
کتاب بودن یا نبودن
معرفی کتاب بودن یا نبودن
کتاب بودن یا نبودن نوشتهی سجاد زارعی مجموعهای از چند نمایشنامه و مونولوگ است که نشر سنجاق آن را منتشر کرده است. این کتاب با الهام از شکسپیر، زندگی سالوادور دالی، و ارجاعهای مکرر به فروید و انیشتین، میان زندگی هنرمند، روان، رؤیا و مرگ رفتوآمد میکند. متنها در فضاهای مختلفی مثل استودیو تلویزیونی، خانه، دادگاه و حتی جهان پس از مرگ میگذرند و شخصیتها مدام میان نقش، واقعیت و توهم جابهجا میشوند. بودن یا نبودن بیش از آنکه فقط روایت زندگی چند شخصیت باشد، به بحران هویت، شهرت، خانواده و رابطهی انسان با ضمیر ناخودآگاه میپردازد. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب بودن یا نبودن
کتاب بودن یا نبودن با پیشگفتار کوتاه نویسنده آغاز میشود که در آن سجاد زارعی از علاقهاش به شکسپیر و مونولوگ معروف هملت میگوید و توضیح میدهد که چگونه این علاقه به نامگذاری و شکلگیری نمایشنامهها منجر شده است. در همان ابتدا اشاره شده که برخی متنها در سالهای ۱۳۹۸ و ۱۳۹۹ و برخی در دوران قرنطینه کرونا نوشته شدهاند و بخشی هم بازتاب «حال و هوای» نویسنده در سال ۱۴۰۴ است. به این ترتیب، کتاب بودن یا نبودن هم به جهان ادبیات کلاسیک وصل شده و هم به تجربهی زیستهی معاصر نویسنده. کتاب بودن یا نبودن چند متن نمایشی را در خود جای داده است؛ از جمله نمایشنامه ۱۰ و ۱۰ دقیقه که بر پایهی زندگی سالوادور دالی نوشته شده و او را در گفتوگو با مجری تلویزیونی، گالا، فروید، انیشتین و ضمیر ناخودآگاهش نشان میدهد. در این متن، زندگی دالی از کودکی و شهرت تا پیری، بیماری، آتشسوزی خانه و مرگ گالا مرور شده و مرز میان واقعیت، رؤیا و توهم بهتدریج از بین میرود. در بخش دیگری از کتاب بودن یا نبودن نمایشنامه چالشی با طعم شکسپیر آمده است که برداشتی آزاد از تراژدیهای شکسپیر است. این متن با تمرین یک گروه تئاتری شروع میشود و بعد بهتدریج به درامی خانوادگی و جنایی تبدیل میشود؛ جایی که پدر کارگردان و بازیگر، دختر و پسرش درگیر تقسیم ارث، خشونت پنهان، سوءاستفاده و قتل میشوند. در این نمایش، صحنهی تمرین، اجرای شکسپیری، جلسهی تقسیم ارث، دادگاه و تبعید پشتسرهم میآیند و نقشها مدام عوض میشوند. کتاب بودن یا نبودن در مجموع فضایی میسازد که در آن شخصیتها با پرسشهایی مثل مرگ، گناه، مسئولیت، شهرت، هنر و معنای زندگی روبهرو میشوند و خواننده شاهد درهمتنیدگی زندگی روزمره با جهان تئاتر و ذهن است.
خلاصه کتاب بودن یا نبودن
کتاب بودن یا نبودن مجموعهای از نمایشنامههاست که در آن سجاد زارعی به سراغ لحظههایی میرود که انسان میان ماندن و رفتن، خلقکردن و فروپاشیدن، و واقعیت و توهم گیر کرده است. در نمایشنامه ۱۰ و ۱۰ دقیقه، زندگی سالوادور دالی از زاویهی گفتوگوهایش با مجری، گالا، فروید، انیشتین و ضمیر ناخودآگاه روایت شده و موضوعاتی مثل شهرت، جنگ، بمب اتم، هنر سورئال و پیری در هم تنیده شده است. در چالشی با طعم شکسپیر، یک گروه تئاتری که روی تراژدی شکسپیر کار میکنند، بهتدریج وارد تراژدی شخصی خود میشوند؛ جایی که تقسیم ارث، سوءاستفادهی پدر از دختر، وسوسهی پول و قتل، مرز میان نقش و زندگی را از بین میبرد. پیام محوری کتاب بودن یا نبودن تأمل بر این است که انسان در مواجهه با قدرت، هنر، خانواده و مرگ چگونه تصمیم میگیرد و بهای این تصمیمها چیست.
چرا باید کتاب بودن یا نبودن را بخوانیم؟
کتاب بودن یا نبودن با ترکیب زندگی هنرمندان مشهور، ارجاع به شکسپیر و گفتوگو با مفاهیم روانکاوی، فرصتی برای دیدن جهان هنر از زاویهای درونیتر فراهم کرده است. این کتاب نشان میدهد چگونه ضمیر ناخودآگاه، خاطرات کودکی، شهرت، جنگ و روابط خانوادگی میتوانند یک زندگی را به سمت خلاقیت یا فروپاشی ببرند و خواننده را به فکرکردن دربارهی معنای موفقیت، گناه و رهایی دعوت میکند.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
خواندن کتاب بودن یا نبودن به علاقهمندان تئاتر و نمایشنامه، دوستداران شکسپیر و زندگی سالوادور دالی، دانشجویان هنر و ادبیات نمایشی و کسانی که به موضوعاتی مثل ضمیر ناخودآگاه، بحران هویت، روابط خانوادگی و مرگ علاقه دارند پیشنهاد میشود.
بخشی از کتاب بودن یا نبودن
«صحنه ۱۰ صحنهای خالی و با نورهای خاکستری و موسیقی ایجادکننده تعلیق سالوادور تنها روی صندلی نشسته خیره به تابلوی گالا. سرخورده و افسرده صدای پایی از دل تاریکی عمق صحنه. برمیگردد تا او را ببیند...) سالوادور: ااا...سلام انیشتین... تو اینجا چیکار میکنی؟ انیشتین: سلام. اومدم ببینم حالت چطوره سالوادور: از اینکه میبینمت خوشحال شدم. انیشتین: اوضاعت چطوره؟ سالوادور: میبینی که تعریفی نیست انیشتین: چرا؟ چی شده؟ سالوادور: من دیگ پیر شدم و زنم هم مرده...گالای عزیزم...گالا... انیشتین: چند وقت پیش اومده بود پیشم سراغتو میگرفت... سالوادور: پیش تو؟ انیشتین: اره. خیلی نگرانت بود... سالوادور: خوب جی میگفت؟ انیشتین: میگفت همش خیره میشی به یه نقطه و با هیچکس هیچ حرفی نمیزنی سالوادور: آخه تو که نمیدونی تو مغز من چی میگذره که... سالوادور: تو هم نمیدونی تو مغز من چی میگذره انیشتین: چرا دیگه نقاشی نمیکنی؟ سالوادور: الآن بیشتر اون نقاشیها و تخیلاتمو دارم میبینم، خیلی واضحتر از نقاشیام... سالوادور: اااا...... فروید... تو زندهای؟ فروید: بله... زندهام... مگه دوست داشتی بمیرم... سالوادور: نه... آخه... تو داری حرف میزنی... انیشتین: فروید همیشه حرف میزد... سالوادور: آخه تو گفتی که به خاطر جنگ جهانی و بمبارون... فروید: فراموشش کن...»
حجم
۸۹٫۹ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۱۵۳ صفحه
حجم
۸۹٫۹ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۱۵۳ صفحه