با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
گرگ و میش غروب

دانلود و خرید کتاب گرگ و میش غروب

۴٫۳ از ۱۷۵ نظر
۴٫۳ از ۱۷۵ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب گرگ و میش غروب  نوشته  هکتور هیو مونرو (ساکی)  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

معرفی کتاب گرگ و میش غروب

«گرگ و میش غروب» داستان کوتاهی نوشته هکتور هیو مونرو (ساکی)، نویسنده و روزنامه‌نگار اسکاتلندی و از مجموعه «مطالعه در وقت اضافه» است. مجموعه «مطالعه در وقت اضافه» با این هدف فراهم شده است تا کاربران طاقچه بتوانند در عرض چند دقیقه یک داستان کوتاه از نویسندگان ایران و جهان را بخوانند. امیدواریم این داستان‌های کوتاه بتواند کمکی کوچک به پربارترکردن دقایق زندگی داشته باشد. دقایقی کوتاه که در میان روزمرگی‌ها، دقایقی زیباتر و ارزشمندتر باشد و در میان لحظات خوبمان جای بگیرد. داستان‌های ساکی بازتاب‌دهندهٔ اوضاع اجتماعی و فرهنگی زمان پادشاهی ادوارد هفتم هستند و با لحنی طنزآمیز به تمسخر تظاهرها، حماقت‌ها و نامهربانی‌های اجتماع می‌پردازند.

نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۹۰)
اللهم عجل لولیک الفرج
۱۳۹۸/۰۲/۱۳

نویسنده با روایتی طنزمانند در ابتدا فردی را قضاوت میکند بعد خود را از برای قضاوتی که کرده سرزنش میکند و سرانجام شما را به این نتیجه میرساند که حق دارید گاهی برخی را قضاوت کنید.

✯♫︎𝑁𝑎𝑧𝑎𝑛𝑖𝑛♫︎✯
۱۳۹۹/۰۲/۰۴

به نظر من جذابیت یک داستان کوتاه داشت فقط یکم پیچیده بود که چند بار بخونی متوجه میشی ولی به نظرم اگه این کتاب رو بخوانید وقت ارزشمندتون هدر نمی ره

Aynaz
۱۳۹۹/۰۲/۰۷

واقعا خیلی زیبا و روان بود عالی

حاتمی
۱۳۹۹/۰۷/۲۱

خیلی جالب بود و خیلی جالب تر تموم شد

Moein Ho
۱۳۹۹/۰۷/۲۳

واقعاً زیبا بود

Samira Amiri R
۱۳۹۹/۰۷/۲۹

آخر داستان خیلی جالبه

جالب بود و عاااالی
۱۳۹۹/۰۶/۲۶

توصیف حال و هوای انسانها با توصیف حال و هوای گرگ و میش غروب بطرز ماهرانه ای در هم آمیخته و اندیشه و حس و حال خواننده رو خیلی هنرمندانه پرواز میده

sabzeban
۱۳۹۹/۰۷/۱۲

جالب بود

Aseman T
۱۳۹۹/۰۱/۰۷

تا به حال این سبک از داستان رو نخونده بودم.کلش فریب بود و برایم جالب بود.آخر داستان که رسیدم کلا تمام چیزی که از داستان درسرم بود به شکل دیگری تغییر کرد.خیلی عالی بود!

📚عشق کتاب📚
۱۳۹۹/۰۳/۲۰

اولش فقط می خوندم تا تموم شه ببینم تهش چی میشه ایا از یکنواختی درمیاد یانه که در اومد.اخرش جالب بود برای نوجوان ها شاید کمی بیمزه باشه

بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۲۳)
گویی هنگام شادی، به آن گروه ارکستر درمانده‌ای تعلق داشت که کسی به سازش نمی‌رقصید و هنگام غم از آن دسته از سوگوارانی بود که هیچکس با نوای غمگینش نمی‌گریست.
fateme
هوای گرگ و میش غروب از نگاه او، زمان شکست‌خورده‌ها بود.
Aynaz
پادشاه شکست خورده، ناگزیر باید نگاه‌های بیگانه را تحمل کند، و چقدر این نگاه‌ها قلب را می‌فشارد.
AK
هوای گرگ و میش غروب از نگاه او، زمان شکست‌خورده‌ها بود. مردان و زنانی که جنگیده و باخته بودند، آنها که شانس‌های از دست رفته و امیدهای مرده‌شان را تا آنجا که می‌شد از نگاه‌های کاوشگر آدم‌های کنجکاو پنهان می‌کردند، در این هوای گرگ و میش غروب بیرون می‌آمدند تا شاید کسی لباس‌های نخ نما و شانه‌های خمیده و چشم‌های غمگین‌شان را نبیند یا حداقل آنها را به جا نیاورد. پادشاه شکست خورده، ناگزیر باید نگاه‌های بیگانه را تحمل کند، و چقدر این نگاه‌ها قلب را می‌فشارد.
Anita Moghaddam💙💙
گویی هنگام شادی، به آن گروه ارکستر درمانده‌ای تعلق داشت که کسی به سازش نمی‌رقصید و هنگام غم از آن دسته از سوگوارانی بود که هیچکس با نوای غمگینش نمی‌گریست.
helen
هوای گرگ و میش غروب از نگاه او، زمان شکست‌خورده‌ها بود. مردان و زنانی که جنگیده و باخته بودند، آنها که شانس‌های از دست رفته و امیدهای مرده‌شان را تا آنجا که می‌شد از نگاه‌های کاوشگر آدم‌های کنجکاو پنهان می‌کردند، در این هوای گرگ و میش غروب بیرون می‌آمدند تا شاید کسی لباس‌های نخ نما و شانه‌های خمیده و چشم‌های غمگین‌شان را نبیند یا حداقل آنها را به جا نیاورد. پادشاه شکست خورده، ناگزیر باید نگاه‌های بیگانه را تحمل کند، و چقدر این نگاه‌ها قلب را می‌فشارد.
📚عشق کتاب📚
ترافیک بود. فروغی که از ردیف پنجره‌ها می‌درخشید و شفق را می‌پراکند، اینجا را تبدیل کرده بود به محلی برای رفت و آمد کسانی که در گیرو دار مشکلات، هنوز شکست را به اجبار نپذیرفته بودند.
arash
پادشاه شکست خورده، ناگزیر باید نگاه‌های بیگانه را تحمل کند، و چقدر این نگاه‌ها قلب را می‌فشارد.
فاطمه صبوری
متوجه شد این مرد همان پیرمردی بود که قبل از آمدن آن جوان کنارش نشسته بود. پرسید: «آقا ببخشید، چیزی گم کرده‌اید؟» پیرمرد جواب داد: «بله آقا، یک قالب صابون.»
peyman
آنها که شانس‌های از دست رفته و امیدهای مرده‌شان را تا آنجا که می‌شد از نگاه‌های کاوشگر آدم‌های کنجکاو پنهان می‌کردند، در این هوای گرگ و میش غروب بیرون می‌آمدند تا شاید کسی لباس‌های نخ نما و شانه‌های خمیده و چشم‌های غمگین‌شان را نبیند یا حداقل آنها را به جا نیاورد. پادشاه شکست خورده، ناگزیر باید نگاه‌های بیگانه را تحمل کند، و چقدر این نگاه‌ها قلب را می‌فشارد.
fari jafari