معرفی و دانلود کتاب بی برادر + خلاصه رایگان
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب بی برادر

کتاب بی برادر

شهید مدافع حرم جواد محمدی به روایت دوستان و همرزمان

۵.۰(از ۶ امتیاز)
نوع کتاب
پدیدآورندگان: 
بهزاد دانشگر
انتشارات: 
نشر شهید کاظمی
categoryدسته‌بندی: 
خاطرات

قیمت:

۲۰,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب بی برادر

کتاب بی برادر نوشته بهزاد دانشگر است. کتاب بی برادر داستان زندگی و روابط شهید مدافع حرم جواد محمدی به روایت دوستان و همرزمانش است.

درباره کتاب بی برادر

جواد محمدی از جوانان انقلابی در شهر درچه اصفهان بود. او از همان دوره نوجوانی انقلابی و فعال بود و جذب پایگاه های بسیج شد و بعدها وارد سپاه پاسداران شد. این کتاب شرح زندگی و روابط پرعاطفه ایت شهید بزرگوار با دوستان همرزمانش است.

روایت‌ها مستقل هستند اما به گونه به هم آمیخته شده‌اند که مانند یک پازل ابعاد مختلف شخصیت این شهید بزرگوار را کامل می‌کنند.

خواندن کتاب بی برادر را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب را به تمام علاقه‌مندان به زندگی شهدای مدافع حرم پیشنهاد می‌کنیم.

بخشی از کتاب بی برادر

به‌مرور، حضور علی کرباسی توی رفاقت‌هایمان هم کم شد و دیگر قرارهایمان دونفری بود. می‌رفتم دم خانه‌شان و می‌گفتم سلام جواد، خوبی؟ می‌گفت سلامت باشی. امرتان؟ می‌گفتم هیچی... همین طوری آمدم سری بهت بزنم. می‌گفت خوش به حال من که تو آمدی بهم سر بزنی. گفتم چاکریم آقاجواد.

بعد کمی با هم گپ می‌زدیم. من بیشتر حرف می‌زدم. از خاطره‌هایم می‌گفتم، از رفاقت‌هایم. بعد هم خداحافظی و یاعلی. بعضی وقت‌ها هم می‌نشستیم روی موتور و توی خیابان تاب می‌خوردیم.

نمی‌دانم رفاقت ما چه مرضی به جان بقیه انداخت که شروع کردند به سوسه‌آمدن. چقدر پشت سر من به جواد حرف زدند. حتی یکی از آن‌ها به جواد گفته بود تو با فلانی رفیق شدی؟ گفته بود آره. طرف گفته بود این که باهاش رفیق شدی، آدم پَستی است. گفته بودند آدم فاسدی است و چشمش پاک نیست. گفته بودند این‌ها سیگاری‌اند. گفته بودند نگذار این آدم به خانواده‌ات نزدیک بشود. این هرجا رفته، همه را فاسد کرده. اگر آدم می‌شدند، ما خودمان آدمشان می‌کردیم. تو اصلاً می‌دانی چه آدم پستی را توی خانه‌ات می‌بری و می‌آوری؟ 

جواد هیچ‌یک از این حرف‌ها و بدگویی‌ها را به من نمی‌گفت. بعدها که یک روز با زنم رفته بودیم خانهٔ باجناق جواد، یکی‌اش را گفت. یکی از همین‌ها هفتهٔ قبلش که من و جواد را با هم دیده بود، گفت آقاجواد، این‌همه با مجید این‌ور و آن‌ور می‌روید، یک شب هم بیایید خانهٔ ما. دستش را بگیر بیایید خانهٔ ما.

آن شب که خانهٔ باجناقش بودیم، جواد پرسید مجید، چرا نمی‌روی خونهٔ فلانی؟ گفتم آقاجواد، من فقط با شما و علی احمدی رفت‌وآمد خانوادگی می‌کنم. نمی‌دانم چرا بقیه توی کتم نمی‌روند.

گفت آخر همین بنده‌خدا که به من می‌گوید تو را ببرم خانه‌اش، چند سال قبل آمده بود من را دعوا می‌کرد که چرا تو را توی خانه‌ام راه می‌دهم. حالا خودش آمده دعوتت می‌کند. من وقتی این حرف را شنیدم، بدجور پکر شدم. جواد زد روی شانه‌ام و گفت دل‌خور نباش... این‌ها گاهی وقت‌ها خر می‌شوند.

اینکه می‌گویم بقیه به رفاقت من و جواد حسادت می‌کردند، مسئلهٔ غریبی نبود. از بس جواد جذاب بود برای همه. از بس همه دوست داشتند باهاش رفیق شوند. یعنی خود من وقتی با جواد رفیق شدم، چند ماه بعدش دیگر توی درچه مشهور شدم: مجید حاج‌خلیل.

ولی رفاقت هم داریم تا رفاقت. یکی باهاش رفیق می‌شوی، می‌بردت الواتی و لودگی و بی‌عاری. جواد هم ما را می‌برد گلستان شهدا، می‌برد کوه‌سفید، مزار شهدای گمنام، می‌رفتیم هیئت و مسجد.

جواد توی رفاقت دست رد به سینهٔ کسی نمی‌زد؛ ولی حدومرز رفاقت را هم نگه می‌داشت. رفیق‌شدنش‌هایش برای خوش‌گذرانی‌اش نبود. رفیق می‌شد تا در قالب رفاقت بتواند به افراد کمک کند. به‌خصوص به کسانی مثل من که از لحاظ مسائل معرفتی یا معنوی از خودش پایین‌تر بودند، در قالب رفاقت راهنمایی‌های خوبی می‌کرد.

سال‌های بعد، رفاقت من و جواد خیلی نزدیک‌تر شد. این سال‌های آخر، خودم هم مانده بودم جواد با این هیمنه، با این دبدبه و کبکبه‌اش و با این‌همه رفیق، چرا این‌قدر با من رفاقت می‌کند، چرا من را این‌قدر تحویل می‌گیرد.

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب بی برادر و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب

نام کتاببی برادر
عنوان دیگرشهید مدافع حرم جواد محمدی به روایت دوستان و همرزمان
موضوعخاطرات
نویسندهبهزاد دانشگر
انتشاراتنشر شهید کاظمی
سال انتشار نسخه فیزیکی۱۳۹۹/۱۰/۰۲
فرمت کتابEPUB
حجم فایل کتاب۶.۹۳ مگابایت
شابک۹۷۸-۶۲۲-۷۱۷۷۹۴-۷
تعداد صفحه‌ها۳۲۴ صفحه
قیمت کتاب۲۰۰۰۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

گمنام...
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۰۷/۱۷

یه کتاب و یه شهیدی که بعد از خوندن کتاب تموم زندگیت میشه انشاءالله خود آقا جواد دست همه مون رو بگیرن ❤️

۰

بریده‌هایی از کتاب

یک روز، جواد بهم گفت می‌خواهی کارت درست شود؟ گفتم آره. گفت من رفتم حرم امام‌رضا (ع) برای تو دعا کردم. خودم مجرد بودم؛ اما برای تو دعا کردم که زن خوب گیرت بیاید. حالا ببین کار خودم حل شده. تو هم برو برای باقی بچه‌ها دعا کن تا کارت حل شود. یک بار دیگر که با هم بودیم و حرف کشید به حق رفاقت، قسم خورد که تا حالا ننشسته‌ام سر نماز و اول برای خودم دعا کنم. بعد از دعا برای امام‌زمان و رهبر، اول برای رفیق‌هایم دعا کرده‌ام. اول برای شما دعا کرده‌ام، بعد برای خودم.
fazeleh
۳
سر چهارراه، چند تایی بچه ایستاده بودند گل می‌فروختند. گفتند یک گل از ما بخر. من هم حسابی جروبحث کرده بودم و اعصاب روبه‌راهی نداشتم. گفتم برو بابا! گل بخریم چه‌کار کنیم! جواد گفت نگاه کن برادر، گل را که بخری، کمکی به این دختربچه کرده‌ای. همان موقع دستش را روی سر بچه کشید. دختربچه چهارپنج‌ساله بود. گفت عمو اسمت چیست؟ دختر گفت مریم. جواد توی همان چند لحظه با دختربچه رفیق شد. دختر هم از خوش‌اخلاقی جواد خوش‌حال شد. جواد ازش گل خرید و کمی هم اضافه‌تر پول داد. مجید مردی‌ها هم توی ماشینمان بود. او هم یکی خرید. گفت تو هم می‌خواهی؟ گفتم نه. جواد گفت اگر از این‌ها گل بخری، هم این‌ها خوش‌حال می‌شوند، هم گل را می‌بری به خانمت می‌دهی، او را هم خوش‌حال می‌کنی. هر دو جا خدا را خوش‌حال کرده‌ای. بندهٔ خدا را هم خوش‌حال کرده‌ای. بالاتر از این مگر می‌شود؟ اصلاً فرض کن مشکل مالی هم نداشته باشد. بچه است. همین که بهش توجه می‌کنی، خوش‌حال می‌شود. خوب نیست؟
fazeleh
۲
جهاد و مبارزه در راه خدا با رفاه و آسایش جمع نمی‌شوند.
amir
۲
جواد ساخته شده بود برای دلبری، برای اینکه دل به دل یک نفر بدهد و آرام‌آرام بیاوردش توی راه!
انورے
۰
برای انتخابات ریاست‌جمهوری با موتور می‌رفتیم توی دکان‌ها و پاتوق‌ها. توی درچه تاب می‌خوردیم. می‌نشست بحث می‌کرد. من می‌گفتم جواد، داچی، تو دیوانه‌ای. می‌گفت یک رأی هم برای انقلاب یک رأی است. تو نمی‌فهمی.
انورے
۰
. می‌گفت دوستت کسی است که وقتی کج رفتی، بزند زیر گوشت. رفیق کسی است که بگوید گفتم. اگر بگوید می‌خواستم بگویم که رفیق نیست.
انورے
۰