جملات زیبای کتاب کسایی مروزی | طاقچه
تصویر جلد کتاب کسایی مروزی
off

کتاب کسایی مروزی

نوع کتاب
۴.۵ امتیاز(از ۶ رأی)
پدیدآورندگان: 
کسایی مروزی
انتشارات: 
طاقچه
normalprole
۳
به سیصد و چهل یک رسید نوبت سال چهارشنبه و سه روز باقی از شوال بیامدم به جهان تا چه گویم و چه کنم سرود گویم و شادی کنم به نعمت و مال ستوروار بدین سان گذاشتم همه عمر که بَرده گشتهٔ فرزندم و اسیر عیال به کف چه دارم از این پنجَه شمرده تمام شمارنامهٔ با صدهزار گونه وبال من این شمار آخر چگونه فصل کنم که ابتداش دروغ است و انتهاش مُحال
خودم را چگونه‍ بسازم؟
۱
دو گوش سخت کن و بیهده سخن مشنو
sadatsajedi
۱
تیغ خورشید گر در عمری شبی به ما پردازد وین جان به لب رسیده را بنوازد لب بر لب او نهشته ، ناگه خورشید با تیغ کشیده بر سر ما تازد
Reza Kufei
۰
ای ز عکس رخ تو ، آینه ماه شاه حُسنی و ، عاشقانْت سپاه هر کجا بنگری ، دمد نرگس هر کجا بگذری ، برآید ماه روی و موی تو نامهٔ خوبی است چه بود نامه ، جز سپید و سیاه به لب و چشم ، راحتی و بلا به رخ و زلف ، توبه ای و گناه دست ظالم ، ز سیم کوته به ای به رخ سیم ، زلف کن کوتاه !
sadatsajedi
۰
پیغام فلک نارفته به شاهراه وصلت گامی نایافته از حسن و جمالت کامی ناگاه شنیدم از فلک پیغامی کز زخم زوال نوش بادت جامی