
کتاب اطلس شانه هایش را بالا انداخت (جلد اول)
معرفی کتاب اطلس شانه هایش را بالا انداخت (جلد اول)
کتاب اطلس شانههایش را بالا انداخت (جلد اول) نوشتهی آین رند با ترجمهی امین فهیما روایتی بلند از جهان صنعت، سیاست و انسانهایی است که در میانهی فروپاشی تدریجی یک جامعه، هنوز میخواهند کار درست را انجام دهند. نشر نقد فرهنگ آن را منتشر کرده است. این کتاب در قالب رمانی پرشخصیت، فضای اقتصادی و اجتماعی آمریکا را در دورهای بحرانی به تصویر کشیده و از خلال سرنوشت یک شرکت بزرگ راهآهن، پرسشهای عمیقی دربارهی مسئولیت فردی، کار، موفقیت و شکست طرح کرده است. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب اطلس شانه هایش را بالا انداخت (جلد اول)
کتاب اطلس شانههایش را بالا انداخت (جلد اول) داستانی طولانی را آغاز میکند که در مرکز آن شرکت عظیم راهآهن تاگارت ترانسکونتینانتال قرار دارد؛ شرکتی که در دل شهری فرسوده و اقتصادی ازهمگسیخته، هنوز تلاش میکند شبکهی خطوطش را سرپا نگه دارد. آین رند در این کتاب از خلال گفتوگوهای اداری، جلسات تصمیمگیری، سفرهای طولانی با قطار و خرابیهای پیدرپی خطوط، تصویری از جامعهای نشان داده است که در آن کمبود کالا، ورشکستگی شرکتها، فساد اداری و ترس از تصمیمگرفتن به امری عادی تبدیل شده است. کتاب اطلس شانههایش را بالا انداخت در جلد اول خود در چند بخش و فصلهای متعدد پیش میرود؛ از «عدم تناقض» و «این یا آن» تا «الف همان الف است». در این جلد، خواننده با شخصیتهایی مثل ادی ویلرز، جیمز تاگارت، دگنی تاگارت، هنری ریردن، الیس وایات و رقبایی مانند خط فینکس–دورانگو آشنا میشود. رند در این کتاب بهجای تمرکز بر حادثههای سریع، روی فرایند تصمیمسازی، کشمکشهای درونی مدیران، و تضاد میان کسانی که میخواهند کار کنند و کسانی که از مسئولیت فرار میکنند مکث کرده است. کتاب اطلس شانههایش را بالا انداخت در جلد اول، همزمان که داستان فروپاشی تدریجی یک شبکهی راهآهن را دنبال میکند، به پرسشهایی دربارهی ارزش کار، معنای موفقیت، نقش دولتها و «عنصر انسانی» در اقتصاد میپردازد و از خلال جزئیات فنی خطوط، قراردادهای فولاد، و ماجرای فلز تازهای به نام فلز ریردن، تنش میان نوآوری و محافظهکاری را نشان داده است.
خلاصه داستان اطلس شانه هایش را بالا انداخت (جلد اول)
در کتاب اطلس شانههایش را بالا انداخت (جلد اول) داستان با جملهی تکرارشوندهی «جان گالت کیه؟» آغاز میشود؛ سؤالی که مثل سایهای مبهم روی شهر، شرکتها و ذهن شخصیتها افتاده است. ادی ویلرز، کارمند وفادار تاگارت ترانسکونتینانتال، در شهری پر از مغازههای تعطیل، قطارهای خراب و کمبودهای روزمره، سعی میکند بفهمد چه چیزی در حال فروپاشی است. در برابر او، جیمز تاگارت مدیرعامل، بیشتر نگران سرزنششدن و «عنصر انسانی» است تا کارکرد واقعی خطوط. با ورود دگنی تاگارت، جانشین مدیرعامل در امور بهرهبرداری، کتاب اطلس شانههایش را بالا انداخت وارد مرحلهای تازه میشود: او میخواهد خط حیاتی ریو نورته را نجات دهد، با هنری ریردن قرارداد ببندد و ریلها را با فلز ریردن جایگزین کند؛ آلیاژی تازه که هیچکس جرأت استفاده از آن را ندارد. در کنار این، ظهور الیس وایات و میادین نفتیاش در کلرادو، رقابت خط فینکس–دورانگو و تهدید ملیشدن خط سن سباستین در مکزیک، شبکهای از بحرانها و انتخابهای دشوار را شکل میدهد.
چرا باید کتاب اطلس شانه هایش را بالا انداخت (جلد اول) را بخوانیم؟
کتاب اطلس شانههایش را بالا انداخت (جلد اول) از خلال داستان یک شرکت راهآهن، تجربهی زیستن در جامعهای در حال فرسایش را بهدقت نشان میدهد؛ جایی که کمبود، تعلل، ترس از تصمیم و شعارهای توخالی جای کارآمدی را گرفته است. خواننده در کنار شخصیتهایی مثل دگنی و ادی، با تنش میان عملگرایی و محافظهکاری، نوآوری و ترس، و مسئولیت فردی و توجیهگری روبهرو میشود.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
کتاب اطلس شانههایش را بالا انداخت (جلد اول) به کسانی پیشنهاد میشود که به رمانهای بلند شخصیتمحور، موضوعات اقتصادی و مدیریتی، و روایتهایی دربارهی فروپاشی تدریجی ساختارها علاقهمند هستند. همچنین به خوانندگانی پیشنهاد میشود که دوست دارند از خلال داستان، دربارهی کار، مسئولیت و نقش فرد در سازمانها فکر کنند.
