوند.
درباره کتاب نمایش رادیویی داستان باید بمیری: قسمت02
کتاب صوتی نمایش رادیویی داستان باید بمیری: قسمت02 اثری از سیما کاموری است که در قالب یک نمایش رادیویی، داستان زنی مبتلا به سرطان را روایت کرده است؛ زنی که در آستانهی مرگ، بهجای آنکه فقط درگیر درمان و ناامیدی باشد، تصمیم میگیرد برای روزهای باقیماندهی عمرش «یک همسر مناسب» پیدا کند. در این کتاب صوتی، شنونده با بخشهایی از زندگی او روبهرو میشود: از رابطهی معمولی و نهچندان عمیق با همسر اول، ناتوانی در بچهدار شدن، جدایی، تا آشنایی با همکار تپل و کمحرفی که قرار است شوهر دوم و همراه روزهای آخرش باشد. روایت، کاملاً از زاویهی دید خود زن است و بیشتر به شکل مونولوگ و گفتوگوی درونی پیش میرود؛ جایی که او دربارهی عشق، رابطهی عمیق، بدن بیمار، نازایی، ترس از مرگ، و حتی اخبار جنگ و سونامی در تلویزیون حرف میزند و همهچیز را با نگاهی طناز و تلخ کنار هم میچیند. در کتاب صوتی نمایش رادیویی داستان باید بمیری: قسمت02 شنونده با چند بخش پیدرپی روبهرو است که با شمارهگذاری مشخص شدهاند؛ از جمله بخش ۶ با عنوان نانوشتهی «یک خوبش را پیدا کن» که در آن زن، فهرستی از مردانی را که شاید حاضر باشند کنار زنی در حال مرگ بمانند در ذهنش مرور میکند و درنهایت سراغ همکار تپلش میرود. در ادامه، بخش ۷ با محور سؤال «فکر میکنی معجزه وجود دارد» به رؤیای بارداری، خاطرات نازایی در ازدواج اول، و برخورد او با مفهوم معجزه و امید میپردازد. بخش ۸ نیز به لحظههایی نزدیک به مرگ اختصاص دارد؛ جایی که زن روی کاناپه، زیر پتوی نازک، با بدن لاغر و بیجان، اخبار جنگ و سونامی را گوش میدهد و مرگ خودش را با مرگهای جمعی در اخبار مقایسه میکند. ساختار کتاب صوتی شبیه چند پردهی نمایشی است که هرکدام بخشی از ذهن و زندگی این زن را باز میکند و در پایان، با جملهای متا دربارهی پایان داستان و ادامهداشتن «پرواز چوک» به شنونده یادآوری میکند که این فقط یکی از داستانهاست و روایتها ادامه دارند.
خلاصه داستان نمایش رادیویی داستان باید بمیری: قسمت02
در این کتاب صوتی، محور اصلی داستان زنی است که سرطان دارد و میداند زمان زیادی برای زندگیاش باقی نمانده است. او در ابتدا از رابطهاش با همسر اول میگوید؛ رابطهای که نه فاجعهبار بوده نه رؤیایی، فقط «معمولی». او اعتراف میکند هیچوقت نفهمیده رابطهی عمیق یعنی چه و آن تصویرهایی که از زوجهای «در دل هم» در قصهها و فیلمها دیده، برایش بیشتر شبیه اغراق است تا واقعیت. در این میان، نازایی و ناتوانی در بچهدار شدن، فشار خانواده و حس اینکه «دنیا از داشتن کپی همسرش محروم شده» او را بهسمت جدایی میبرد. لحظهای که همسر اول برای اولین بار او را «عزیز دلم» صدا میزند، در ذهنش بهعنوان اوج عاطفه ثبت میشود و تقریباً همزمان با آن، رابطه به پایان میرسد. بعد از تشخیص سرطان، زن تصمیم میگیرد برای روزهای آخر عمرش تنها نماند. در بخش ۶، او فهرستی ذهنی از مردانی میسازد که شاید حاضر باشند کنار زنی در حال مرگ بمانند: پسر همسایه، مرد میانسال سوپرمارکت، و همکار تپل و کمحرفش. درنهایت سراغ همکار میرود؛ مردی با بینی پهن، پوست تیره، موهای کمپشت و شکمی که بهچشم میآید. در کافه روبهروی هم مینشینند و زن، بعد از چند مقدمهی کوتاه، مستقیم میپرسد آیا حاضر است با او ازدواج کند؛ نه برای همیشه، فقط برای مدت کوتاه تا زمان مرگ. وقتی از سرطان و مرگ قریبالوقوعش میگوید، مرد چند دقیقه با میز روبهرویش همدردی میکند و بعد، برخلاف انتظار، پیشنهاد را میپذیرد. آنها بیسروصدا ازدواج میکنند. مرد به مادرش میگوید مجبور است مدتی با همکارش زندگی کند چون پای او شکسته است. زن آرزو میکند کاش واقعاً فقط پایش شکسته بود نه اینکه سرطان داشته باشد. با شروع زندگی مشترک، زن متوجه میشود همسر جدیدش نه بوی عرق میدهد نه دهانش بو میدهد و رابطهی جسمیشان هم برخلاف تصورش «خوب» است، هرچند شبیه آدمهای آتشین مزاج فیلمها نیستند. کمکم، در خانهنشینی اجباری بعد از قطع کار، به او نزدیکتر میشود؛ از ترسهای عجیب مرد (از پرتابکردن اشیا، قند، شتر، هزارپا، عنکبوت پا دراز) میشنود، از نفخ شکمش، از گذشتهاش و از اینکه چرا تا آن زمان ازدواج نکرده است. مرد، او را «خیلی جذاب» مینامد و زن، با وجود تردید، از شنیدن این جمله لذت میبرد و جای تازهای در دلش برای او باز میشود. اصرار شوهر تپل باعث میشود زن بالاخره به دکتر برود. دکتر امید چندانی به درمان نمیدهد اما دارو تجویز میکند. در این میان، زن به عادتهای تازهای خو میگیرد: فیلم دیدن روی کاناپه، گذاشتن سرش روی پای شوهر، نوازش موها، آشپزیکردن مرد و سکوتهای طولانیاش. او کمکم به این نتیجه میرسد آدمهای «معمولی» شاید برای زندگی مشترک مناسبتر باشند. در بخش ۷، عقبافتادن عادت ماهیانه و حالت تهوع صبحگاهی، او را به فکر بارداری میاندازد. خاطرات تلاشهای بینتیجه برای بچهدار شدن در ازدواج اول، آزمایشها، برچسب نازایی و حس اینکه دنیا از داشتن «کپی همسرش» محروم شده، دوباره زنده میشود. در ذهنش نوزادی با لباس آبی یا صورتی شکل میگیرد اما آزمایش دکتر نشان میدهد خبری از بارداری نیست و همهچیز نتیجهی بههمریختگی بدن و استرس است. زن، اینبار نهفقط به معجزه، که به فیلمها و داستانهایی که مدام از معجزه حرف زدهاند بدبین میشود و آنها را متهم میکند که فکر آدمها را در اختیار گرفتهاند. در بخش ۸، زن روی کاناپه جلوی تلویزیون دراز کشیده، آنقدر لاغر شده که زیر پتو گم میشود و حتی توان درازکردن دستش را هم ندارد. شوهر تپل صبحها همهچیز را کنار دستش میگذارد. او شبکه خبر را نگاه میکند، از جنگها، تهدیدها، سونامی و پیامهای همدردی کشورهایی که خودشان مشغول کشتن آدمها هستند میشنود و با طعنه، این تناقض را در ذهنش مرور میکند. درحالیکه احساس میکند در حال مردن است، هنوز بین ترس و انکار و شوخی در نوسان است؛ از یکسو میگوید شاید بعد از ردشدن این بیحالی سراغ شیمیدرمانی برود و از سوی دیگر، خودش را آدمی میبیند که فقط خوابآلود است و منتظر. در پایان، او زندگیاش را به چند «من» جداگانه تقسیم میکند؛ نوزاد با حفرهی قلب، دختر ۶ ساله، نوجوان پولیپی، زن نازای زخممعدهای، و «منِ» فعلی که روی کاناپه دراز کشیده و احساس میکند همیشه همینجا بوده است. داستان با این حس تمام میشود که جنگ، معجزه، بیماری و مرگ همیشه ادامه دارند و این فقط پایان یک داستان است، نه پایان همهچیز.
چرا باید کتاب نمایش رادیویی داستان باید بمیری: قسمت02 را بشنویم؟
این کتاب صوتی با تمرکز بر ذهن و زبان یک زن در آستانهی مرگ، تجربهای متفاوت از مواجهه با بیماری و پایان زندگی ارائه کرده است. بهجای روایتهای کلیشهای از شجاعت، امید مطلق یا تسلیم کامل، شنونده با شخصیتی روبهرو میشود که هم میترسد، هم میخندد، هم عصبانی است و هم گاهی بیحوصله و خوابآلود؛ یعنی انسانی معمولی با تناقضهای فراوان. این نگاه، مرگ و بیماری را از سطح شعار و تعارف پایین میآورد و در جزئیات روزمرهای مثل بوی دهان، رگبهرگ شدن پا، نفخ شکم، و تماشای اخبار جنگ نشان میدهد. نمایش رادیویی داستان باید بمیری: قسمت02 همچنین تصویری از روابط عاطفی و زناشویی در شرایط بحرانی ساخته است؛ از ازدواج اولی که زیر فشار نازایی و خودشیفتگی همسر فرو میپاشد تا ازدواج دومی که با یک همکار تپل و خجالتی شکل میگیرد و بهتدریج به نوعی همراهی آرام و بیادعا تبدیل میشود. شنونده در خلال این رابطهها، با سؤالاتی دربارهی «رابطهی عمیق»، «زن معمولی»، «مرد بیعیب و نقص»، و ارزش آدمهای بهظاهر معمولی روبهرو میشود. از سوی دیگر، این کتاب صوتی با طنز تلخ و نگاه انتقادیاش به فیلمها، قصهها، سیاست، جنگ و حتی مفهوم معجزه، فرصتی برای فکرکردن دربارهی تأثیر روایتهای جمعی بر امید و ناامیدی فردی فراهم کرده است. شنیدن این اثر میتواند برای کسانی که میخواهند از زاویهای نزدیک و صریح با تجربهی بیماری سخت، تنهایی، و جستوجوی معنا در لحظات آخر زندگی آشنا شوند، تجربهای درگیرکننده باشد.
شنیدن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
شنیدن این کتاب صوتی به کسانی پیشنهاد میشود که به داستانهایی با محوریت بیماری، مرگ و روابط عاطفی در شرایط بحرانی علاقهمند هستند. همچنین به کسانی پیشنهاد میشود که دوست دارند ذهن یک شخصیت زن را در مواجهه با نازایی، جدایی، ازدواج دوباره و ترس از مرگ از نزدیک دنبال کنند. این اثر برای کسانی مناسب است که طنز تلخ، مونولوگهای درونی و روایتهای شخصیتمحور را میپسندند و میخواهند دربارهی امید، معجزه، معمولیبودن و ارزش همراهی در روزهای سخت بیشتر فکر کنند.
برای تجربهای بهتر در دانلود کتاب صوتی باید بمیری (قسمت دوم) و شنیدن آن، اپلیکیشن طاقچه را بهصورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن میتوانید مطالعهی خود را شخصیسازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتابها را همیشه و همهجا تجربه کنید. علاوهبر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیفهای ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.
مشخصات کتاب صوتی
| نام کتاب: | باید بمیری (قسمت دوم) |
|---|---|
| موضوع: | داستان و رمان، کتاب رایگان |
| نویسنده: | سیما کاموری |
| گوینده: | گروه گویندگان |
| انتشارات: | خانه داستان چوک |
| سال انتشار نسخه فیزیکی: | ۱۳۹۸/۰۱/۰۱ |
| فرمت کتاب: | MP۳ |
| حجم فایل کتاب: | ۵۴.۲۲ مگابایت |
| مدتزمان: | ۲۳ دقیقه |
| قیمت کتاب: | رایگان |

نظر شما دربارهٔ این کتاب
نظرات کاربران
خداقوت،اگرآرامترخوانده بشه خیلی خوبه