جملات زیبای کتاب بر دیوار غار | طاقچه
تصویر جلد کتاب بر دیوار غار
off
٪۷۰
subscriptionAvailable

کتاب بر دیوار غار

نوع کتاب
۴.۲(از ۵ امتیاز)
پدیدآورندگان: 
عرفان محمود
انتشارات: 
نشر نون

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
سِـرِشک سَبــز
۷
دیشب که ظرف بلور ‫از دست‌های ناشی ِ من افتاد ‫و روح شفّافش، بر سنگفرش خانه پاشید ‫یاد دست‌های ناشیِ تو افتادم ‫و دلم به حالِ دلم سوخت. ‫ 
اسماء
۲
به این پرنده پربسته آب و دان می‌داد زنی که بال و پرش بوی آسمان می‌داد و روی گونه او جای اشک چشمانش مسیر شاعریم را به من نشان می‌داد چه خوب می‌شد اگر باز شعر می‌خواندم و او دوباره صمیمانه سر تکان می‌داد من و شقایق و مجنون چقدر حیرانیم همیشه خنده او عشق یادمان می‌داد و آخرین خبر از چشم‌های او این است: زنی اسیر قفس بود و داشت جان می‌داد
سِـرِشک سَبــز
۲
من با نیامدن به زمین کم نمی‌شدم ‫شیطان نشد اسیر تو، من هم نمی‌شدم ‫از داستان دلکش حوّای بُلهوَس ‫تا مطمئن نمی‌شدم آدم نمی‌شدم ‫ 
سِـرِشک سَبــز
۲
با ناز آمدی و نمازم شکست، باز ‫باور نداشتم که خدایم شکستنی‌ست
Niyaz.h
۱
شعر، زوال نان بود زندگی، زوال جان با شعر زندگی کردم.
فاطمه.
۰
با ناز آمدی و نمازم شکست، باز باور نداشتم که خدایم شکستنی‌ست
فاطمه.
۰
مردمی که از قفس به شب نگاه کرده‌اند سقفِ راه‌راه و گنبد کبودشان یکی‌ست