معرفی و دانلود رایگان کتاب اوحدی مراغه‌ای
تصویر جلد کتاب اوحدی مراغه‌ای
off

کتاب اوحدی مراغه‌ای

نوع کتاب
۴.۴ امتیاز(از ۱۸ رأی)
انتشارات: 
طاقچه

معرفی کتاب اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی مراغه‌ای (۶۷۳-۷۳۸ هجری قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایرانی و معاصر سلطان ابوسعید، ایلخان مغول است. او در شهرستان مراغه زاده شد و آرامگاه وی نیز در همان شهر است. پدرش از اهالی اصفهان بود و خود او نیز مدتی در اصفهان اقامت داشت و به همین دلیل اوحدی اصفهانی نیز خوانده می‌شود. در حال حاضر یک موزه دائمی در مقبرهٔ اوحدی در شهر مراغه دایر است. از آثار او دیوان اشعار، منطق العشاق و جام جم را می‌توان نام برد. دیوان اشعار اوحدی در طاقچه برگرفته از وبگاه ادبی گنجور است: مبارک روز بود امروز، یارا که دیدار تو روزی گشت ما را من آن دوزخ دلم، یارب، که دیدم به چشم خود بهشت آشکارا نه مهرست این، که داغ دولتست این که بر دل بر ز دست این بی‌نوا را ز یک نا گه چه گنج دولتست این؟ که در دست اوفتاد این بی‌نوا را درین حالت که من روی تو دیدم عنایت‌هاست با حالم خدا را هم آه آتشینم کارگر بود که شد نرم آن دل چون سنگ خارا مرا تشریف یک پرسیدنت به ز تخت کیقباد و تاج دارا بکش زود اوحدی را، پس جدا شو که بی‌رویت نمی‌خواهد بقا را

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب اوحدی مراغه‌ای و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتاباوحدی مراغه‌ای
موضوعشعر کهن، شعر کلاسیک
نویسندهرکن الدین اوحدی مراغه‌ای
انتشاراتطاقچه
فرمت کتابEPUB
حجم فایل کتاب۰.۶۸ مگابایت
قیمت کتابرایگان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

نصیری
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۸/۲۸

عاشقانه‌های قشنگی داره😍

۰
کاربر 7667914
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۰۱/۱۷

در اکثر زمینه های زندگی توصیه های عالی دارد

۰
کاربر 9223632
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۰۹/۰۸

این کتاب در مورد ‌بندگی‌انسان‌‌و‌بزرگی‌پیامبر‌است‌ توصیه‌میکنم‌این‌کتاب‌را‌بخوانید

۰
Last Troodon
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۰۲/۲۲

حتما مطالعه بفرمایید

۰

بریده‌هایی از کتاب

Harmony
۳۷
به بوی زلف تو، از نو، جوان شوم هر بار هزار بار تنم گر ز غصه پیر شود
مژده
۲۲
گر عاشقی رنجی ببر، بار گران سنجی ببر ای اوحدی، گنجی ببر، زین خانهٔ ویران شده
یك رهگذر
۱۸
بردمش پیش امیری، تا بخواهم داد ازو چون بدید او را، ز من آشفته دل‌تر شد امیر
یك رهگذر
۱۸
خفته در خواب خوش کجا داند؟ که شب ما چه تیره بود و دراز!
Mrym
۱۷
سال و ماهت همه نو بهار بادا
یك رهگذر
۱۰
تو به ناز خفته هرشب، ز منت خبر نباشد که زخون دیده گریم ز غمت به رهگذرها
Fatemeh Abdi ☁️
۱۰
چنان بنشسته‌ای در دل که میگویم: تویی دل خود چنان پیوسته‌ای در ما که: پندارم که خود مایی
یك رهگذر
۹
خبرت نیست که در عشق تو از دشمن و دوست بر من خسته چه بیداد و جنایت برسید؟
یك رهگذر
۹
به راستی که: نظیرت کجا به دست آرد؟ هزار سال گر افاق طی کند سیاح
kazhal
۷
چگونه دل نسپارم به صورت تو، نگارا؟ که در جمال تو دیدم کمال صنع خدا را