
کتاب داستان آن کلات
۴٫۰
(۱)
خواندن نظراتمعرفی کتاب داستان آن کلات
«داستان آن کلات» نمایشنامهای از بهار مؤمنی است.
(شب است. نورِ ماه از پسِ مه بر کلات میتابد. کومههایی بر پستی و بلندی دیده میشود. در چهارچوب کومهای، صادق، یوحنا، و داوود به گفتوگو و خندهاند. داوود عود مینوازد. در قابی دیگر، زلفای زیبا به نغمۀ ساز گوش ایستاده؛ در قابی دیگر شمعون و در قابِ میانی پیرِ کلات. دو مرد چهرهپوشیده، دست بر شمشیر، به میان صحنه میآیند و در پی آنان شهزاده میآید؛ او نیز دستار بر صورت بسته است.)
مرد همراه اول: بزرگِ این کلات کجاست؟ بگویید بر او میهمان آمده.
پیر: چند شب است به انتظار شمایم. دیر آمدید!
مرد همراه دوم: تمامِ راهْ مغولان بودند و ما هزار بار راه گردانیدیم تا به چشمِ آنان نیاییم و امانت به سلامت به کلاتِ تو رسانیم.
پیر: دور باشد بلایِ مغول از این امانت! اینک، خستگیِ راه درکنید که کلات ما ایمن است و مردمانش میهمان بر چشمِ خود پاس میدارند. خوش آمدید بانویم!
شهزاده: پدرم، امیر این مُلک، چون مغول به نزدیکیِ دیوارِ شهر دید، بر جانِ من بیمناک شد؛ خواست تا من پناه آورم به این کلات و گفت پیرِ آنْ حافظ جانم خواهد بود. اما ای بزرگ، آیا در امانم اینجا از مغول؟
پیر: در امانی بانو.
نظری برای کتاب ثبت نشده است
خوک ها عرق نمی کنند!![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
کلی تیلز
ماجرای من و درسامامیرعلی دارانی
جرایم پنهان و آسیب های اجتماعیپاملا دیویس
دل کندن آسان نیستام. سوسا
چطور مثل آدم زندگی کنیم؟محمد دهنوی
بخش بندی بازار گردشگریجمعی از متخصصین UNWTO, ETC
بهاری که خزان شدمحبوبه ملک محمدی
اردورهای آسان و خوشمزه و مفیدافسانه فائقی
خیانت زناشوییپاول ر. پلوسو
چالش های فرزندان بزرگسال با والدین نابالغ عاطفیلینزی گیبسون
پیشوا به رنگ خشم و خونسباستین هافنر
اوا و آدولفاوا براون
تاریخچه شک و تردیدجنیفر مایکل هش
گفتگوی اثربخش (جلد دوم: مدیریت هیجانات)موسسه گفتگوی سازنده
تاب آوری سایبری، سیستم ها و شبکه هاالکساندر کوت
آوای بی پایانپیر فرانک
گرم کردنایان جفریز
نمایندگان گیلانم پ جکتاجی
تئاتر گیلان پس از انقلاب اسلامیعلی رضا پارسی
سفر به مغربپژمان پروندی
