
دانلود و خرید کتاب صوتی یزد و تابستون با بچه های شیطون
معرفی کتاب صوتی یزد و تابستون با بچه های شیطون
کتاب صوتی یزد و تابستون با بچههای شیطون نوشتهی مجید پروانهپور ماجرای یک تابستان پرهیجان در شهر یزد است که نشر ساز و کار آن را با گویندگی جوانشیر بنیاب منتشر کرده است. در این کتاب صوتی شنونده همراه دو دوست نوجوان به نامهای امیرعلی و کامیار میشود که در کوچهپسکوچههای شهر خشتی یزد دوچرخهسواری میکنند، رؤیای موتورپرنده در سر دارند و در عین شیطنت، کمکم با شهر و تاریخ و طبیعت اطرافشان آشنا میشوند. فضای داستان سرشار از گفتوگوهای کودکانه، خیالپردازیهای پرشور و ماجراهایی است که از یک اشتباه ساده شروع میشود و به سفری عجیب با یک شترمرغ جهانگرد میرسد. این کتاب صوتی در عین روایت ماجراهای بامزهی امیرعلی و کامیار، تصویر روشنی از شهر یزد، بناهای تاریخی، بادگیرها، باغها، کوچههای قدیمی و شیرینیهای محلی ارائه میدهد و نشان میدهد که چطور یک تابستان معمولی میتواند به فرصتی برای شناخت ریشهها و هویت شهری تبدیل شود. شنونده در خلال داستان با مکانهایی مثل مجموعهی امیرچخماق، باغ دولتآباد، زندان اسکندر، مسجد جامع و محلهها و دشتهای اطراف یزد آشنا میشود و در کنار آن از زاویهی نگاه دو نوجوان، با مفهوم دوستی، مسئولیتپذیری، مهربانی با حیوانات و اهمیت شناخت شهر خود روبهرو میشود. گویندگی جوانشیر بنیاب به شخصیتها و فضای کویری یزد جان داده است و شنیدن این کتاب صوتی را به تجربهای زنده و تصویری نزدیک کرده است.
درباره کتاب یزد و تابستون با بچه های شیطون
کتاب صوتی یزد و تابستون با بچههای شیطون داستانی است که مجید پروانهپور در آن یک تابستان یزدی را به صحنهی ماجراهای دو پسر نوجوان تبدیل کرده است. امیرعلی و کامیار در آغاز داستان مشغول دوچرخهسواری در هوای هنوز نهچندان گرم یزد هستند و در خلال همین گشتوگذار ساده، رؤیاهایشان را برای هم تعریف میکنند؛ از موتورپرنده و خلبانشدن تا دوستی با پرندهها و یادگرفتن زبانشان. در همان صفحات اول، شنونده با حادثهی موتورسواری خطرناک امیرعلی آشنا میشود که قبلاً با موتور پدرش تصادف کرده و زخمی شده است اما حالا آن اتفاق را بهعنوان تجربهای هیجانانگیز برای دوستش تعریف میکند. این تضاد میان خطر واقعی و نگاه خیالپردازانهی کودکانه، یکی از محورهای جذاب داستان است. در ادامه، گفتوگوهای دو دوست به رؤیای پرواز، دوستی با پرندهها و شترمرغها و سفر به آسمان و شهرهای دور میرسد و کمکم زمینهی ورود یک شخصیت غیرمنتظره یعنی شترمرغ جهانگرد را فراهم میکند. کتاب صوتی یزد و تابستون با بچههای شیطون در ادامهی داستان، شنونده را همراه امیرعلی به سفری عجیب در شهر میبرد؛ سفری که با گمشدن پسرکی سیاهپوست به نام آنا در بازار امیرچخماق شروع میشود و با پیدا شدن یک شترمرغ فراری در کوچههای قدیمی یزد شکل تازهای پیدا میکند. شترمرغی که از آفریقا به یزد آورده شده، به زبان آدمها حرف میزند، از دشتهای دور و کویرهای بزرگ میگوید و ادعا میکند که اماکن تاریخی یزد را مثل کف بالش میشناسد. او امیرعلی و آنا را روی پشت خود سوار میکند و آنها را به دیدن جاهایی مثل باغ دولتآباد و بادگیر بلندش، زندان اسکندر، آبانبار ششبادگیری و مسجد جامع میبرد و در هر توقف، توضیحاتی دربارهی تاریخ و ویژگیهای آن مکان میدهد. در بخشهای پایانی، داستان به کارگاههای شیرینیپزی سنتی، داراییبافی، سوغاتیهای یزد و حتی معنای واژهی یزد میرسد و نشان میدهد که چطور یک ماجرای شیطنتآمیز میتواند به انگیزهای برای شناخت شهر و نوشتن دفترچهای از اطلاعات محلی تبدیل شود.
خلاصه کتاب یزد و تابستون با بچه های شیطون
امیرعلی و کامیار در آغاز داستان در یکی از روزهای اوایل تابستان یزد مشغول دوچرخهسواری هستند. امیرعلی در حین رکابزدن، رؤیای داشتن یک موتورپرنده را برای کامیار تعریف میکند؛ موتوری که بتواند آنقدر تند برود که از زمین جدا شود، تا بالای آسمان برود و او را به هرجای دنیا که بخواهد ببرد. در همین گفتوگو، امیرعلی ماجرای چند هفته قبل را تعریف میکند؛ وقتی که پدرش برای لحظهای موتور را جلوی در خانه گذاشته بود و او وسوسه شد سوار شود. با بالا و پایینبردن میلهی دنده، موتور ناگهان با سرعت حرکت کرد، به درخت خورد و بعد در جوی آب افتاد. دکتر گفته بود که خوششانس بوده که استخوانی نشکسته اما امیرعلی حالا فقط از لذت آن پرش و حس پرواز حرف میزند و این حادثه را بهعنوان تجربهای شبیه اسبسواری برای دوستش بازگو میکند. در ادامه، گفتوگوی دو دوست به رؤیای پرواز و دوستی با پرندهها میرسد. امیرعلی ادعا میکند که میتواند با پرندهها و حتی شترمرغها حرف بزند و برای کامیار توضیح میدهد که اگر کسی با پرندهها مهربان باشد، آنها را شکار نکند و برایشان آب و دانه بگذارد، کمکم با او دوست میشوند و زبانشان را به او یاد میدهند. او خوابی را تعریف میکند که در آن دوستان پرندهاش برایش دو بال سوغاتی آوردهاند و او همراه آنها بالای شهر پرواز کرده، بادگیرها و پشتبامها و حتی حیاط خانهی کامیار را از بالا دیده است. این مقدمه، زمینه را برای قصهی اصلی او فراهم میکند؛ قصهی آشنایی با شترمرغی که در یکی از گردشهای شهری با پدرش رخ داده است. امیرعلی تعریف میکند که یکبار همراه پدرش که راهنمای گردشگران است، گروهی مسافر را از مقابل مسجد امیرچخماق سوار اتوبوس کردهاند. در میان مسافران، مردی سیاهپوست به نام احمد و پسر کوچکش آنا حضور داشتهاند. بعد از بازدید از مجموعهی امیرچخماق و بازار زیر آن، امیرعلی متوجه میشود که آنا گم شده است. او برای پیدا کردن آنا وارد مغازهها و کوچههای اطراف میشود و آنقدر جلو میرود که خودش هم راه برگشت را گم میکند. در یکی از کوچههای قدیمی، ناگهان آنا را میبیند که روبهروی یک پرندهی بسیار بزرگ با گردن بلند ایستاده است؛ شترمرغی که از مزرعه فرار کرده و حالا در کوچههای شهر پرسه میزند. امیرعلی چند تکه قطاب و باقلوا از جیبش در میآورد و به شترمرغ تعارف میکند. شترمرغ شیرینیها را میخورد و به زبان آدمها با او حرف میزند، از خوشمزگی شیرینیهای یزدی میگوید و خودش را شترمرغی معرفی میکند که از سرزمین آنا، یعنی آفریقا، به یزد آورده شده است. او توضیح میدهد که آنقدر میان آدمها زندگی کرده که زبانشان را یاد گرفته و حالا میتواند به دو کودک گمشده کمک کند. شترمرغ پیشنهاد میدهد که امیرعلی و آنا را روی پشت خود سوار کند، شهر را به آنها نشان دهد و شاید در این مسیر، پدرهایشان را هم پیدا کنند. سفر سهنفره شروع میشود. شترمرغ با سرعتی بیشتر از ماشینها در خیابانها میدود و نگاه متعجب مردم را به خود جلب میکند. اولین مقصد، باغ دولتآباد است؛ جایی که شترمرغ آنها را جلوی بادگیر بلند باغ میبرد و توضیح میدهد که این بادگیر، بلندترین بادگیر جهان است. او از دورهی ساخت باغ، از اهمیت بادگیرها در خنککردن خانهها و آبانبارها و از اینکه چرا یزد را شهر بادگیرها مینامند حرف میزند. بعد آنها را به زندان اسکندر میبرد، دربارهی قدمت بنا سؤال میپرسد و وقتی میبیند بچهها چیزی نمیدانند، خودش جواب میدهد و سن تقریبی بنا را میگوید. با وجود شلوغی، راهی پیدا میکند تا آنها را از پلهها بالا ببرد و به پشتبام برساند تا از آنجا گنبدها، دروازهها و منارههای شهر را تماشا کنند. در ادامهی روایت، شترمرغ آنها را به سمت آبانبار ششبادگیری میبرد، جایی خلوت پیدا میکند تا تخم بزرگی را که گذاشته است نشانشان بدهد و از امیرعلی میخواهد بعداً از آن مراقبت کند. او در مسیر، از دشتهای اطراف یزد، از شباهت و تفاوت دشت و کویر، از بناهای قدیمی مثل بقعهها و مسجد جامع و از کتیبههای کوفی بالای سردرها حرف میزند. وقتی به نزدیکی مسجد جامع میرسند، صاحب شترمرغ و پلیس سر میرسند و شترمرغ که نمیخواهد فرار کند، تصمیم میگیرد به صاحبش برگردد. پیش از جداشدن، در گوش امیرعلی از بلندترین منارهها و اهمیت معماری مسجد جامع میگوید و از او میخواهد که مراقب تخمش باشد. امیرعلی و آنا به ادارهی پلیس برده میشوند و آنجا پدرهایشان را میبینند که نگران منتظرشان هستند. پدر امیرعلی تخم شترمرغ را به صاحبش برمیگرداند و توضیح میدهد که برای بهدنیاآمدن جوجه باید در شرایط خاصی نگهداری شود. امیرعلی فقط میتواند با تخم بزرگ یک عکس یادگاری بگیرد و آن را در اتاقش قاب کند. روز بعد، او و پدرش احمد و آنا را به کارگاههای شیرینیپزی سنتی و داراییبافی میبرند تا مراحل پخت قطاب، باقلوا، حاجیبادام، کیک یزدی و بافت پارچههای دارایی را ببینند. احمد در پایان سفر، یزد را شهر خشتی، شهر بادگیر، دوچرخه، شیرینی، قنات، آتش و آفتاب مینامد و از اینکه همیشه آرزو داشته چنین شهری را ببیند میگوید. این حرفها باعث میشود امیرعلی از اینکه یک گردشگر خارجی شهرش را بهتر از خودش میشناسد خجالت بکشد. او تصمیم میگیرد از آن به بعد دربارهی شهرش بیشتر بداند، اطلاعات مربوط به تاریخ، بناها و معنای نام یزد را جمعآوری کند و همه را در دفترچهای بنویسد. در پایان، او کامیار را به خانه دعوت میکند تا هم دفترچهی اطلاعاتش را نشانش بدهد و هم عکس یادگاری با تخم شترمرغ را. دو دوست سوار دوچرخه بهسوی خانهی امیرعلی حرکت میکنند و تابستانشان با ترکیبی از شیطنت، رؤیا و شناخت شهر ادامه پیدا میکند.
چرا باید کتاب یزد و تابستون با بچه های شیطون را بشنویم؟
کتاب صوتی یزد و تابستون با بچههای شیطون از دل یک ماجرای پرشیطنت و خیالانگیز، شنونده را با شهر یزد و جزئیات زندگی در آن آشنا میکند. داستان از زاویهی نگاه دو نوجوان روایت شده است و همین باعث شده که اطلاعات تاریخی و شهری در قالب گفتوگو، شوخی و ماجراهای غیرمنتظره وارد روایت شود نه بهصورت توضیحهای خشک. شترمرغ جهانگردی که هم از آفریقا میگوید و هم از باغ دولتآباد و زندان اسکندر، پلی میان دنیای خیال و واقعیت میسازد و کمک میکند شنونده همزمان هم سرگرم شود و هم چیزهایی دربارهی معماری، بادگیرها، کوچههای قدیمی و سوغاتیهای یزد یاد بگیرد. این کتاب صوتی در کنار معرفی مکانهای دیدنی، به موضوعاتی مثل مهربانی با حیوانات، مسئولیتپذیری در برابر کارهای خطرناک، خجالت از ندانستن و انگیزه برای یادگرفتن میپردازد. امیرعلی از پسری که فقط به هیجان موتورسواری فکر میکند به کسی تبدیل شده که برای شناخت شهرش دفترچه درست میکند و میخواهد بتواند برای بچههای شهرها و کشورهای دیگر از یزد بگوید. شنونده در خلال داستان با این پرسش روبهرو میشود که چقدر شهر و محلهی خود را میشناسد و چطور میتواند از دل تجربههای روزمره، چیزهای تازهای دربارهی محیط اطرافش کشف کند. ترکیب ماجرای گمشدن، دوستی با آنا، سفر روی پشت شترمرغ و بازدید از کارگاههای شیرینیپزی و داراییبافی، این کتاب صوتی را به روایتی تبدیل کرده است که هم برای سرگرمی مناسب است و هم برای آشنایی با فرهنگ و هویت شهری یزد.
شنیدن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
شنیدن کتاب صوتی یزد و تابستون با بچههای شیطون به کودکان و نوجوانانی پیشنهاد میشود که به ماجراهای پرشیطنت، حیوانات و سفر در شهر علاقه دارند. این کتاب صوتی به خانوادههایی پیشنهاد میشود که بهدنبال داستانی برای آشنایی فرزندانشان با شهر یزد، بناهای تاریخی و سوغاتیهای آن هستند. همچنین به معلمان و مربیان پیشنهاد میشود که در برنامههای مرتبط با جغرافیا، میراث فرهنگی یا گردشگری داخلی از این کتاب صوتی بهعنوان یک نمونهی داستانی استفاده کنند. برای علاقهمندان به قصههایی که در آن دوستی، خیالپردازی و شناخت شهر درهمتنیده شده است نیز شنیدن این کتاب صوتی مناسب است.
زمان
۲۹ دقیقه
حجم
۲۰٫۳ مگابایت
سال انتشار
۱۳۹۶
قابلیت انتقال
ندارد
زمان
۲۹ دقیقه
حجم
۲۰٫۳ مگابایت
سال انتشار
۱۳۹۶
قابلیت انتقال
ندارد