
دانلود و خرید کتاب صوتی قریب الوقوع
معرفی کتاب صوتی قریب الوقوع
کتاب صوتی قریبالوقوع نوشتهی بهرام صادقی با گویندگی امیر محمدی روایتی بلند، تلخ و در عینحال پر از طنز سیاه درباره نسلی سرگردان، خسته و گرفتار تناقض است. استودیو نوار آن کتاب را منتشر کرده است و شنونده را وارد جهان ذهنی راویای میکند که میان شکستهای شخصی، بحرانهای شغلی و دوستی پیچیدهاش با محسن فلان، مدام در رفتوآمد است. در این کتاب صوتی راوی که خود پزشکی ناکام و کارمند بانکی ورشکسته است، مدارکی را که از دوست جوانش محسن جمع کرده برای شنونده بازگو میکند؛ مدارکی که شامل سوگندنامهها، اعترافها و نامههایی است که محسن در دورههای مختلف زندگی نوشته است. این نوشتهها قرار است آینده و سرنوشت محسن را روشن کنند اما هرچه جلوتر میرود تناقض میان آرمانها و واقعیت، بیشتر خود را نشان میدهد. قریبالوقوع با تکیهبر مونولوگهای طولانی، تصویرهای شهری، صحنههای روزمره و گفتوگوهای کوتاه اما گزنده، فضایی میسازد که در آن امید، یأس، آرمانخواهی، فرصتسوزی، خودفریبی و جنون درهم تنیده شده است. شنونده در طول کتاب صوتی با دو جوان تحصیلکرده روبهرو است که میان رؤیای نجات جهان و واقعیت بیکاری، فقر، بیهدفی و وسوسهی «اشرافیت» شهری معلق ماندهاند و هر تصمیم تازهای که میگیرند، بیش از پیش پوچی تصمیمهای قبلی را آشکار میکند.
درباره کتاب قریب الوقوع
کتاب صوتی قریبالوقوع داستانی است که بهرام صادقی در آن از زبان یک راوی پزشک، رابطهای طولانی و پرپیچوخم با دوستش محسن فلان را روایت کرده است. ساختار آن کتاب بر پایهی چند «مدرک» استوار است؛ نوشتههایی که محسن در سنین و موقعیتهای مختلف دربارهی آینده، آرمانها و تصمیمهایش تنظیم کرده و به راوی سپرده یا راوی از او دزدیده است. این مدارک شامل تعهدنامهی ازدواجنکردن در ۲۰ سالگی، سوگندنامهی مبارزهی سیاسی و اخلاقی، برنامهی دقیق خودسازی و ترک اعتیاد، و در نهایت نامهای بلند دربارهی تصمیم به خودکشی است. در میان این مدارک، راوی زندگی خودش را هم روایت کرده است؛ از رؤیای پزشکشدن و خدمت در دهات گرفته تا سر درآوردن از منشیگری در بانکی که بهزودی ورشکست میشود و تجربهی بیکاری، فقر و سرخوردگی. در ادامهی کتاب صوتی قریبالوقوع شنونده با فصلها و بخشهایی روبهرو است که هرکدام حول یکی از این مدارک و یک مقطع زمانی شکل گرفته است. میتوان این متن را به چند محور اصلی تقسیم کرد: بخش نخست که با معرفی «مدرک اول» شروع میشود و در آن سوگند محسن به ازدواجنکردن و رؤیای دیدار دوبارهی او در ۲۰ سال بعد تصویر میشود؛ بخش دوم که به «مدرک شماره دو» و تعهد سیاسی و اخلاقی محسن برای تغییر خود، مبارزه با یأس و نجات دهقانان و کارگران اختصاص دارد؛ بخش بعدی که به ورشکستگی بانک، سرگردانی راوی و دیدار دوباره با محسنِ مهندس و صاحب مقام میپردازد و در آن، سوگندنامهی قدیمی به سلاحی برای شماتت او تبدیل میشود؛ و بخشی دیگر که در سینما نوشتهشدن سوگندنامهی تازهی محسن را نشان میدهد؛ سوگندنامهای پر از بندهای ریز دربارهی ترک سیگار و مشروب، نظم در درس، نظافت، ورزش، ایمان، فاصلهگرفتن از سیاست و تبدیلشدن به «مهندس خوب». در فصل پایانی، نامهی بلند محسن دربارهی تصمیم به خودکشی، و صحنهی مواجههی راوی با او در لحظهی دارزدن، اوج تنش داستان را شکل میدهد؛ جایی که مرز میان جدیبودن مرگ، نمایشبودن آن و جنون راوی بههم میریزد و همهچیز به سمت تیمارستان سوق داده میشود.
خلاصه داستان قریب الوقوع
هشدار: این پاراگراف بخشهایی از داستان را فاش میکند! در کتاب صوتی قریبالوقوع راوی از همان ابتدا اعلام میکند که مدارکی از دوست جوانش محسن فلان در دست دارد و میخواهد با تکیهبر آنها آیندهی او را بسنجد. مدرک اول نوشتهای است که محسن در ۲۰ سالگی با خط خود نوشته و به راوی داده است: تعهدی رسمی که در آن سوگند خورده تا آخر عمر ازدواج نکند و هر عاملی را که بخواهد او را به این کار وادار کند پس بزند؛ و اگر خلافش رفتار کرد خود را «پست ریاکار بیهمهچیز» مینامد. راوی در خیال خود ۲۰ سال بعد را تصور میکند: خودش پزشک خسته و فقیر دهی دورافتاده، با پالتوی مندرس و موهای سفید، که در یک روز سرد بارانی به شهر بازمیگردد و به دیدن محسن میرود؛ محسن حالا مهندسی چاق و مرفه است با زنی زیبا و خانهای گرم. در این خیال، راوی روبهروی او میایستد و همان لقب «پست ریاکار بیهمهچیز» را به صورتش میکوبد. مدرک دوم نوشتهای است که راوی از چمدان محسن دزدیده است. صبح جمعهای که راوی بیپول و گرسنه به خانهی او میرود، با اتاقی مرتب، رختخواب جمعشده و ظاهری آراسته روبهرو میشود و برای کشف راز این «نظم ناگهانی» چمدانها را میگردد. در میان لباسهای زیر تمیز، نوشتهای پیدا میکند که در آن محسن با لحنی جدی اعتراف کرده که مدتهاست اراده، اعتمادبهنفس و امیدش را از دست داده، تنبلی و یأس او را بهسوی بیماری روحی میکشاند و فرصتهای معنوی و روحیاش را تباه کرده است. او در این متن سوگند خورده که از ساعت ۱۰ صبح جمعه پانزدهم آذر، خود را عوض کند، آرمانهایش را بهیاد بیاورد، برای آزادی و آبادانی ایران و نجات دهقانان و کارگران بکوشد، با یأس و تنبلی بجنگد و حتی یک روز را بدون کینهورزیدن به کسانی که او و دیگران را به این روز انداختهاند نگذارند. اما راوی توضیح میدهد که از فردای آن روز، زندگی محسن هیچ تغییری نکرده و حتی بدتر شده است. در ادامه، راوی از ورشکستگی بانکی میگوید که در آن بهعنوان منشی کار میکرده است؛ بانکی که موسسانش را «آدمهای راستگو» فرض کرده بودند و حالا همهچیزش فروپاشیده است. او و چند نفر دیگر بیکار میشوند و دوباره به بطالت، پرسهزدن در خیابانها، قهوهخانههای ارزان، لباسهای کثیف و بیاعتنایی به بیماران برمیگردند. در این میان، راوی تصمیم میگیرد به دیدن محسن برود؛ محسن حالا مهندسی است پرمشغله، با عناوین متعدد: رئیس افتخاری کارگران، منشی باشگاه دهقانان مجرد و میهنپرست، مهمان دائمی جشنها، روضهها، مصاحبههای تلویزیونی و شبنشینیهای خیریه. راوی با دیدن این «موفقیت» و فراموشی آرمانهای قدیمی، مدرک دوم را جلوی او میگیرد و از او میپرسد چه شد آن کینهها و آرمانها. محسن ابتدا خجالت میکشد اما بعد با اطمینان توضیح میدهد که در شرایط جدید، تنها راه «مبارزه» همین است که هرکس در فکر تأمین زندگی خود باشد، در نهضت ترقی و آبادانی کشور نقشی «مثبت» ایفا کند و بهجای دلسوزی برای کارگران و دهقانان، به لیاقت و قابلیت فردی تکیه کند. او آشکارا از زندگی خوب، اشرافیت و بیفایدهبودن آرمانهای بشری حرف میزند. راوی عصبانی میشود، نوشتهی قدیمی را به صورتش میزند و بیرون میآید. مدرک سوم سوگندنامهای است که شش ماه پیش، در صبح شنبهای که هر دو باید سر کار میرفتند، در صف سینما نوشته شده است. محسن با هیجان پیشنهاد میکند که «به اتفاق هم تصمیم بگیرند» و روز شنبهی آینده که اول ماه است را بهعنوان نقطهی شروع انتخاب کنند. او سوگندنامهای در چند بند دیکته میکند: ترک سیگار، مشروب، قلیان و مواد مخدر؛ خوردن صبحانه و تقویت جسم با آمپولهای ویتامینی؛ حضور منظم در کلاسها و مطالعهی دروس؛ کمکردن پرگویی و لاطائلات؛ ترک عادت کندن ریش چانه؛ رعایت نظافت؛ ورزش سوئدی؛ روشنکردن تکلیفش با دختر دیوانهی صاحبخانه؛ تلاش برای ایمانآوردن به خدا؛ کنارگذاشتن فکرهای سیاسی و اجتماعی؛ تبدیلشدن به مهندس خوب و مفید؛ و بیرونکردن فکر خودکشی از ذهن. در پایان، شرط میگذارد که اگر به این مواد عمل نکرد، راوی حق دارد او را خوار کند. در بخش پایانی، راوی نامهی بلندی را میخواند که محسن برایش فرستاده است؛ نامهای که در آن از تصمیم به خودکشی میگوید. محسن در این نامه از فساد، سقوط، میل به همراهی با «جریان زمان»، ناتوانی از پیوستن دوباره به جهان انسانیت و بزرگی، و معلقبودن همیشگی میان صعود و سقوط حرف میزند. او توضیح میدهد که نه میتواند راهی روشن را دنبال کند و نه میتواند کاملاً به تباهی تن بدهد؛ همین نوسان او را بهسوی آزمایش مرگ میکشاند. در عینحال اعتراف میکند که میداند «همهچیز وجود دارد و حتی درست خواهد شد» اما خودش دیگر از میان رفته است؛ در میخانهها، دخمههای شیرهکشی، بستر زنانی که دلشان برایش میسوزد و کوچههای تاریک. او از دختر صاحبخانه که «بیماری روحی معلومی» دارد و دلش یک مهندس خوشبخت میخواهد، بیزاری خود را بیان میکند و در پایان، فهرست قرضهایش را به خانواده میسپارد و به راوی اجازه میدهد اگر خودکشی نکرد و سالم و خوشحال مشغول خوردن موز بود، به ریشش بخندد. راوی با این نامه بهسوی خانهی محسن میرود تا او را از خودکشی بازدارد و «حقایق» را نشانش بدهد. در راه، صحنهای از شهر شاد و مرفه را توصیف میکند: خوراکهای خوشبو، لباسهای اتو زده، بچههای شاد، اتوبوسهای منظم، آفتاب خندان و نوشیدنیهای گوارا. اما وقتی به اتاق محسن میرسد، با صحنهای تکاندهنده روبهرو میشود: محسن از سقف آویزان است، طناب بر گردن، شانهها خم، چشمها بیرونزده و زبان بادکرده. راوی نبض و قلب او را میگیرد و میفهمد که چند دقیقه بیشتر از دارزدن نگذشته و هنوز میتوان نجاتش داد. در آستانهی تصمیمگیری، از اتاق بیرون میآید تا افکارش را «تنظیم» کند. ناگهان صدای محسن را میشنود که کمک میخواهد تا گره طناب را باز کند؛ از پشت پنجره میبیند که او مشغول بازکردن گره است، بعد صدای پایش و خمیازهی کشدارش را میشنود. در همین لحظه، جهان در چشم راوی میچرخد؛ خیابان، مردم، درختها و شیشههای نوشیدنی در نظرش به رقص میافتند. او به جنون میرسد، در خیابان زنان را میبوسد، شعارهای بیشرمانه میدهد، نزدیک است زیر ماشین برود و در نهایت با فریادهایی دربارهی «دنیای پاک و سعادتمند» و «خوشبختی همگانی» دستگیر میشود. افسران و پاسبانها دربارهاش حرف میزنند و در پایان، مقصدی که برایش در نظر میگیرند تیمارستان است.
چرا باید کتاب قریب الوقوع را بشنویم؟
کتاب صوتی قریبالوقوع برای شنونده تصویری نزدیک و ملموس از نسلی ارائه کرده است که میان آرمانخواهی و سازش، میان رؤیای نجات جامعه و وسوسهی رفاه شخصی، مدام در رفتوآمد است. در آن کتاب، رابطهی راوی و محسن مثل آینهای دوطرفه عمل میکند: هرکدام در دیگری شکستها، خودفریبیها و ترسهای خود را میبیند. سوگندنامهها و تعهدهای مکرر محسن، که هر بار با جدیت و ایمان نوشته میشوند و بعد بهسرعت فراموش میشوند، تجربهی آشنای تصمیمهای «از شنبه» را به سطحی عمیقتر میبرند؛ سطحی که در آن مسئله فقط تنبلی فردی نیست، بلکه گرهخوردن فرد با ساختارهای اجتماعی، سیاسی و اقتصادی است. شنیدن این کتاب صوتی فرصتی است برای مواجهه با طنز تلخ و نگاه تیزبین بهرام صادقی به شهر، طبقهی متوسط تحصیلکرده، مناسبات قدرت، مصرفگرایی و زبان توجیهگر «منطقیبودن». در گفتوگوی راوی و محسن، جملاتی شنیده میشود که بهخوبی نشان میدهد چگونه آرمانهای بزرگ بهتدریج به شعارهای خستهکننده و «مطالب تهوعآور» تبدیل میشوند و جای خود را به توصیههای فردگرایانه و اشرافمآبانه میدهند. از سوی دیگر، آن کتاب با صحنهی پایانیاش، مرز میان جدیبودن و نمایشبودن خودکشی، میان سلامت و جنون، و میان واقعیت و برداشت فردی را زیر سؤال برده است. راوی که در تمام طول داستان خود را ناظر و قاضی میداند، در نهایت به بیماری روحی آشکار دچار میشود و به تیمارستان فرستاده میشود؛ درحالیکه محسن، که قرار بود «قربانی» باشد، طناب را باز میکند و به زندگی برمیگردد. این جابهجایی نقشها شنونده را وادار میکند دربارهی معنای شکست، موفقیت، سازش و مقاومت دوباره فکر کند. قریبالوقوع همچنین برای کسانی که به زبان و لحن خاص صادقی علاقهمندند، نمونهای پررنگ از ترکیب طنز، اغراق، تصویرسازی شهری و مونولوگهای طولانی است. شنیدن آن کتاب بهصورت صوتی، با اجرای امیر محمدی، امکان همراهی نزدیکتر با ریتم جملات، تغییرات عاطفی راوی و فضای متغیر میان خنده، تلخی و هذیان را فراهم کرده است.
شنیدن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
شنیدن کتاب صوتی قریبالوقوع به کسانی پیشنهاد میشود که به داستانهای شهری و شخصیتهای سرگشته و معترض علاقهمندند. به دانشجویان و جوانانی که درگیر تعلل، تصمیمهای مکرر «از شنبه»، احساس بیهدفی و تضاد میان آرمان و واقعیت هستند نیز پیشنهاد میشود. همچنین به علاقهمندان ادبیات معاصر فارسی، کسانی که به طنز تلخ و نگاه انتقادی به طبقهی متوسط، مناسبات قدرت و مصرفگرایی توجه دارند، و شنوندگانی که دوست دارند روایتهایی با تمرکز بر ذهنیت و بحرانهای درونی شخصیتها دنبال کنند، این کتاب صوتی پیشنهاد میشود.
زمان
۴۸ دقیقه
حجم
۳۳٫۶ مگابایت
سال انتشار
۱۳۹۷
قابلیت انتقال
ندارد
زمان
۴۸ دقیقه
حجم
۳۳٫۶ مگابایت
سال انتشار
۱۳۹۷
قابلیت انتقال
ندارد