معرفی و دانلود کتاب بر دیوار غار + خلاصه رایگان
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب بر دیوار غار
off
٪۵۰
subscriptionAvailable

کتاب بر دیوار غار

نوع کتاب
۴.۲ امتیاز(از ۵ رأی)
پدیدآورندگان: 
عرفان محمود
انتشارات: 
نشر نون

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب بر دیوار غار

عرفان محمود( -۱۳۵۳)، شاعر است. در یکی از سروده‌های این مجموعه شعر به نام «سامسا شو» می‌خوانیم: «به ما چه آدما می‌خوان هی بشینن لاف بزنن ضربدر قرمز روی هر شیشه شفاف بزنن بذار که گوشواره به گوش و حلقه بر ناف بزنن حتی سه‌چار تا بخیه رو لب حرّاف بزنن وای اَگه پیف‌پاف بزنن...! آخ اَگه پیف‌پاف بزنن...! دوپاها زورشون فقط به بند پایان می‌رسه بافتن زنجیرا فقط به فکر انسان می‌رسه حالا که پروانگیشون داره به پایان می‌رسه مبادا آسیبی به کرمای خیالباف بزنن وای اَگه پیف‌پاف بزنن...! آخ اَگه پیف‌پاف بزنن...!»

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب بر دیوار غار و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتاببر دیوار غار
موضوعشعر
نویسندهعرفان محمود
انتشاراتنشر نون
سال انتشار نسخه فیزیکی۱۳۹۵/۰۳/۱۰
فرمت کتابEPUB
حجم فایل کتاب۰.۹۴ مگابایت
شابک۶-۶۵-۷۱۴۱-۶۰۰-۹۷۸
تعداد صفحه‌ها۳۳ صفحه
قیمت کتاب۱۲۵۰۰ تومان
برچسبشعر معاصر

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

سِـرِشک سَبــز
۱۴۰۴/۰۷/۱۵

خیلی اشعار نویی داشتند جسارتشون مجذوبم کرد حیف که زودتر نشناختمشون.

۰
فاطمه.💘
مطمئن نیستم.
۱۴۰۴/۱۲/۱۸

اتفاقی به این کتاب بر خوردم. اگه برگردم عقب دوباره می‌خونمش چراکه از برخی شعرها لذت بردم اما درکل این سبک شعرها رو نمی‌پسندم. بیشتر شبیه شعرهای مریم حیدرزاده نیست؟

۰

بریده‌هایی از کتاب

سِـرِشک سَبــز
۷
دیشب که ظرف بلور ‫از دست‌های ناشی ِ من افتاد ‫و روح شفّافش، بر سنگفرش خانه پاشید ‫یاد دست‌های ناشیِ تو افتادم ‫و دلم به حالِ دلم سوخت. ‫ 
اسماء
۲
به این پرنده پربسته آب و دان می‌داد زنی که بال و پرش بوی آسمان می‌داد و روی گونه او جای اشک چشمانش مسیر شاعریم را به من نشان می‌داد چه خوب می‌شد اگر باز شعر می‌خواندم و او دوباره صمیمانه سر تکان می‌داد من و شقایق و مجنون چقدر حیرانیم همیشه خنده او عشق یادمان می‌داد و آخرین خبر از چشم‌های او این است: زنی اسیر قفس بود و داشت جان می‌داد
سِـرِشک سَبــز
۲
من با نیامدن به زمین کم نمی‌شدم ‫شیطان نشد اسیر تو، من هم نمی‌شدم ‫از داستان دلکش حوّای بُلهوَس ‫تا مطمئن نمی‌شدم آدم نمی‌شدم ‫ 
سِـرِشک سَبــز
۲
با ناز آمدی و نمازم شکست، باز ‫باور نداشتم که خدایم شکستنی‌ست
Niyaz.h
۱
شعر، زوال نان بود زندگی، زوال جان با شعر زندگی کردم.
فاطمه.💘
۰
با ناز آمدی و نمازم شکست، باز باور نداشتم که خدایم شکستنی‌ست
فاطمه.💘
۰
مردمی که از قفس به شب نگاه کرده‌اند سقفِ راه‌راه و گنبد کبودشان یکی‌ست