معرفی و دانلود رایگان کتاب نزاری قهستانی
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب نزاری قهستانی
off

کتاب نزاری قهستانی

نوع کتاب
۳.۹ امتیاز(از ۸ رأی)
پدیدآورندگان: 
نزاری قهستانی
انتشارات: 
طاقچه

معرفی کتاب نزاری قهستانی

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، اران، گرجستان، ارمنستان و باکو رفت و پس از دو سال به قهستان بازگشت و به خدمت امرای خاندان کرت درآمد. اما معاندان وی، ملوک کرت را بر وی برانگیختند تا جایی که معزول شد و اموالش مصادره گشت. نزاری سالهای پایان عمر خود را به انزوا گذراند و به شغل کشاورزی پرداخت. در نام وی و پدرش در برخی منابع اختلاف وجود دارد. وی دارای ۳ فرزند پسر بود که یکی از آنها در عنفوان جوانی در گذشت. حکیم نزاری در سال ۷۲۱ قمری چشم از جهان بسته است. آرامگاه وی در بیرجند و در خیابانی که به نام و افتخار او نامگذاری شده، واقع است. بسیاری از شعرا و نویسندگان از آن جمله جامی، شاعر و عارف نامدار سده نهم برخی از اشعار حافظ را متأثر از اشعار حکیم نزاری می‌دانند و به عبارت دیگر معتقدند که حافظ از شیوه نزاری پیروی کرده است. نزاری هم عصر سعدی بوده است. در کتاب تاریخ آل یاسر مشهور به حسامی واعظ، ضمن بیان هم عصری حکیم نزاری با سعدی آمده است که این دو با هم در شیراز و بیرجند صحبت داشته‌اند و شیخ یکی دو نوبت به عشق صحبت با او از شیراز به بیرجند آمده و ذکر او را در منظومات خود آورده است. از آثار او می‌توان به دیوان اشعار،سفرنامه، ادب نامه، دستورنامه، مناظره شب و روز و ازهر و مزهر اشاره کرد. آثار حکیم نزاری قهستانی به همت جمعی از شاعران جوان بیرجند به سرپرستی و پیگیری آقای مصطفی علیزاده و با استفاده از «متن انتقادی دیوان حکیم نزاری قهستانی و متن رسالهٔ دکتری دکتر سید علی‌رضا مجتهدزاده( به جمع و تدوین و مقابله و تصحیح و تحشیه و تعلیق و دیباچه مظاهر مصفا)» گردآوری شده است. اشعار نزاری در طاقچه برگرفته از وبگاه ادبی گنجور است: ز من چه شد که یاد نیامد حبیب را مردم ز درد و نیست غم من طبیب را گو رنجه کن قدم به عیادت که خوب روی نبود بدیع اگر بنوازد غریب را برآستان دوست مجاور بدی سرم گردست امتناع نبودی رقیب را هرگز به هرزه دامن گل کی دهد ز دست گر هیچش اختیار بود عندلیب را رغم عدو چه تعبیه یی ساخت زلف دوست در جیب صبح باد روان کرد طبیب را جز یاد دوستان نرود در مسامعم آن به که نشنوم هذیان خطیب را پیرانه سر چو زاهد صنعان ز دست دل درگردن افکنم به ارادت صلیب را استاد من معلم کُتّاب عشق بود بیهوده می کنند ملامت ادیب را تسلیم عشق شو چو نزاری نه معترض نقض معلمان نرسد مستجیب را

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب نزاری قهستانی و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتابنزاری قهستانی
موضوعشعر کهن، شعر کلاسیک
نویسندهنزاری قهستانی
انتشاراتطاقچه
فرمت کتابEPUB
حجم فایل کتاب۰.۶۹ مگابایت
قیمت کتابرایگان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

کاربر 9918643
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۰۸/۲۰

خوب بود

۰

بریده‌هایی از کتاب

maryam Rezvani nejad
۵
بی هده جان می کنم خون جگر می خورم این منم آخر چنین دوست کجا من کجا مهر تو با جان من در ازل آمیختند هجر ، مرا و تو را کی کند از هم جدا آری اگر حاسدان تعبیه ای ساختند شکر که نومید نیست بنده ز فضل خدا ور بستاند ز من دنیی و دین باک نیست بر همه چیز دگر غیر تو دارم رضا یوسف جانم تویی زنده به بوی تو ام چند کنم پیرهن در غم هجرت قبا
maryam Rezvani nejad
۳
بی یاد تو اگر نفسی می رود هباست آری خلاصه یک نفس است از حیات ما هم تو دهی ز عقده ی تقلیدمان خلاص ورنه زمانه حل نکند مشکلات ما ما را ز هول زلزلت الارض باک نیست حفظ تو بس معاون ما و ثبات ما یک جرعه گر ز جام تو در کام ما چکد تا روز حشر کم نشود مسکرات ما توفیق ده که نام نزاری رود به خیر بر یاد دوستان تو بعد از وفات ما
تراب
۱
عیبم مکن که دوست ندارم رقیب را کز دست او به خواب نبینم حبیب را گر من شکایتی کنم از غصه رقیب از باغبان رسد گله ای عندلیب را ای من غریب شهر تو دانی نه لایق است گر جانبی نگاه نداری غریب را من جهد می کنم به وصالت ولی چه سود دولت مساعدت نکند بی نصیب را بیمار عشق و دردِ دل و صحت و دوا ممکن که در خیال نگنجد طبیب را
تراب
۱
رفتم و دریافتم پیر خرابات را باز نمودم بدو کلّ مهمّات را گفت به من ای فلان وقت همی درگذشت بیش عبادت مکن کعبه پرلات را سینه نه پرداخته دیده نه بردوخته چند پرستی چنین محض خیالات را رفته برون از خیال محو شده در وصال گر شده ای یافتی کلّ کمالات را دست برآورده ایم گرچه درین باب نیست حاجت دستان ما قاضی حاجات را هم به ترحم کند عاقبت الامر کار بر سر مستان کند جام مصافات را
تراب
۱
ره نباشد در حریم عشق هر اوباش را طاقت خورشید ناممکن بود خفاش را پادشاهی نیست جز درویشی و آزادگی پس میسر نیست هفت اقلیم جز قلاش را گر تفرج می‌کنی باری بیا طوفی بکن عالم دردی کشان بی غم خوش باش را دور باش از اهل دنیا زان که نا ایمن بود روزگار از خوف سلطان حاجب و فراش را نیک خواه و نیک باش و نیک بین و نیک دان چون قلم رفته ست بر لوح ازل نقاش را