با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
عروس قریش

دانلود و خرید کتاب عروس قریش

۴٫۶ از ۹۸ نظر
۴٫۶ از ۹۸ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب عروس قریش  نوشته  مریم بصیری  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

معرفی کتاب عروس قریش

کتاب عروس قریش نوشته مریم بصیری یک رمان تاریخی است با محوریت زندگی حضرت آمنه مادر پیامبر اسلام. این کتاب روایتی است زندگی این بانوی بزرگوار و ازدواجش با پدر پیامبر. نام کتاب عروس قریش هم اشاره به ایشان دارد.

درباره کتاب عروس قریش 

این کار بارها و بارها مورد بازخوانی نویسنده قرار گرفته و با منابع تاریخی تطبیق داده شده است. به‌ این‌ جهت‌ که روایت‌های تاریخی و اطلاعات در مورد حضرت آمنه (س) کم است با کارشناسان تاریخی و متخصص تاریخ اسلام جلساتی گذاشته شده و کتاب به آن‌ها عرضه شد و محتوای آن مورد بررسی قرار گرفت تا مشکلی در متن کار وجود نداشته باشد. نویسنده در بخشی از رمان از تخیل خود استفاده کرده است اما این بخش‌ها درمورد زندگی پیامبر نیست. کتاب روایتی جذاب و پرکشش دارد و خواننده را با خودش همراه می‌کند.

خواندن کتاب عروس قریش را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب را به تمام علاقه‌‌مندان به رمان تاریخی پیشنهاد می‌کنیم

بخشی از کتاب عروس قریش

آمنه کاری نداشت که بکند. ماه‌ها بود که گرما مردم مکه را گداخته بود و آمنه کاری نداشت جز آنکه در عطش آبی خنک و هوایی خنک‌تر به شانهٔ پنجره تکیه بزند و از اتاق بالاخانه به کوچه بنگرد. تازه دستش به قفل پشت پنجره رسیده بود. برای دیدن گوشه‌ای از کعبه باید روی پنجهٔ پاهایش می‌جست تا لته‌های پنجره را باز می‌کرد و از میان مشبک‌های چوبی آن سرک می‌کشید. همیشه هم فقط می‌توانست کنجی را ببیند که کوه ابوقبیس از پشتش قد کشیده بود.

تیغ‌های تیز آفتاب از میان پنجره به اتاق سرک می‌کشید و در دستان دختر فرومی‌رفت. دلش برای خنکای باران تنگ شده بود، برای وقتی که اول بار بارش باران را دیده بود. بِرّه گفته بود در مکه باران نمی‌بارد و اگر ببارد سیل‌آسا در میان بازوان سنگی شهر چرخ می‌خورد و در میان خانه‌ها می‌چرخد. آمنه همان یک باری که باریدن باران را دیده بود از آبی که در میان کوچه‌ها می‌چرخید، لذت برده بود. چقدر دوست داشت چون پدرش زیر شُرشُر ناودان کعبه بایستد و باران عطش وجودش را سیراب کند.

همهمهٔ دوروبر کعبه که بالا گرفت آمنه دستانش را روی لبهٔ پنجره گذاشت و خودش را بالا کشید. ایستادن روی تاقچهٔ پنجره را دوست داشت. حس می‌کرد قد کشیده است و می‌تواند با قد مادرش برابری کند. سعی کرد بیشتر سرک بکشد؛ اما نتوانست بفهمد سروصدایی که در میان کوچه‌ها می‌پیچد از کجاست. تنها پدر را دید که به سوی خانه می‌آید و اندکی بعد صدای بِرّه در میان صدای خستهٔ وهب شنیده شد. آمنه از تاقچه پایین پرید و از پله‌های گوشهٔ دیوار بالاخانه خودش را به اتاق پایین رساند.

- این جماعت را چه می‌شود؟ باز به همان تکاپوی بی‌حاصل پیشین افتاده‌اند.

- راحِل که به دیدارمان آمده بود می‌گفت خیال آن دارند باری دیگر مراسم باران راه بیندازند!

نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۶۲)
Ami
۱۳۹۹/۰۵/۰۱

قلم خوبی داشت اما بعضی از اتفاقات در داستان سندیت نداشت ویا ضعیف بود مثل قربانی کردن عبدالله که کلا روش بحثه وخییییلی ضعف ودر اکثرجاها کاملا رد شده (که این قوتش بیشتره).یا فاصله سنی پیامبر با حمزه که در

- بیشتر
کاربر ۱۸۷۷۰۱۹
۱۳۹۹/۰۵/۰۵

پیشنهاد میکنم حتما این کتاب رو بخونید که روی روح و روان و زندگیتون اثر می‌ذاره ، من واقعا از خوندنش حظ بردم و با اینکه آدم احساساتی نیستم با تمام وجودم منقلب شدم و اشک ریختم . عااالی بود

پاليزدار
۱۳۹۹/۰۵/۱۰

حتما این کتاب رو بخوانید زندگی مادر پیامبر را به خوبی تصویر کشیده

نیل ماه
۱۳۹۹/۰۲/۳۰

درود خداوند و محمد مصطفی بر نویسنده این کتاب زیبا . فوق العاده شیرین و خوش بیان بود .. کتابی که تا به انتها از کلمه کلمه ش لذت بردم و به جانم نشست.

افرا
۱۳۹۹/۰۲/۲۹

عروس قریش داستان زندگی آمنه (مادر حضرت محمد ص) را به زیبایی به تصویر کشیده. نویسنده تمام احساسات زنانه را برای نوشتن این کتاب در نظر گرفته و خواننده را به خوبی با خود همراه می کند. گرچه کتاب متن روانی

- بیشتر
پاییز
۱۳۹۹/۰۲/۱۶

سلام. بالاخره این کتابم اومد تو طاقچه. ممنون که درخواستم و عملی کرید. اما چه فایده کیف پولم ته کشید😭😉 میشه لطفا بذاریدش در بخش بینهایت

عالی بود
۱۳۹۹/۰۳/۱۲

هر چیزی که به حضرت رسول ص ربط داشته باشد جذاب و پر کشش میشود

Avina
۱۳۹۹/۰۵/۰۸

فوق العاده با حس و بینظیر

mo az
۱۳۹۹/۰۵/۰۳

نویسنده قلم خوبی داشت، البته بعضی جا توصیفات میتونست کمتر باشه واینکه نوشتن یک رمان تاریخی با این موضوع بسیار سخته و دور از انتظار نبود که به بعضی نکات تاریخی اشاره نشه با اینکه به بعضی نکات خیلی ظریف

- بیشتر
☆🌸☆فاطمه☆🌸☆
۱۳۹۹/۰۴/۲۸

لذتی که از عروس قریش بردم، تکرار شدنی نیست.⁦♥️⁩ کتاب فوق العاده ای بود. ممنون خانم بصیری ممنوووون 🌺

بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۱۰۳)
مبارک باشد آمنه! به‌حتم به نوری باردار شده‌ای که نشانه‌اش از هم‌اینک در صورتت هویداست. تو روزی مادر هدایت و سعادت خواهی شد. خانه‌ات مکان رفت‌وآمد ملائک خواهد شد و محل فرود وحی.
n re
بوطالب پرسید: «تو این‌ها را از کجا می‌دانی؟ پدرم گفته بود پیرمردی آگاهی. نکند از مردم چیزی شنیده‌ای؟» سطیح لبخندی زد و جواب داد: «نسب خود را از من نمی‌توانی پنهان کنی. من خاندان شما را از کتاب‌هایی که از پیشینیان مانده است، می‌شناسم. تو و برادرت صاحب بهترین نسل هستید. همسر برادرت به هدایتگر خلق حمل برداشته و همسر تو به پادشاه مؤمنان و مرسلان حمل خواهد برداشت. هر دو طفل در روزگاری بس نزدیک چون ستاره‌ای سرخ در آسمان مکه خواهند درخشید.»
🌱🍃
«خداوند گرسنه کند آنی را که تو با ستم بر دیگران سیرش کردی و سیر کند آنی را که تو به ستم گرسنه‌اش کردی.»
n re
آمنه شیرین بود، شیرین‌تر از همهٔ کاسه‌های انگبین و پیاله‌های شهد و شربت. بِرّه نمی‌دانست چرا قیس بن‌عاصم همهٔ دختران خود را یک‌به‌یک در گور فرو می‌برد و طایفهٔ بنی‌تمیم، که به خوردن سوسمار شهره شده است، دارد به زنده‌به‌گور کردن دختران هم شهره می‌شود. - در زمانه‌ای که دختران مکه چهره در خاک می‌کشند، بودن آمنه سعادت بزرگی برای خانهٔ وهب است. صبح که به زیارت کعبه می‌رفتم شنیدم بار دیگر دختر خردی را از بالای کوه ابوقبیس به دره پرتاب کردند. عاتکه خود را نباخت و گفت: «چند روز پیش هم مردی سر دخترش را جلوی پای اِساف سر برید تا عمر پسرانش به دنیا باشد. تنها وهب من است که دخترش را چون جان دوست دارد.»
مروارید ابراهیمیان
من می‌میرم محمد... اما نام من با تو ماندگار خواهد شد... چون تو ذکری باقی هستی... تو یادگار عبدالله هستی... و نام او را هم جاودان خواهی کرد...
☆🌸☆فاطمه☆🌸☆
ام‌ایمن در رفت‌وآمد بود و هرچه در توانش بود به کار می‌گرفت تا حال آمنه بهبود یابد؛ اما بهبودی آهویی گریزپا شده بود که از آمنه می‌گریخت و کنار او آرام نمی‌گرفت. شفا پروانه‌ای بازیگوش شده بود که روی شانه‌های آمنه نمی‌نشست و دل محمد را شادمان نمی‌کرد.
☆🌸☆فاطمه☆🌸☆
آمنه حلیمه نمی‌شد؛ اما حلیمه می‌خواست آمنه شود و هر روز بیشتر از روز پیش برای محمد مادری کند. هرچه می‌کرد بوسه‌اش زودتر از همه روی گونهٔ محمد می‌نشست تا روی گونهٔ فرزندان خود. هرچه می‌کرد موهای مجعد محمد زودتر از موهای فرزندان خودش شانه می‌شد. هرچه می‌کرد لقمهٔ غذا پیش از همه بر دهان محمد گذاشته می‌شد. هرچه می‌کرد محمد را پیش از دیگران می‌خواباند و تا صبح بر بالای سر او می‌نشست و نگاهش می‌کرد. هرچه می‌کرد سروروی محمد را زودتر از بقیه می‌شست. هرچه می‌کرد خونش به دیدن محمد زودتر به جوش می‌آمد و کاسهٔ مهرش بر سر او لبریز می‌شد.
☆🌸☆فاطمه☆🌸☆
نگاه ابرهه چون نگاه کسی بود که از میان آسمان‌ها بر بندگان زمینی خود می‌نگرد و نگاه عبدالمطلب چون نگاه کسی بود که از میان زمین بر فرومایگان و مُردگان زیر زمین می‌نگرد.
☆🌸☆فاطمه☆🌸☆
هر سفری بدرقه و استقبالی دارد.
n re
سر محمد روی قلب مادر کرنش کرد. نمی‌تپید. قلب مادر زمان بسیاری بود که از تپش افتاده بود انگار، سال‌ها بود از تپش افتاده بود انگار، از همان موقع که شنیده بود قلب عبدالله او دیگر نمی‌تپد، از همان وقت که شنیده بود قلب زیبای عرب دیگر نمی‌تپد و نمی‌تواند پسر زیبایش را ببیند. محمد تنها صدای مادرش را در قلب خودش می‌شنید که می‌گفت: «شیون مکن! برخیز محمدم! برخیز! یتیم مکه پدر مکیان خواهد شد.» محمد اشک‌ها را پاک کرد و برخاست. به مادر نگاه کرد که در بهشت بود انگار، خود بهشت بود انگار.
Barzegar:)

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۳۳۹ صفحه
قیمت نسخه چاپی۴۹,۰۰۰ تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۸/۰۴/۰۱
شابک۹۷۸-۶۲۲-۶۰۱۹-۰۳-۳
تعداد صفحات۳۳۹صفحه
قیمت نسخه چاپی۴۹,۰۰۰تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۸/۰۴/۰۱
شابک۹۷۸-۶۲۲-۶۰۱۹-۰۳-۳