با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
سلام بر ابراهیم (جلد دوم)؛ ادامه زندگینامه و خاطرات شهید ابراهیم هادی

دانلود کتاب سلام بر ابراهیم (جلد دوم)؛ ادامه زندگینامه و خاطرات شهید ابراهیم هادی

۴٫۷ از ۳۶۶ نظر
۴٫۷ از ۳۶۶ نظر
دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچهدرباره طاقچه بی‌نهایت

معرفی کتاب سلام بر ابراهیم (جلد دوم)؛ ادامه زندگینامه و خاطرات شهید ابراهیم هادی

«سلام بر ابراهیم» کاری از گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی است. این کتاب ادامه زندگی‌نامه و خاطرات پهلوان بی‌مزار شهید ابراهیم هادی است که بخش اول ان قبلا در طاقچه منتشر شده است.

این کتاب علاوه بر زندگی‌نامه‌ای مختصر، خاطراتی از دوستان و اعضای خانواده این شهید بزرگوار و مفقودالاثر دارد. این نوشتار حاصل بیش از پنجاه مصاحبه از خانواده، یاران و دوستان آن شهید است که همگی نگارنده را در گردآوری این مجموعه ارزشمند یاری رساندند.

شهید ابراهیم هادی در اردیبهشت سال ۳۶ متولد شد و در ۲۵ سالگی در عملیات والفجر مقدمّاتی در منطقه فکه، در ۲۲ بهمن سال۶۱ به شهادت رسید و پیکر پاکش در کربلای فکه گمنام ماند. کتاب «سلام بر ابراهیم» تا سال ۱۳۹۵ به چاپ صدم رسید و در مجموع بیش از پانصد هزار نسخه از آن منتشر شده است. ویژگی‌های خاص این شهید و خاطراتی که بعضاً خواننده را به تحیر وامی‌دارد از مشخصه‌های منحصربه فرد این کتاب است. در بخشی از این خاطرات می‌خوانیم:

ابراهیم برای برخی رفقایش خیلی دل می‌سوزاند و تلاش می‌کرد. برای آن‌ها که در تفکرات دوران جهالت طاغوتی غرق بودند.

اما برخی تعصبات قومی و محله‌ای در برخی جوان‌های بی‌سواد و ورزشکار محل، باعث شده بود که متأسفانه دعوا و چاقوکشی در جوان‌ها زیاد دیده شود.

ابراهیم رفیقی داشت به نام محمد. فرهنگ و خانواده او با اهالی محل ما تناسبی نداشت. اما چندین بار با ابراهیم تمرین کرده و حتی به زورخانه حاج حسن آمده بود. او کشتی‌گیر موفقی در باشگاه ابومسلم بود. او ابراهیم را دوست داشت، مثل دیگر کسانی که با یک برخورد با او دوست می‌شدند.

محمد در مسابقات قهرمانی خوش درخشید و مسافر مسابقات جهانی کانادا شد. قبل از عزیمت، به دعوت ابراهیم به زورخانه حاج حسن آمد.

ساعتی بعد از تمرین، من و علی نصرالله راهی زورخانه شدیم. همین که می‌خواستیم وارد شویم، با صدای فریاد ابراهیم مواجه شدیم! او داد می‌زد: «من رو بزنید، اما با ممد کاری نداشته باشید. او مهمان ماست و...»

همین که وارد شدیم، دیدیم سه نفر از همین جماعت جاهل، چاقو به دست منتظر فرصت حمله هستند!

محمد هم پشت ابراهیم پناه گرفته بود. ابراهیم هم داد می‌زد و ...

من تا وارد شدم یکی از آن‌ها را گرفتم و چاقو را از دستش خارج کردم. علی نصرالله هم به همین صورت و نفر آخر هم با حمله ابراهیم روی زمین افتاد. آن‌ها بعد از کتک خوردن فرار کردند. محمد از ابراهیم خداحافظی کرد و رفت.

کاربر ۱۶۳۱۶۸۴
۱۳۹۹/۰۷/۱۵

عالی عالی

کاربر ۱۹۰۷۷۷۸
۱۳۹۹/۰۷/۱۵

کتاب فوق العاده جذاب و تاثیر گذاری هست.پیشنهاد میکنم حتما بخونید

majid
۱۳۹۹/۰۷/۱۵

فوق العاده

mrym
۱۳۹۹/۰۷/۰۸

فوق العاده ....

مرتضی ش.
۱۳۹۹/۰۶/۳۰

کتابی ارزشمند در تکمیل جلد اول. خواندن این کتاب را به «همه مردم دنیا» توصیه میکنم! 🌷⁦🇮🇷⁩

بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۳۶۱)
می‌گفت: «مواظب باش با چه کسی رفیق می‌شوی، مواظب باش حق کسی بر گردنت نباشد. دقت کن به کسی ظلم نکنی و...»
گيس گلابَتون
قدرت جاذبهٔ او عجیب بود. همیشه با لبخند، در سلام کردن پیش‌قدم می‌شد. با هیچ‌کس حتی آدم‌های منحرف، تند برخورد نمی‌کرد. هرکسی را به یک روش جذب می‌کرد.
📖
این یکی از تکیه‌کلام‌هایش بود و می‌گفت: «کاری که مخلصانه نباشد به درد نمی‌خورَد.»
گيس گلابَتون
همه دست گل به آب می‌دهند، اما انگار حکایت ما فرق دارد.. ما دسته گل به خاک می‌دهیم.. انگار آنان که زلال‌تر از آبند، باید خاک آلود به دیدار رب العالمین بروند.
گيس گلابَتون
شخصی به نزد امام صادق (ع) آمد و گفت: من گناه بسیار بزرگی کرده ام. چه کنم؟ حضرت فرمود: اگر به بزرگی کوه باشد خدا می‌بخشد. آن شخص گفت: از کوه هم بزرگتر است و به حضرت بیان کرد که چه گناهی مرتکب شده. گناهش بسیار بزرگ بود اما امام صادق (ع) در پاسخ فرمود: «من تصور کردم نماز صبح شما قضا شده که اینگونه گفتی؟!»
ч̃̾σ̃̾и̃̾ɑً̃̾ѕٌٌُ7
توی نماز چشمانش را بسته بود. بهش اعتراض کردم که این کار درست نیست. ابراهیم گفت: «اگه باعث بشه که توی نماز، توجه انسان بیشتر بشه اشکال نداره. من چشمانم رو که می‌بندم، حواسم بیشتر هست.»
F313
ابراهیم صفت بارز دیگری داشت به نام خطا پوشی. اگر کسی اشتباهی می‌کرد، هیچگاه در جمع حرفی نمی‌زد. رابطه‌اش را نیز با شخص خطاکار حفظ می‌کرد. بعد متوجه می‌شدیم که به صورت شخصی و در خلوت با او صحبت کرده و او را توجیه نموده.
F313
حضرت آیت الله العظمی بهجت (ره) می‌فرمود: مطالعهٔ زندگی خوبان، به منزلهٔ کلاس اخلاق است.
ادریس
من در مدرسه می‌ترسیدم با هرکسی رفیق شوم. تا اینکه خدا یکی از بهترین بندگانش را در مسیر زندگی من قرار داد. کسی که بعدها دیگر شبیه او را ندیدم.
گيس گلابَتون
اگر مردم تهران بخواهند یک نمونه از خوب‌های خودشان را مثال بزنند، خوب است که شهید ابراهیم هادی را مثال بزنند و بگویند: «بچه تهرونی؛ مثل شهید هادی».
گيس گلابَتون

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۲۴۰ صفحه
قیمت نسخه چاپی۱۲,۰۰۰ تومان
نوع فایلePUB
تاریخ انتشار۱۳۹۷/۰۸/۱۴
تعداد صفحات۲۴۰صفحه
قیمت نسخه چاپی۱۲,۰۰۰تومان
نوع فایلePUB
تاریخ انتشار۱۳۹۷/۰۸/۱۴