معرفی و دانلود رایگان کتاب کسایی مروزی
تصویر جلد کتاب کسایی مروزی
off

کتاب کسایی مروزی

نوع کتاب
۴.۵ امتیاز(از ۶ رأی)
پدیدآورندگان: 
کسایی مروزی
انتشارات: 
طاقچه

معرفی کتاب کسایی مروزی

مجدالدین ابوالحسن یا ابواسحاق کسایی مروزی از شاعران قرن چهارم و معاصر اواخر عهد سامانی و اوایل عهد غزنوی است. وی به سال ۳۴۱ هجری قمری در مرو به دنیا آمد. در آغاز، شاعری مداح بود و مدح سلاطین زمان خود را می‌گفت ولی دراواخر عمر از این کار پشیمان شد. چنانکه از اشعارش برمی‌آید، شیعی مذهب بوده است. از اشعارش حدود ۲۰۰ بیت باقی مانده است. وفات او را اندکی بعد از سال ۳۹۴ هجری قمری ذکر کرده‌اند. اشعار کسایی در طاقچه برگرفته از وبگاه ادبی گنجور است: از خضاب من و موی سیه کردن من گر همی رنج خوری ، بیش مخور ، رنج مبر ! غرضم زو نه جوانی است ، بترسم که ز ِ من خرد پیران جویند و نیابند مگر !

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب کسایی مروزی و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتابکسایی مروزی
موضوعشعر کهن، شعر کلاسیک
نویسندهکسایی مروزی
انتشاراتطاقچه
فرمت کتابEPUB
حجم فایل کتاب۰.۱۶ مگابایت
قیمت کتابرایگان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

پناه...66B
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۵/۰۲/۰۷

خوبه،بامعنی،

۰
Mana
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۰۴/۲۸

خدا رحمت کند شاعر گرانمایه کسایی مروزی را با اشعار زیبایی که سروده مخصوصا اشعاری که در مدح امام امت علی سلام الله علیه سروده . اشعار زیبا وشیرین.

۰

بریده‌هایی از کتاب

normalprole
۳
به سیصد و چهل یک رسید نوبت سال چهارشنبه و سه روز باقی از شوال بیامدم به جهان تا چه گویم و چه کنم سرود گویم و شادی کنم به نعمت و مال ستوروار بدین سان گذاشتم همه عمر که بَرده گشتهٔ فرزندم و اسیر عیال به کف چه دارم از این پنجَه شمرده تمام شمارنامهٔ با صدهزار گونه وبال من این شمار آخر چگونه فصل کنم که ابتداش دروغ است و انتهاش مُحال
خودم را چگونه‍ بسازم؟
۱
دو گوش سخت کن و بیهده سخن مشنو
sadatsajedi
۱
تیغ خورشید گر در عمری شبی به ما پردازد وین جان به لب رسیده را بنوازد لب بر لب او نهشته ، ناگه خورشید با تیغ کشیده بر سر ما تازد
Reza Kufei
۰
ای ز عکس رخ تو ، آینه ماه شاه حُسنی و ، عاشقانْت سپاه هر کجا بنگری ، دمد نرگس هر کجا بگذری ، برآید ماه روی و موی تو نامهٔ خوبی است چه بود نامه ، جز سپید و سیاه به لب و چشم ، راحتی و بلا به رخ و زلف ، توبه ای و گناه دست ظالم ، ز سیم کوته به ای به رخ سیم ، زلف کن کوتاه !
sadatsajedi
۰
پیغام فلک نارفته به شاهراه وصلت گامی نایافته از حسن و جمالت کامی ناگاه شنیدم از فلک پیغامی کز زخم زوال نوش بادت جامی