
کتاب پاییز که می افتاد از چشمم
معرفی کتاب پاییز که می افتاد از چشمم
کتاب پاییز که میافتاد از چشمم نوشتهی مینا قهرمانیتکلیمی (نغمه) مجموعهای از متنهای شاعرانه و قطعههای احساسی است که نشر متخصصان آن را منتشر کرده است. در این کتاب نویسنده با زبانی تصویری و سرشار از تشبیه، از فصلها، خاطرهها، دلتنگیها و امیدهای کوچک روزمره گفته است. متنها در قالب قطعههای کوتاه و گاه شبیه شعر آزاد کنار هم نشستهاند و فضایی میان شعر و نثر پدید آوردهاند. محور بسیاری از نوشتهها پاییز، خزان، تنهایی، عشق، کودکی و رؤیای آرامش است. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب پاییز که می افتاد از چشمم
کتاب پاییز که میافتاد از چشمم مجموعهای از نوشتههای کوتاه مینا قهرمانیتکلیمی (نغمه) است که در قالب قطعههای ادبی و متنهای شاعرانه شکل گرفته است. نویسنده در این کتاب با تکیهبر تصویرسازیهای حسی، فصلها و بهویژه پاییز را بهانهای برای گفتوگو با خود، زندگی، خاطرهها و آدمها کرده است. در بسیاری از متنها، پاییز نهتنها یک فصل که شخصیتی زنده است؛ دختری با موهای رقصان در باد، همراهی برای غمها و امیدها و نشانهای از گذر زمان. در کتاب پاییز که میافتاد از چشمم متنها در قالب قطعههای مستقل اما همفضا کنار هم آمدهاند و هرکدام برشی از تجربهی زیستن را روایت کردهاند؛ از «طلوع» و «خاطرات» تا «آدمبرفی»، «زندان»، «نیمهی وجود»، «طوفان» و «عزادار». هر قطعه بر محور یک حس یا تصویر بنا شده است: دوش آب گرم و هجوم فکرها، کافهای دنج و چای دارچینی، باران روی شیشهی بخارگرفته، آدمبرفیهای کودکی، غروبهای خسته و شبهایی که در آنها «شب در چشمها خانه میکند». کتاب پاییز که میافتاد از چشمم در لابهلای این عنوانها، از تنهایی، دلتنگی، شکست، امید، کودکی ازدسترفته و رؤیای آرامش سخن گفته است و تلاش کرده میان تلخی تجربهها و امکان دوبارهساختن خود، تعادلی احساسی بسازد.
خلاصه کتاب پاییز که می افتاد از چشمم
کتاب پاییز که میافتاد از چشمم مجموعهای از قطعههای احساسی است که در آنها نویسنده جهان درون خود را از خلال تصویرهایی از فصلها، شهر، کافهها، باران، آدمبرفی، غروب و شب روایت کرده است. محور اصلی این نوشتهها مواجهه با غم، خستگی، خاطرات فرسوده و حس تهیبودن است و در کنار آن، جستوجوی امید، آرامش و بازسازی خویشتن دیده میشود. در کتاب پاییز که میافتاد از چشمم پاییز و زمستان بارها بهعنوان استعارهای از خزان زندگی، دلسردی و پایان یک دوره تکرار شدهاند و در برابرشان، تصویرهایی از طلوع، بهار، چای گرم، کافهی دنج، لبخند یک دخترک و خاطرههای کودکی قرار گرفته است. نویسنده از دل این تضادها، گفتوگویی درونی دربارهی رنج، تابآوری، دوستداشتن و ادامهدادن زندگی شکل داده است.
چرا باید کتاب پاییز که می افتاد از چشمم را بخوانیم؟
کتاب پاییز که میافتاد از چشمم تجربهی زیستن با احساسات متناقض را در قالب تصویرهایی ملموس و روزمره نشان داده است. این متنها میتوانند برای کسی که درگیر خستگی، دلتنگی یا خاطرات سنگین است، فرصتی برای همحسی و نامگذاری احساسات مبهم فراهم کنند و در عین تلخی، روزنههایی از امید و آرامش را یادآوری کنند.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
خواندن کتاب پاییز که میافتاد از چشمم به علاقهمندان متنهای شاعرانه، قطعههای احساسی و فضاهای پاییزی پیشنهاد میشود. همچنین به کسانی پیشنهاد میشود که درگیر تنهایی، خاطرات گذشته یا فرازونشیبهای عاطفی هستند و دوست دارند این حالوهوا را در قالب کلمات بازبینی کنند.
حجم
۲۹۸٫۶ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۶۲ صفحه
حجم
۲۹۸٫۶ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۶۲ صفحه