معرفی و دانلود کتاب آخرین شب در خرمشهر + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب آخرین شب در خرمشهر
off
٪۵۰
subscriptionAvailable

کتاب آخرین شب در خرمشهر

خاطرات سرهنگ عراقی کامل جابر

نوع کتاب
۴.۰ امتیاز(از ۳۰ رأی)
پدیدآورندگان: 
کامل جابر، فاتن سبزپوش

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب آخرین شب در خرمشهر

آزادسازی خرمشهر یکی از مهم‌ترین و زیباترین خاطرات ایرانی‌ها است؛ اما زمانی که یک افسر عراقی از شب قبل از پیروزی خرمشهر بگوید، جذابیت آن صدچندان هم می‌شود، چون این‌جا دشمن، خود شکستش را اعتراف می‌کند «آخرین شب در خرمشهر» خاطرات سرهنگ عراقی، کامل جابر از آخرین شب محاصره این شهر است: «نزدیک ساعت یک، تانک‌های نیروهای اسلامی به سوی مناطق استقرار ما پیشروی کردند که با آتش سلاح‌های ما مواجه شدند. آن‌ها هم نیروهای محاصره شده ما را هدف آتش قرار دادند. در این محل، پناهگاه بزرگی وجود داشت که تمام افسران رده‌بالا در آن جمع شده بودند و اگر یک موشک ایرانی به آن اصابت می‌کرد، مصیبتی بزرگ بر ما وارد می‌شد. نیروهای ایرانی هم از این پناهگاه آگاهی کامل داشتند و سعی می‌کردند به سوی این پناهگاه شلیک نکنند؛ چون از نیروی موجود در آن باخبر بودند و می‌خواستند این گروه را به اسارت درآورند. پس از این درگیری، ایرانی‌ها با بلندگو از افسران خواستند خود را تسلیم کنند. سپس یکی از آن‌ها که به زبان عربی مسلّط بود، به پناهگاه آمد و با افسران به گفت‌وگو نشست. این افسران پیش‌تر با لشکر یازده تماس گرفته کسب تکلیف کرده بودند. به آن‌ها دستور داده شده بود تسلیم نشوند.»

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب آخرین شب در خرمشهر و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتابآخرین شب در خرمشهر
عنوان دیگرخاطرات سرهنگ عراقی کامل جابر
موضوعدفاع مقدس، خاطرات
نویسندهکامل جابر
مترجمفاتن سبزپوش
انتشاراتانتشارات سوره مهر
سال انتشار نسخه فیزیکی۱۳۸۸/۰۷/۰۵
فرمت کتابEPUB
حجم فایل کتاب۰.۸۳ مگابایت
شابک۹۷۸۹۶۴۵۰۶۳۲۱۲
تعداد صفحه‌ها۷۲ صفحه
قیمت کتاب۵۰۰۰۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

ادریس
۱۳۹۸/۰۳/۱۲

کتاب خوبیه. روایت دفاع مقدس از زبان فرمانده دشمن. کاملا از تصویر سازی هاش مشخصه که سربازان عراقی هم می دانستند صدام چه حیوانی است. می دانستند به سرزمین اسلامی ایران حمله کرده اند. جالب تر از همه همراهی فرماندهانی از...بیشتر

۰
Mathilda
۱۳۹۸/۱۰/۳۰

اگر روایت جذاب تری داشت، دلنشین تر میشد. تعداد اسامی به همراه سمت هاشون، نسبتا زیاد بود و اگر بخوای دقیق بشی و به ذهن بسپری، کمی گیج کننده میشه. ضمنا اگر خواننده، اطلاعاتی در مورد رده بندی های نظامی داشته...بیشتر

۰
زندگی با کتابها
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۰۷/۱۰

واقعا امام درست گفت خرمشهر را خدا آزاد کرد... چقدر جنایتکار بودن این بعثی ها

۰
پرنیان
۱۴۰۵/۰۳/۰۴

خیلی خوب بود یک کتاب از زبان طرف مقابل در جنگ و چیزی که تجربه کردند بخوانیم کاش کتابهای بیشتری از خاطراتو نوشته های نویسندگان عراقی ترجمه شود تا احساس و تجربه و دیدگاه انها بیشتر مشخص شود

۰
علیرضا سلامی
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۰۵/۱۶

این کتاب درباره آخرین روزهای حضور نیروهای متجاوز عراقی در شهر عزیز و دوست داشتنی ما خرمشهر است که به دست نیروهای دلاور ایران زمین آزاد شد گرچه خرمشهر را پس گرفتیم اما شهری نبود که عروس شهرهای خلیج فارس...بیشتر

۰
جعفر سلمان نژاد
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۱۰/۱۹

کتاب جالبی بود

۰
یک دیوانه ی کتاب
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۰۹/۱۵

با اینکه می‌تونست جذاب تر از این هم نوشته بشه ولی خب بازم در نوع خودش خوب بود و روایت اون طرف قضیه برای من که اولین بار بود میخوندم جالب بود.

۰
"zeinab 82"
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۰۷/۱۵

جالب بود حرف های یک عراقی درمورد شکستشون در خرمشهر در مقابل سرباز های ایرانی درمورد رفتار وحشیانه صدام و افسر های عراقی با اسیر تا و سربازانی که فرار میکردند. جالب بود برام با اینکه میدونستند در راه اشتباهی...بیشتر

۰
فآطمه
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۱۲/۰۴

درکل خوب بود

۰
کاربر ۳۳۴۳۹۲۷
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۰۴/۰۶

حس خوبی داشت ودوست داشتم مطالعه تا آخر ادامه دهم و حضور خودراکه در جنگ بودم حس می کردم

۰
f
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۰۱/۱۹

عالی

۰
Akbar Aghaii
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۶/۱۸

کتاب بسیار جذابی بود در کمتر از ۳۰ دقیقه قابل مطالعه ست

۰

بریده‌هایی از کتاب

Mathilda
۱۹
هر یک از آن‌ها با استقبال از مرگ به سمت ما هجوم می‌آورد.
S
۱۴
درگیری‌های خونین سربازان ایرانی مثل داوطلبان مرگ به سوی ما می‌آمدند؛ انگار می‌خواستند ما را از روی زمین محو کنند. برای آن‌ها مرگ، فشنگ و آتش معنا نداشت. با این‌که تانک‌های تیپ زرهی ما پیشرفته - و از نوع تی ۷۲ - بود اما پیاده‌نظام ایرانی پشت سر تانک‌های ما می‌دویدند و در یک لحظه آن را به خاکستر تبدیل می‌کردند. درگیری شدید بود. نمی‌توانستیم سربازان خود را از سربازان ایرانی تشخیص بدهیم. فرمانده گردان - سرهنگ دوم لطیفه صبحی - از من که فرمانده گروهان دوم بودم، خواست که تا آخرین نفس مقاومت کنم. او به دست خود سربازان فراری و اسیران ایرانی را اعدام می‌کرد.
S
۱۴
جسد افسران همرده خود را می‌دیدم که با آتش قوی زرهی ایران می‌سوخت. از خدا کمک خواستم تا مرا از آن جهنم نجات دهد. فریاد کمک کمک سربازان ما که پارچه‌های سفید را به علامت تسلیم بالا برده بودند، به گوش کسی نمی‌رسید. جسد سرهنگ ستاد صبحی‌الدلیمی - رییس دایره مهندسی و مسؤول نظامی سپاه سوم که مسؤول ویرانی خرّمشهر بود، زیر پای سربازان لگدکوب می‌شد. من نیز جسد او را عمداً لگد کردم؛ چرا که آن شب به اشتباهی که در خرّمشهر مرتکب شدیم، پی برده بودم.
S
۱۲
افسران درجه نظامی خود را کنده بودند؛ چون فکر می‌کردند اسیر خواهند شد، وضع بسیار آشفته بود. در همان‌حال، فرماندهی از ما می‌خواست حتی اگر جوی خون در شهر جاری شود، خرّمشهر را از دست ندهیم. عدّه‌ای از افسران به فرماندهی گفته بودند که جان خود را فدای صدام خواهند کرد و فرماندهی هم این حرف‌ها را باور کرده بود.
فآطمه
۵
سربازان ایرانی مثل داوطلبان مرگ به سوی ما می‌آمدند؛ انگار می‌خواستند ما را از روی زمین محو کنند. برای آن‌ها مرگ، فشنگ و آتش معنا نداشت. با این‌که تانک‌های تیپ زرهی ما پیشرفته - و از نوع تی ۷۲ - بود اما پیاده‌نظام ایرانی پشت سر تانک‌های ما می‌دویدند و در یک لحظه آن را به خاکستر تبدیل می‌کردند.
Mohammad
۴
در این هنگام، عدّه‌ای از سربازان عراقی را دیدم که همراه آن‌ها چند اسیر ایرانی بود. سربازان از سرهنگ پرسیدند: با این‌ها چه کنیم! گفت: اعدامشان کنید! بلافاصله سه سرباز ایرانی اعدام شدند. ما پشت‌سر سرهنگ می‌دویدیم؛ به این خیال که او راه را می‌شناسد. پشت سر ما گروهی به سمت عراق می‌دویدند، ناگهان یک موشک به سوی ما پرتاب شد و ما را پراکنده کرد
عباس صابری
۳
سربازان ایرانی مثل داوطلبان مرگ به سوی ما می‌آمدند؛ انگار می‌خواستند ما را از روی زمین محو کنند. برای آن‌ها مرگ، فشنگ و آتش معنا نداشت. با این‌که تانک‌های تیپ زرهی ما پیشرفته - و از نوع تی ۷۲ - بود اما پیاده‌نظام ایرانی پشت سر تانک‌های ما می‌دویدند و در یک لحظه آن را به خاکستر تبدیل می‌کردند. درگیری شدید بود.
Mathilda
۳
تمام واحدها طبق این نقشه پیشروی کردند. در خلال این پیشروی، با مقاومت‌هایی اندک از سوی نیروهای ایرانی مواجه شدیم. البته چون بسیار مضطرب بودیم، این مقاومت‌های اندک را به مثابه حمله‌ای بزرگ فرض می‌کردیم. نمی‌دانم چه اتفاقی افتاده بود؛ اما همه ما هر فرد از نیروهای اسلامی را به منزله چند نفر می‌دیدیم.
Alireza
۱
فرمانده نیروهای ویژه در آخرین ساعات حمله با فرمانده نیرو در خرّمشهر تماس گرفت و اعلام کرد: ارسال نیروی ذخیره بی‌فایده است؛ چون نیرویی که مقابل ما می‌جنگد، زیاد نیست؛ اما با شجاعت تمام می‌جنگد.
Akbar Aghaii
۱
جسد سرهنگ ستاد صبحی‌الدلیمی - رییس دایره مهندسی و مسؤول نظامی سپاه سوم که مسؤول ویرانی خرّمشهر بود، زیر پای سربازان لگدکوب می‌شد. من نیز جسد او را عمداً لگد کردم؛ چرا که آن شب به اشتباهی که در خرّمشهر مرتکب شدیم، پی برده بودم.