با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
سربلند

دانلود کتاب سربلند

۴٫۴ از ۲۵۵ نظر
۴٫۴ از ۲۵۵ نظر
دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچهدرباره طاقچه بی‌نهایت

معرفی کتاب سربلند

«سربلند» زندگی‌نامه شهید بلندمرتبه، محسن حججی است که به همت انتشارات شهید کاظمی و به قلم محمدعلی جعفری گردآوری و نوشته شده است.

در این کتاب روایت زندگی زمینی یک جوان ۲۷ ساله آسمانی را می‌خوانید.

«سربلند» روایتی است از انتخاب‌های محسن در زندگی زمینی‌اش که او را به آنچه می‌خواست، رساند. روایتی به زبان دوستان و نزدیکان و آنهایی که چندصباحی را با محسن بوده‌اند و در کنار محسن زیسته‌اند و با اشک‌ها و لبخندهایش گریسته یا خندیده‌اند. 

این اثر تاکنون به چاپ شانزدهم و تیراژ ۴۰۰۰۰ نسخه رسیده است. 

در پشت جلد این کتاب می‌خوانید:

«برگشتم به حاج سعید گفتم: «آخه من چطور این بدن ارباً اربا رو شناسایی کنم؟» خیلی به‌هم ریختم. رفتم سمت آن داعشی. یک متر رفت عقب و اسلحه‌اش را کشید طرفم. سرش داد زدم: «شما مگه مسلمون نیستید؟» به کاور اشاره کردم که مگر او مسلمان نبود؟ پس سرش کو؟ چرا این بلا را سرش آوردید؟ حاج سعید تند تند حرف‌هایم را ترجمه می‌کرد. آن داعشی خودش را تبرئه کرد که این کار ما نبوده و باید از کسانی که او را برده‌اند «القائم» بپرسید. فهمیدم می‌خواهد خودش را از این مخمصه نجات دهد. دوباره فریاد زدم که کجای اسلام می‌گوید اسیرتان را این‌طور شکنجه کنید؟ نماینده داعش گفت: «تقصیر خودش بوده!» پرسیدم به چه جرمی؟ بریده‌بریده جواب می‌داد و حاج سعید ترجمه می‌کرد: «از بس حرصمون رو درآورد؛ نه اطلاعاتی به ما داد، نه اظهار پشیمونی کرد، نه التماس کرد! تقصیر خودش بود...!»»

fara
۱۳۹۹/۰۸/۰۹

بدون شرح.... فوقوالعاده!!!

مهاجر313
۱۳۹۹/۰۸/۰۸

خیلی می‌تونه تاثیر گذار و خوب باشه بعد این کتاب میتونیم یه دوستی خیلی خاص و خوبی رو از جنس خدایی تجربه کنیم🙃

سید علی خامنه‌ای
۱۳۹۹/۰۸/۰۴

با سلام و تشکر از نویسنده‌ی محترم کتاب " سربلند " : کتاب بسیار جذاب و تاثیرگزاری بود ... خیلی چیزها از این شهید بزرگوار درس گرفتیم ... با اینکه آقامحسن جای برادر بزرگتر بنده هستن ولی خیلی غبطه می‌خورم نسبت به ایشون

- بیشتر
HajAli
۱۳۹۹/۰۷/۲۸

با اختااف؛بهترین کتابی ک میتونی بخونی. من که اصلا اهل کتاب خوندن نبودم این کتابو تو کمتر از ۱ هفته خوندم و لذت بردم. از اون موقع با افتخار کتاب خون شدم و هرکسی بخواد کتاب خوندنو شروع کنه و ی تحول

- بیشتر
fatemeh
۱۳۹۹/۰۷/۲۶

چقددلمان سوخت چقددلمان شکست وچقدبه حالت به سعادتت غبطه خوردیم...عشق به شهادت یعنی بنده خدابودن یعنی اسمونی بودن پاک به دورازگناه وچهره آروم و دلنشین...اقا محسن شماازاون دست شهدایی هستی که وقتی به یاداون شهیداشک می ریزم نمیدونم اشکم واسه

- بیشتر
بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۲۵۶)
می‌گفت: «اگه کتاب بخونید، معرفتتون زیاد می‌شه؛ اون‌وقته که ایمانتون قوی می‌شه.»
باران
با لهجهٔ نجف‌آبادی غلیظ گفت: «خره! اگر شهید نشیم، می‌میریم.»
باران
هر روز پیش از بیرون‌آمدن از برجک با دعای محسن کارمان را تمام می‌کردیم. یکی از دعاهایش عجیب دلم را لرزاند: «خدایا! مرگی بهمون بده که همه حسرتش رو بخورن!»
محمدحسین
خداوندا! روزی از تو شهادت می‌خواهم که از همه‌چیز خبری هست، الّا شهادت
F313
لحظهٔ آخر که می‌خواست برود، گفت: «اگر غم و اندوهی به دلتون اومد، یاد غم و اندوه حضرت زینب بیفتید و با قرآن خودتون رو آروم کنید.»
باران
پدر شهید تا من را دید، در آغوشم گرفت که تو بوی محسنم را می‌دهی. ازم پرسید: «چی از محسن آوردی؟» مانده بودم چه جوابی بدهم. خودم را راحت کردم که بروید قرارگاه و آنجا ببینیدش. قسمم داد که تو را به این بی‌بی بگو. عاجزانه ازش خواستم که این را از من نخواهد. تیر خلاص را زد. دستش را انداخت داخل شبکه‌های ضریح و گفت: «من همهٔ محسنم رو به این بی‌بی دادم؛ اگه بگی یه ناخن یا یه تار موش رو آوردی برای من کافیه!» نفسم را به‌زور دادم بالا. سرم را انداختم پایین و گفتم: «سر که نداره هیچ؛ بدنش رو هم مثل بدن علی‌اکبر ارباًاربا کرده‌ن!» پدر شهید برگشت سمت ضریح و گفت: «بی‌بی جان این هدیه رو از من قبول کن!»
F313
گفتم: «خدا آخر و عاقبت ما رو هم به‌خیر کنه.» گفت: «چرا می‌گی آخر و عاقبت؟ چرا نمی‌گی الان؟ فردا برای عاقبت‌به‌خیری دیره، همین الان از خدا بخواه که شهید بشی.»
F313
«دست دهنده هیچ‌وقت خالی نمی‌مونه.»
F313
دوباره فریاد زدم که کجای اسلام می‌گوید اسیرتان را این‌طور شکنجه کنید؟ نمایندهٔ داعش گفت: «تقصیر خودش بوده!» پرسیدم: «به چه جرمی؟» بریده‌بریده جواب می‌داد و حاج‌سعید ترجمه می‌کرد: «از بس حرصمون رو درآورد، نه اطلاعاتی به ما داد، نه اظهار پشیمونی کرد، نه التماس کرد! تقصیر خودش بود با اون چشم‌ها و لبخندش!» ترس و دلهره از چشمان آن داعشی بیرون می‌زد.
F313
از قدیم رسم بود کاسب‌ها بعد از نماز صبح در مسجد یک ساعتی درس مکاسب می‌خواندند و بعد درِ مغازه‌شان را باز می‌کردند. هم خیر و برکت می‌آورد برای کسب وکارشان، هم معاملاتشان به حرام نمی‌افتاد.
سادات

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۳۶۸ صفحه
قیمت نسخه چاپی۳۵,۰۰۰ تومان
نوع فایلePUB
تاریخ انتشار۱۳۹۷/۰۶/۱۳
تعداد صفحات۳۶۸صفحه
قیمت نسخه چاپی۳۵,۰۰۰تومان
نوع فایلePUB
تاریخ انتشار۱۳۹۷/۰۶/۱۳