کتاب رایگان، تخفیف و جایزه در نمایشگاه کتاب طاقچه | گردونه را بچرخان 🎡

کتاب دیروز، امروز، فردا
معرفی کتاب دیروز، امروز، فردا
کتاب دیروز، امروز، فردا (تجربهای در باب اضطراب، افسردگی و وسواس فکری) نوشته محمد الیشه روایتی شخصی از زیستن با اضطراب، افسردگی و وسواس فکری است. نویسنده در این اثر از سالهای نوجوانی تا امروز خود را مرور کرده و از تجربهی درمان، دارو، ترس، امید و بازسازی آرامآرام زندگی نوشته است. ساختار کتاب بر سه بخش اصلی دیروز، امروز و فردا استوار است و در کنار روایتها، نقلقولهایی از نویسندگان و شاعران مختلف نیز آمده است که حالوهوای متن را شکل میدهد. نشر سنجاق این کتاب را بهصورت الکترونیکی منتشر کرده است. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب دیروز، امروز، فردا
کتاب دیروز، امروز، فردا (تجربهای در باب اضطراب، افسردگی و وسواس فکری) با تمرکز بر زندگی محمد الیشه شکل گرفته است؛ کسی که در گذشته با اضطراب، افسردگی و وسواس فکری دستوپنجه نرم کرده و کوشیده است معنایی برای رنجهای خویش پیدا کند. نویسنده در این کتاب از تجربههای مکرر مراجعه به پزشک عمومی، متخصص مغز و اعصاب، روانپزشک، دعانویس، اورژانس و آزمایشهای مختلف مینویسد و نشان میدهد چگونه سالها در جستوجوی تشخیص درست و درمان مؤثر بوده است.
سه برش زمانی «دیروز»، «امروز» و «فردا» در کتاب دیروز، امروز، فردا کنار هم قرار گرفته است. در بخش دیروز، نویسنده از سالهای ۱۳۸۸ تا اوایل دههی ۱۴۰۰ میگوید؛ از ترک تحصیل، تجربهی کلاسهای موسیقی و رزمی، تیراندازی، کار کنار پدر، مصرف داروهای گوناگون، حملات اضطرابی، وسواسهای فکری و دورههای شدید افسردگی. در این بخش، خاطرات روزمره با نقلقولهایی از داستایوفسکی، کامو، بوکوفسکی، حافظ، خیام و... در هم تنیده شده است.
در ادامهی کتاب دیروز، امروز، فردا بخش «امروز» به جایی میرسد که نویسنده از یادگرفتن پذیرش، مهربانترشدن با خود و کنارآمدن نسبی با افکار مزاحم مینویسد. او از تنهایی، کتابخواندن، علاقه به ادبیات و تلاش برای دیدن روزنههای نور در میان اضطراب سخن گفته است. محمد الیشه در بخش «فردا» به امید، دعا، بازتعریف موفقیت و این ایده پرداخته است که هرکس در زمانبندی خاص خود رشد میکند و قرار نیست مسیر همه شبیه به هم باشد.
خلاصه کتاب دیروز، امروز، فردا
کتاب روایت پیوستهای از زندگی نویسنده در کنار سه همراه اصلی اوست؛ اضطراب، افسردگی و وسواس فکری. اثر از سالهای راهنمایی نویسنده آغاز میشود؛ جایی که آزار همکلاسیها، تغییر مدرسهنرفتن، تجربهی کلاسهای مختلف و کار کنار پدر، همگی زیر سایهی حال بد روانی قرار دارد. نویسنده از سرگردانی میان پزشکان، داروهای متعدد، تشخیصهای ناقص، ترس از روانپزشک، مراجعه به دعانویس و باورهای اطرافیان مینویسد و نشان میدهد چگونه رنج روانی میتواند تمام جنبههای زندگی را در بر بگیرد.
در ادامه کتاب دیروز، امروز، فردا به دورههایی میرسد که داروها مؤثر میشوند، حال نویسنده بهتر میشود، مسابقهی تیراندازی و کسب مقام دوم رخ میدهد، اما باز موجهای تازهای از وسواس، ترس از مردم، حساسیت به صداها و افکار خودکشی سر بر میآورند. محمد الیشه در بخشهای پایانی کتاب از تغییر نگاه خود میگوید؛ از جنگیدن برای حذف کامل اضطراب، بهسمت پذیرش تدریجی آن و تلاش برای ساختن یک زندگی که در آن رنج، تنها عنصر اصلی نباشد.
چرا باید کتاب دیروز، امروز، فردا را بخوانیم؟
کتاب دیروز، امروز، فردا تصویری نزدیک و بیپرده از زیستن با اختلالات اضطرابی و افسردگی ارائه میدهد؛ تصویری که از دل تجربهی شخصی بیرون آمده است و نه از پشت میز نظریه. خوانندهی این اثر با جزئیات درمان، ترسها، شکستها، امیدهای کوچک و نقش خانواده آشنا میشود و میتواند درک عمیقتری از رنج روانی و مسیر طولانی بهبود به دست آورد.
خواندن کتاب دیروز، امروز، فردا را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
کتاب حاضر به کسانی پیشنهاد میشود که خود یا نزدیکانشان با اضطراب، افسردگی یا وسواس فکری درگیر هستند. این اثر برای علاقهمندان به روایتهای شخصی از رنج و بهبود و خوانندگانی که دوست دارند تجربهی زیستهی یک فرد در مواجهه با درمان روانپزشکی و نقش ادبیات در تحمل رنج را از نزدیک دنبال کنند، مناسب است.
بخشی از کتاب دیروز، امروز، فردا
« گاهی با خودم فکر میکنم که کاش میشد از نو متولد شد، بهگونهای که هیچکدام از آن افکار تیره و تار دنبالمان نیایند. ولی امروز میدانم که تولد دوباره به معنای پاکشدن همه چیز نیست. در واقع معنایش این است که یاد بگیریم با همان افکار و احساسات، زندگی کنیم.
مسیر زندگیام بسیار سخت بود، هنگامی که هرلحظهام پر از وسواس اضطراب بود، انگار هیچ راهی برای رهایی نبود. ذهنم، مانند تلهای میچسبید به هر فکر منفی و مرا در خودش اسیر میکرد.
لحظاتی بود که فکر میکردم برای همیشه در همان حال و هوا گیر افتادهام.
ولی بهمرور، و شاید آرامتر از آنچه انتظار داشتم، شروع به دیدن روزنههایی از نور کردم. برای رسیدن به اینجا، دست از قضاوت کردن خودم برداشتم و بهجای جنگیدن با افکارم، سعی کردم آنها را بپذیرم.
«فعلاً میسازم چه میشود کرد مگر میشود دنیا را پاره کرد و از داخلش خوشبختی درآورد همین است که هست.»
«فروغ فرخزاد»
یاد گرفتم که شاید لازم نباشد همیشه افکارم را تغییر دهم یا آنها را از بین ببرم.
گاهی کافی است که آنها را تماشا کنم و در برابرشان سَر خَم نکنم.
هرروز که بیدار میشوم، تصمیم میگیرم با خودم مهربانتر باشم، نه به این امید که دیگر هرگز اضطراب یا وسواسی را نداشته باشم، بلکه به این دلیل که میدانم حتی با وجود این افکار، میتوانم کمی آرامتر زندگی کنم.»
حجم
۲۳٫۴ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۷۵ صفحه
حجم
۲۳٫۴ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۷۵ صفحه