با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
سربلند

دانلود و خرید کتاب سربلند

۴٫۴ از ۳۰۶ نظر
۴٫۴ از ۳۰۶ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب سربلند  نوشته  محمدعلی جعفری  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچهدرباره طاقچه بی‌نهایت

معرفی کتاب سربلند

«سربلند» زندگی‌نامه شهید بلندمرتبه، محسن حججی است که به همت انتشارات شهید کاظمی و به قلم محمدعلی جعفری گردآوری و نوشته شده است.

در این کتاب روایت زندگی زمینی یک جوان ۲۷ ساله آسمانی را می‌خوانید.

«سربلند» روایتی است از انتخاب‌های محسن در زندگی زمینی‌اش که او را به آنچه می‌خواست، رساند. روایتی به زبان دوستان و نزدیکان و آنهایی که چندصباحی را با محسن بوده‌اند و در کنار محسن زیسته‌اند و با اشک‌ها و لبخندهایش گریسته یا خندیده‌اند. 

این اثر تاکنون به چاپ شانزدهم و تیراژ ۴۰۰۰۰ نسخه رسیده است. 

در پشت جلد این کتاب می‌خوانید:

«برگشتم به حاج سعید گفتم: «آخه من چطور این بدن ارباً اربا رو شناسایی کنم؟» خیلی به‌هم ریختم. رفتم سمت آن داعشی. یک متر رفت عقب و اسلحه‌اش را کشید طرفم. سرش داد زدم: «شما مگه مسلمون نیستید؟» به کاور اشاره کردم که مگر او مسلمان نبود؟ پس سرش کو؟ چرا این بلا را سرش آوردید؟ حاج سعید تند تند حرف‌هایم را ترجمه می‌کرد. آن داعشی خودش را تبرئه کرد که این کار ما نبوده و باید از کسانی که او را برده‌اند «القائم» بپرسید. فهمیدم می‌خواهد خودش را از این مخمصه نجات دهد. دوباره فریاد زدم که کجای اسلام می‌گوید اسیرتان را این‌طور شکنجه کنید؟ نماینده داعش گفت: «تقصیر خودش بوده!» پرسیدم به چه جرمی؟ بریده‌بریده جواب می‌داد و حاج سعید ترجمه می‌کرد: «از بس حرصمون رو درآورد؛ نه اطلاعاتی به ما داد، نه اظهار پشیمونی کرد، نه التماس کرد! تقصیر خودش بود...!»»

دلتنگ ماه
۱۳۹۸/۰۶/۱۱

طاقچه جان ممنون🙏🙏🙏 کتابهایی که اخیرا اضافه شده عالی هستند🌷🌷🌷 در حالِ مطالعه کتاب هستم(نسخه چاپی )نزدیک به نصف کتاب رو مطالعه کردم. بعید میدونم بشه این کتاب رو بدون اشک خواند. شاید علت تاثیرگذاری اش ،هم عصر بودن با شهید باشه. تاثیر گذار و

- بیشتر
نون صات
۱۳۹۸/۱۲/۱۴

بسمه اول از همه در رابطه با موضوع کتاب قید کنم که اصولا خواندن کتاب های "سیره" رو پیشنهاد میکنم. هرچقدر هم نویسنده در قلم زدن ناتوانی داشته باشه، بازهم خود ماهیت سیره زندگی این‌ افراد قابل تامله. در رابطه با نحوه

- بیشتر
باران
۱۳۹۸/۱۲/۰۶

من نسخه چاپی این کتاب رو خوندم، نمیتونم توصیف کنم چقدر لذت بردم رنج بردم غصه خوردم خندیدم ذوق کردم شوق پیدا کردم حسرت خوردم ، توی فصل آخر هم به یاد اباعبدلله آب شدم. عزیز پرپرم امنیتمو مدیونتم شهید

- بیشتر
باران
۱۳۹۸/۰۶/۱۶

بدون اغراق یکی از بهترین کتاب هایی که تا به حال خوندم، با خواندنش گریه کردم و خندیدم و به خاطر داشتن همچنین آدم هایی با روح بلند به دنیا امیدوار شدم، امیدوارم یادبگیریم شده خیلی کم یاد بگیریم ازشون

- بیشتر
sury
۱۳۹۸/۰۶/۱۰

عالی

کاربر X
۱۳۹۹/۰۳/۲۶

کامل نخوندم ولی خیلی دوسش دارم، شهید حججی رو با اینکه خیلیا نمیشناختن با شهادتشون شور عجیبی تو دلهای مردم افتاد که این نشون میده حضرت بقیه الله ارواحنا فداه عنایت قلبی به ایشون داشتن، وقتی آدم از قبل عاشق

- بیشتر
شهـــ گمنام ــــید
۱۳۹۹/۰۶/۰۳

دعا کن منم شهید بشم.... اربا ارباااا

منتظر
۱۳۹۸/۰۶/۱۸

دوست داشتنی ترین دوست من . . . تو دو سال آخر داشت اوج می گرفت دیگه مثل ما مال این خاک نبود مصداق این بیت بود . چنین چمن نه سزای چو من خوش الحانی است روم به گلشن رضوان که مرغ آن چمنم

راصیه
۱۳۹۸/۰۶/۱۳

چی بگم وقتی هر روز چند صفحه شو میخونم که عهد هامو با بهترین رفیق دنیا یادم نره یعنی بگم عااااالی بود محشر بود بی نظیر بود ظلم کردم به کتاب ‌ شهید حججی یه انتشارات دیگه این کتاب چاپ کرده

- بیشتر
maryhzd
۱۳۹۸/۰۸/۰۵

حیرت انگیز... آن ویژگی های خاصی که رهبری اشاره داشتند که حتما در این شهید بوده که خدا چنین عزت و سرنوشتی را برایش رقم زده؛ می توان لابلای خاطرات پیدایشان کرد

بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۳۶۲)
می‌گفت: «اگه کتاب بخونید، معرفتتون زیاد می‌شه؛ اون‌وقته که ایمانتون قوی می‌شه.»
باران
با لهجهٔ نجف‌آبادی غلیظ گفت: «خره! اگر شهید نشیم، می‌میریم.»
باران
هر روز پیش از بیرون‌آمدن از برجک با دعای محسن کارمان را تمام می‌کردیم. یکی از دعاهایش عجیب دلم را لرزاند: «خدایا! مرگی بهمون بده که همه حسرتش رو بخورن!»
محمدحسین
لحظهٔ آخر که می‌خواست برود، گفت: «اگر غم و اندوهی به دلتون اومد، یاد غم و اندوه حضرت زینب بیفتید و با قرآن خودتون رو آروم کنید.»
باران
خداوندا! روزی از تو شهادت می‌خواهم که از همه‌چیز خبری هست، الّا شهادت
F313
پدر شهید تا من را دید، در آغوشم گرفت که تو بوی محسنم را می‌دهی. ازم پرسید: «چی از محسن آوردی؟» مانده بودم چه جوابی بدهم. خودم را راحت کردم که بروید قرارگاه و آنجا ببینیدش. قسمم داد که تو را به این بی‌بی بگو. عاجزانه ازش خواستم که این را از من نخواهد. تیر خلاص را زد. دستش را انداخت داخل شبکه‌های ضریح و گفت: «من همهٔ محسنم رو به این بی‌بی دادم؛ اگه بگی یه ناخن یا یه تار موش رو آوردی برای من کافیه!» نفسم را به‌زور دادم بالا. سرم را انداختم پایین و گفتم: «سر که نداره هیچ؛ بدنش رو هم مثل بدن علی‌اکبر ارباًاربا کرده‌ن!» پدر شهید برگشت سمت ضریح و گفت: «بی‌بی جان این هدیه رو از من قبول کن!»
F313
گفتم: «خدا آخر و عاقبت ما رو هم به‌خیر کنه.» گفت: «چرا می‌گی آخر و عاقبت؟ چرا نمی‌گی الان؟ فردا برای عاقبت‌به‌خیری دیره، همین الان از خدا بخواه که شهید بشی.»
F313
«دست دهنده هیچ‌وقت خالی نمی‌مونه.»
F313
دوباره فریاد زدم که کجای اسلام می‌گوید اسیرتان را این‌طور شکنجه کنید؟ نمایندهٔ داعش گفت: «تقصیر خودش بوده!» پرسیدم: «به چه جرمی؟» بریده‌بریده جواب می‌داد و حاج‌سعید ترجمه می‌کرد: «از بس حرصمون رو درآورد، نه اطلاعاتی به ما داد، نه اظهار پشیمونی کرد، نه التماس کرد! تقصیر خودش بود با اون چشم‌ها و لبخندش!» ترس و دلهره از چشمان آن داعشی بیرون می‌زد.
F313
از قدیم رسم بود کاسب‌ها بعد از نماز صبح در مسجد یک ساعتی درس مکاسب می‌خواندند و بعد درِ مغازه‌شان را باز می‌کردند. هم خیر و برکت می‌آورد برای کسب وکارشان، هم معاملاتشان به حرام نمی‌افتاد.
سادات

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۳۶۸ صفحه
قیمت نسخه چاپی۴۵,۰۰۰ تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۷/۰۶/۱۳
تعداد صفحات۳۶۸صفحه
قیمت نسخه چاپی۴۵,۰۰۰تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۷/۰۶/۱۳