معرفی و دانلود رایگان کتاب داستان من
تصویر جلد کتاب داستان من
off

کتاب داستان من

صد کلمه، هزار حرف

نوع کتاب
۳.۴(از ۶۴ امتیاز)
پدیدآورندگان: 
گروه مولفان
انتشارات: 
انتشارات آرنا

معرفی کتاب داستان من

در کتاب داستان من، مجموعه ۳۰ داستان کوتاه از ۱۵ نویسنده کمتر شناخته شده ایرانی را می‌خوانید.

فرفره، هر صبح، همسفر، سکوت، قانون طبیعت، خاطره بارن‌زده، مامور اعدام، مواجهه، همدست و پدر نام برخی از داستان‌های این مجموعه‌اند.

خواندن کتاب داستان من را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم؟

علاقه‌مندان به داستان کوتاه ایرانی مخاطبان این کتاب‌اند.

جملاتی از کتاب داستان من

بخشی از داستان شب‌زده‌ها

تا اتمام سیگارهای مخصوص رفیق ناشناسم، هیچکدام حرفی نزدیم. در تمام این مدت هر بار که زیر چشمی تماشایش می کردم بر وحشت و حیرتم افزوده می شد. آخر آنهمه شباهت که لحظه به لحظه بیشتر هم می شد، عادی نبود. انگار آنکه روی صندلی بغل نشسته بود خودم یا دست کم تصویری از خودم بود که در آینه ای منعکس شده باشد.

بی مقدمه و بی آنکه سوالی بپرسم، گویی که مدت ها منتظر چنین لحظه ای بوده باشد تا حرف هایش را به کسی بگوید، لب به سخن باز کرد: "چهل سال پیش درست زمانی که من به دنیا اومدم پدرم مُرد. با تولدم انگار نحسی هم با من زاده شده بود. اینو مادرم همیشه می گفت... می گفت پیش از تولد من همه چیز خوب پیش می رفت تا اینکه من اومدم و گند زدم به همه چیز. نفرینم می کرد و می گفت من یه بچه ناخواسته بودم که وجودم فقط از یه حماقت بزرگ شکل گرفته... مسخرس، نیست؟! بین خودمون بمونه قبول دارم که من هم بچهٔ سر به راه و نرمالی نبودم که این هم شاید برمی گرده به محیط و اطرافیانم که همه یه مشت بی سواد خرافاتی بودن. خودشون منو تبدیل کردن به اینی که الان هستم، حالا که قدرت توو دستمه ضدم شدن.

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب داستان من و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتاب:داستان من
عنوان دیگر:صد کلمه، هزار حرف
موضوع:داستان کوتاه، داستان ایرانی
نویسنده:گروه مولفان
انتشارات:انتشارات آرنا
سال انتشار نسخه فیزیکی:۱۳۹۸/۰۹/۱۰
فرمت کتاب:EPUB
حجم فایل کتاب:۱.۴۳ مگابایت
شابک:۹۷۸۶۰۰۳۵۶۸۰۶۸
تعداد صفحه‌ها:۸۶ صفحه
قیمت کتاب:رایگان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

Mojgan Khoddam
مطمئن نیستم.
۱۳۹۹/۰۱/۱۹

بعضی داستاناش خیلی خیلی قشنگن و بعضیاشون نه من فقط از داستان های قشنگش بریده میذارم.😊

۰
Mohammad Bagheri
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۸/۱۲/۲۸

نیمی از داستان ها قشنگ و پرمغز بودن، نیمی دیگر به نظرم متن و مفهوم سنگین تری داشتن که به نظرم خیلی جذاب نیومد.

۰
Raana
توصیه نمی‌کنم.
۱۳۹۹/۰۹/۲۰

داستان های بی سر و ته معمولی برای من جذاب نبود

۰
عشق یعنی کتاب
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۲/۲۷

بد نیست بعضی از داستان هاش زیبا هستند و بعضی زیاد نظر خواننده رو به خودش جلب نمیکنه ولی در کل قشنگ بود

۰
ⓝⓐⓡⓖⓔⓢ
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۱۲/۱۸

داستان ها جالب بود میشد هر داستان کوتاه سراغاز یک رمان جالب و جذاب باشه اگر دنبال ایده برای رمان هستید این کتاب میتونه کمک شایانی بهتون کنه درکل خوب بود

۰
فریده
توصیه نمی‌کنم.
۱۳۹۹/۰۸/۲۳

تعداد خیلی کمی از داستان هاش ارزش خوندن داشت

۰
زهرا
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۵/۳۱

کتاب بسیار جالبیه توصیه میکنم بخونیدش

۰
jadidi
توصیه نمی‌کنم.
۱۳۹۹/۰۱/۱۶

سلام به نظرمن خوب نبود

۰
~Oko(:
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۷/۱۶

زیبا بود👌 داستان های کوتاه و جالبی داشت(: توصیه میکنم🍃

۰
♡alfi♡
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۹/۰۷

جذابیت زیادی داره و من نمی تونستم از سر گوشیم پاشم و کتابو ول کنم ولی ای کاش جملات انگیزشی و مهم و زیبا بیشتر بود ولی در کل عالی بود

۰
کاربر 6829610
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۱۲/۰۹

بعضی از داستان هاش واقعا قشنگ بودن نمیتونستم گوشی رو بزارم کنار پیشنهاد میکنم حتما بخونید

۰
:) :( ‌‌‌‌‌ :|
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۸/۰۵

خیلی خیلی زیبا بود برای همه توصیه میکنم ارزش خوندن داره پر از داستان های کوتاه و جذابه 💛💛💛

۰
tanaz
مطمئن نیستم.
۱۳۹۹/۰۴/۱۱

بد نبود

۰
کتاب دوست
مطمئن نیستم.
۱۳۹۹/۰۲/۲۰

بیشتر داستان هاش خیلی خوبن و بعضیاشون هم خیلی مسخره ولی خیلی کلمات قلنبه سلنبه استفاده کرده و میخواسته داستان و پشت کلمات قایم کنه

۰
ماراتن
۱۳۹۸/۰۹/۲۰

به سهم خودم ممنونم از آرنا برای همهٔ کتابهای رایگانش🌹🌹🌹

۰

بریده‌هایی از کتاب

ⓝⓐⓡⓖⓔⓢ
۸۲
زنگ تاریخ بود. در باز شد ولی معلم فیزیک وارد اتاق شد. همه شروع کردند به غر زدن. معلم خم شد روی میزش و با قدرت تمام فنری را فشار داد. گفت: طبق قانون پایستگی انرژی این فشار سبب میشه انرژی پتانسیل در فنر به حداکثر برسه و انرژی جنبشی به حداقل. بعد سکوت کرد و در همان وضعیت ماند. زنگ که خورد یک دفعه دستش را برداشت. فنر آزاد شده محکم خورد توی چشم خودش. بچه ها زدند زیر خنده. معلم اشک چشمش رو پاک کرد و گفت این درس امروز تاریخ بود. دلایل سقوط دیکتاتورها.
Mojgan Khoddam
۳۷
چرخ و فلک بعد از ازدواج خیانت کرد و مهریه اش را به اجرا گذاشت و طلاق گرفتیم. با پول مهریه خانه و ماشین خرید. مدتی بعد با مردی که عاشقش بود ازدواج کرد. بعد از چند سال زندگی برای اثبات عشقش، خانه و ماشین را به نام همسرش زد اما همسرش به او خیانت کرد و به فرانسه رفت. وقتی ماجرای خیانت همسرش را شنیدم یاد حرف مادر بزرگم افتادم که بعد از طلاقم با ناراحتی گفت: (خدا میگه: بشناس منو تا بشناسم تورو وگرنه به کسی واگذارت می کنم که نه منو بشناسه و نه تورو) الناز رسولی
R.s
۲۶
زنگ تاریخ بود. در باز شد ولی معلم فیزیک وارد اتاق شد. همه شروع کردند به غر زدن. معلم خم شد روی میزش و با قدرت تمام فنری را فشار داد. گفت: طبق قانون پایستگی انرژی این فشار سبب میشه انرژی پتانسیل در فنر به حداکثر برسه و انرژی جنبشی به حداقل. بعد سکوت کرد و در همان وضعیت ماند. زنگ که خورد یک دفعه دستش را برداشت. فنر آزاد شده محکم خورد توی چشم خودش. بچه ها زدند زیر خنده. معلم اشک چشمش رو پاک کرد و گفت این درس امروز تاریخ بود. دلایل سقوط دیکتاتورها.
hadiseh_nayeri86
۲۰
(خدا میگه: بشناس منو تا بشناسم تورو وگرنه به کسی واگذارت می کنم که نه منو بشناسه و نه تورو)
smile
۱۵
حسرت، جایش را باز هم به خشم بخشید.
ⓝⓐⓡⓖⓔⓢ
۱۵
(خدا میگه: بشناس منو تا بشناسم تورو وگرنه به کسی واگذارت می کنم که نه منو بشناسه و نه تورو)
کتاب‌ها مرا صدا می‌زنند...
۱۱
نگاهم شانه می‌شود و لای موهایش فرو می‌رود
𝕄𝕖𝕧🍹🥢
۱۰
بعضی آدم‌ها نقطه امن زندگی هستند. همان‌جایی که خیالت راحته به مشکل نمی‌خوری.
کتاب‌ها مرا صدا می‌زنند...
۹
زندانی سیاسی که عفو نمیخوره
کتاب‌ها مرا صدا می‌زنند...
۷
معلم خم شد روی میزش و با قدرت تمام فنری را فشار داد. گفت: طبق قانون پایستگی انرژی این فشار سبب میشه انرژی پتانسیل در فنر به حداکثر برسه و انرژی جنبشی به حداقل. بعد سکوت کرد و در همان وضعیت ماند. زنگ که خورد یک دفعه دستش را برداشت. فنر آزاد شده محکم خورد توی چشم خودش. بچه ها زدند زیر خنده. معلم اشک چشمش رو پاک کرد و گفت این درس امروز تاریخ بود. دلایل سقوط دیکتاتورها.