با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
روشنایی‎های زندگی

دانلود و خرید کتاب روشنایی‎های زندگی

بدون نظر
بدون نظر

برای خرید و دانلود  کتاب روشنایی‎های زندگی  نوشته  آزاده آبی  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچهدرباره طاقچه بی‌نهایت

معرفی کتاب روشنایی‎های زندگی

کتاب روشنایی‌های زندگی نوشته آزاده آبی شامل هشت داستان است و تصویری زیبا و مثبت‌ از زندگی به مخاطب نشان می‌دهد. از نگاه او زندگی سرشار از موضوعات دلپذیر است پس آیا بهتر نیست به جای پرداختن به تلخ کامی ها به آن پشت کنیم و به حلاوت زندگی بپردازیم ؟

درباره کتاب روشنایی‎های زندگی

این مجموعه داستان کوتاه اولین تجربه‌ی نویسنده است. نویسندگانی چون  آزاده آبی که به تازگی به عرصه داستان‌نویسی قدم گذاشته‌اند در تلاش هستند که تنها به جنبه‌های مثبت زندگی بپردازند، از زیبایی های روابط خوب بگویند و تلخی ها و نفرت ها را برای اهریمن بگذارند. او معتقد است وقتی می توان اهورایی بود و اهورایی فکر کرد، نوشتن درباره نیروهای شر و اهریمنی خطا و اشتباه است.شـکوه زنـدگی در چیـزهای دیـگری اسـت.

آزاده آبی هنرمندی باسابقه در زمینه‌ی صنایع دستی است و این نگاه هنرمندانه‌ی خود را وارد ادبیات داستانی کرده و تأثیر آن را می‌توان در کتابش مشاهده کرد.

خواندن کتاب روشنایی‎های زندگی را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب را به تمام علاقه‌مندان به ادبیات داستانی پیشنهاد می‌کنیم

بخشی از کتاب روشنایی‎های زندگی

- همه بیخود میگن. تو هیچ جا نمیری، همین جا می مونی.

تورج که تصمیمش را گرفته بود، با سرسختی جواب داد: درسته که منو بزرگ کردی ولی من زرخریدت نیستم.

ایرج که انتظار چنین حرفی را نداشت، از جا بلند شد و به سمت تورج حمله برد تا او را بزند که گل بانو و گلشن مانع شدند.

گل بانو و ایرج نگاهی به یکدیگر انداختند. قلبشان از درون مچاله شد. گلشن، برادرش را به حیاط برد. مادر از اینکه پدر و پسر در برابر هم ایستاده بودند ناراحت بود. سعی کرد شوهرش را آرام کند.

دو تا از دخترها به خانهٔ بخت رفته ولی گلشن و تورج کنارشان بودند.

مدتها بود که تورج از تصمیمش با گلشن صحبت می کرد و به او می گفت می خواهد خواننده شود. می گفت یک روز صبح که بیدار شدین می بینید من دیگه نیستم و رفتم تهران.

تورج به حیاط رفت و لب حوض آب نشست. گلشن هم به کنارش رفت.

تورج با عصبانیت گفت: من نمی خوام ذغال فروش بشم. من ذوق دارم، هنر دارم، می تونم خواننده بشم. چرا نشم؟ استعداد دارم. باید زندگی بهتری داشته باشم. من آواز خوندن رو دوست دارم، می خوام برم رادیو. همه هم می دونن صدام خوبه.

نظری برای کتاب ثبت نشده است
بریده‌ای برای کتاب ثبت نشده است

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۱۱۴ صفحه
قیمت نسخه چاپی۱۵,۰۰۰ تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۸/۰۳/۰۵
شابک۹۷۸-۶۲۲-۹۶۴۱۲-۳-۱
تعداد صفحات۱۱۴صفحه
قیمت نسخه چاپی۱۵,۰۰۰تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۸/۰۳/۰۵
شابک۹۷۸-۶۲۲-۹۶۴۱۲-۳-۱