کتاب سیاه علیرضا حاجی مزدارانی + دانلود نمونه رایگان
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب سیاه

کتاب سیاه

انتشارات:سنجاق
دسته‌بندی:
امتیازبدون نظر

معرفی کتاب سیاه

کتاب سیاه نوشته‌ی علیرضا حاجی مزدارانی روایتی بلند از مواجهه‌ی یک پسر روستازاده با تهران، قدرت، ثروت و تاریکی‌های پنهان پشت چهره‌ی پرزرق‌وبرق شهر است. سنجاق آن را منتشر کرده است و نسخه‌ی حاضر برای مطالعه در قالب کتاب الکترونیکی آماده شده است. داستان با بازگشت سینا به شهری آغاز می‌شود که سه سال پیش از آن، او را با خاطره‌ای خون‌آلود و کابوسی ماندگار ترک کرده بود. اکنون او در اتاق مدیریتی حسام، مردی با گذشته‌ای پرزخم و پیوندخورده با خاندان ثروتمند عزتی، نشسته و گفت‌وگویی پرتنش میان این دو، دروازه‌ی ورود به لایه‌های پنهان روایت می‌شود. در این کتاب، تهران نه فقط یک پس‌زمینه، که شخصیتی زنده و گاه بی‌رحم است؛ از ترمینال شلوغ و میدان آزادی تا رستوران‌های شلوغ صادقیه، مغازه‌ی الکتریکی محله و در نهایت عمارت اشرافی نیما عزتی در لواسان. نویسنده با دنبال‌کردن مسیر زندگی سینا، از روستا تا قلب شبکه‌های قدرت و نشر، تضاد میان معصومیت و فساد، نور و تاریکی و میل به تغییر را به تصویر کشیده است. سیاه در عین روایت روابط دوستانه و کاری، به گذشته‌ی تلخ حسام، شایعات پیرامون خاندان عزتی و کشش خطرناک شهر به‌سوی جوانان تازه‌وارد نیز پرداخته است. نسخه‌ی الکترونیکی این اثر را می‌توانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.

درباره کتاب سیاه

کتاب سیاه داستان خود را با صحنه‌ای فشرده و پرتنش در «اتاق تاریک» آغاز می‌کند؛ جایی که سینا پس از سه سال دوری، روبروی حسام می‌نشیند و از همان ابتدا، تاریکی اتاق، میز مشکی عظیم، کتابخانه‌ی پر از جلدهای خط‌خورده و چشمان سیاه حسام، حال‌وهوای کلی اثر را تعیین می‌کنند. علیرضا حاجی مزدارانی در این کتاب، ساختار روایت را بر پایه‌ی رفت‌وبرگشت میان گذشته و حال بنا کرده است: از گفت‌وگوی امروزی سینا و حسام، به عقب برمی‌گردد و «ارباب شهر» را نشان می‌دهد؛ ورود شانزده‌سالگی سینا به تهران، مواجهه‌ی نخستین او با میدان آزادی، ترمینال شلوغ، هشدار پلیس درباره‌ی فضای سبز کنار کلبه‌ی قرمز و حس سنگینی که شهر از همان لحظه‌ی ورود بر شانه‌هایش می‌گذارد. سپس در فصل «تغییر» مسیر کار و زندگی سینا در تهران دنبال می‌شود؛ از کار در رستوران پسرعمویش در صادقیه، تردیدها و خستگی‌ها، تا جابه‌جایی‌اش به مغازه‌ی الکتریکی رامین و آرمین و آشنایی با جهان کار فنی و استقلال مالی. کتاب سیاه در ادامه، با فصل‌هایی مانند «مهمانی» و حضور در ویلای نیما عزتی در لواسان، دایره‌ی شخصیت‌ها و فضاها را گسترش می‌دهد. در این بخش‌ها، خواننده با نیما، وارث ساکت و پرابهام خاندان عزتی، و با گذشته‌ی تراژیک حسام آشنا می‌شود؛ گذشته‌ای که شامل خودکشی مادر، مرگ پدر در تصادف و بزرگ‌شدن زیر سایه‌ی عموی قدرتمندش، حمید عزتی، است. تالارهای پرنور عمارت، کتابخانه‌ی عظیم، مهمانی‌های پرزرق‌وبرق و تقسیم‌بندی بخش‌های مختلف خانه (فرهنگ و هنر، خوراک، بخش شمالی) در کنار شایعات مربوط به جنگ وراثت و نقش نشر «میان»، تصویری چندلایه از پیوند ثروت، سیاست و صنعت کتاب می‌سازد. در این میان، سینا که از روستایی کوچک به این شبکه‌ی پیچیده کشیده شده، میان نور درونی خودش، جذابیت آدم‌ها و مکان‌ها، و خطرهایی که حسام مدام به او گوشزد می‌کند معلق می‌ماند. کتاب سیاه با فصل‌ها و خرده‌فصل‌های متعدد، از اتاق مدیریت تا ترمینال، از رستوران و خوابگاه تا مغازه‌ی الکتریکی و از برج اداری مهستان تا عمارت لواسان، به‌تدریج جهان خود را کامل می‌کند و خواننده را در مسیری همراه سینا، حسام، رامین، آرمین، علیرضا و نیما پیش می‌برد.

خلاصه داستان سیاه

داستان سیاه حول محور سینا می‌چرخد؛ نوجوانی از روستایی کوچک که به‌دلیل فشارهای اقتصادی و تصمیم‌های خانواده، در شانزده‌سالگی سوار اتوبوس می‌شود و برای همیشه از شهر و کودکی‌اش جدا می‌شود. ورود او به تهران در فصل «ارباب شهر» با تصویری از شهری آغاز می‌شود که مثل یک مالک بی‌رحم، روح تازه‌واردها را تصاحب می‌کند. ترمینال شلوغ، راننده‌ی اتوبوس که او را به «کلبه‌ی قرمز بدون دیوار» حوالی میدان آزادی راهنمایی می‌کند، هشدار پلیس درباره‌ی مواد و آدم‌های مشکوک، و انتظار سینا برای دوستش عرفان، نخستین مواجهه‌ی او با شهری است که قرار است هم فرصت‌هایش را بسازد و هم ترس‌هایش را. در فصل «تغییر» شش ماه از آشنایی سینا و تهران گذشته است. او در رستوران پسرعمویش در صادقیه کار می‌کند، در خوابگاه کنار رستوران می‌خوابد و با هم‌اتاقی‌اش محمد و دیگر کارکنان سر و کار دارد. خستگی، فشار کار در پنج‌شنبه و جمعه‌ها، سخت‌گیری‌های آقا رحیم و احساس این که «این کار، کار او نیست» ذهنش را درگیر کرده است. سینا که به سرعت یاد می‌گیرد و خودش را «متفاوت» می‌بیند، در نهایت در گفت‌وگویی پراضطراب در دفتر رستوران، تصمیمش را برای ترک کار مطرح می‌کند. پسرعمویش که از قبل به این نتیجه رسیده بوده، او را به مغازه‌ی الکتریکی رامین و آرمین معرفی می‌کند؛ جایی که سینا می‌تواند مهارت فنی یاد بگیرد و در عین حال، خوابگاه و غذا را همچنان از خانواده‌ی پسرعمو داشته باشد. با گذشت چند ماه، سینا در مغازه‌ی الکتریکی جا می‌افتد و همراه رامین برای پروژه‌ای به برج مهستان در شهرک غرب می‌رود؛ دفتری که قرار است مقر اصلی یکی از بزرگ‌ترین انتشارات‌های کشور باشد و عموی حسام، حمید عزتی، آن را اداره می‌کند. در این‌جا، سینا با حسام بیشتر آشنا می‌شود؛ مردی که هم در انتشارات نقش دارد و هم گذشته‌ای پر از زخم خانوادگی و شایعات پیرامون جنگ وراثت. حسام با طبع شاعرانه و قدرت کلامش، در اتاق کار نیمه‌تمامش می‌نشیند و با رامین از همه چیز حرف می‌زند، در حالی که سینا کار فنی را جلو می‌برد و از دور به این جهان تازه نگاه می‌کند. دعوت حسام به مهمانی شبانه‌ی نیما عزتی در لواسان، سینا را یک‌باره از مغازه‌ی کوچک محله به قلب دنیای اشرافی می‌برد. مسیر پراید رامین در اتوبان صدر، گفت‌وگوهای سه‌نفره درباره‌ی گذشته‌ی حسام، خودکشی مادرش، مرگ پدرش در انگلیس، رابطه‌ی پیچیده‌اش با عموی قدرتمندش و شایعات مربوط به نیما، زمینه‌ای می‌سازد تا ورود به عمارت لواسان معنای بیشتری پیدا کند. در مهمانی، سینا با نیما روبرو می‌شود؛ وارثی که برخلاف شایعات، نه عیاش و سبک‌سر، که مسلط و قدرتمند به نظر می‌رسد و با سخنرانی کوتاهش جمع را تحت تأثیر قرار می‌دهد. تالارهای نورانی، ستون‌های مرمر، مجسمه‌ها، بخش‌های مختلف عمارت و کتابخانه‌ی عظیم، تضادی تند با گذشته‌ی روستایی سینا و روزهای کارگری‌اش در تهران دارند. در همین فضا، حسام که در بخش «فرهنگ و هنر» عمارت مشغول گفت‌وگو با مدیران پلتفرم‌های پخش است، دوستانش را می‌بیند و سینا را جدا می‌کند تا کتابخانه‌ی عمارت را به او نشان بدهد. این انتخاب، پیوند تازه‌ای میان سینا و جهان کتاب، نشر و قدرت ایجاد می‌کند و در عین حال، تنش‌های قدیمی میان او و حسام را که در فصل «اتاق تاریک» دیده می‌شود، پررنگ‌تر می‌سازد؛ تنش‌هایی که حول مهاجرت اجباری سه سال پیش، حادثه‌ی خونین در عمارتی تاریک، نقش مهتاب در زندگی سینا و نگاه حسام به «نور» خطرناک در وجود او می‌چرخند.

چرا باید کتاب سیاه را بخوانیم؟

سیاه از دل جزئیات روزمره، مسیری پرکشمکش را برای یک نوجوان شهرستانی در تهران ترسیم کرده است؛ مسیری که از ترمینال و میدان آزادی شروع می‌شود، از رستوران‌های شلوغ و خوابگاه‌های تنگ می‌گذرد، به مغازه‌ی الکتریکی محله می‌رسد و در نهایت، به برج‌های اداری و عمارت‌های اشرافی ختم می‌شود. این گستره‌ی مکانی و طبقاتی، کتاب را به روایتی درباره‌ی برخورد طبقات، قدرت و رؤیای تغییر تبدیل کرده است، بی‌آن که از زبان شعاری استفاده کند. در این کتاب، شخصیت‌ها خاکستری‌اند و هر کدام زخمی و انگیزه‌ای دارند: حسام با گذشته‌ی خانوادگی و رابطه‌اش با خاندان عزتی، نیما به‌عنوان وارثی پرابهام، رامین و آرمین به‌عنوان برادرانی طبقه‌ی متوسط که میان کار فنی و رفت‌وآمد به جهان ثروت در نوسان‌اند، و سینا که میان معصومیت، جاه‌طلبی و ترس از شهر معلق مانده است. روایت، هم تجربه‌ی مهاجرت درون‌مرزی و «تهرانی‌شدن» را نشان داده و هم پشت‌صحنه‌ی صنعت نشر، مهمانی‌های خصوصی و شبکه‌های قدرت را. برای کسانی که به دنبال داستانی شهری با تمرکز بر فضا، دیالوگ و شکل‌گیری تدریجی تنش‌ها هستند، این اثر می‌تواند تجربه‌ای درگیرکننده باشد.

خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم؟

خواندن سیاه به کسانی پیشنهاد می‌شود که به داستان‌های شهری درباره‌ی تهران، مهاجرت از شهرستان به پایتخت و برخورد با طبقات ثروتمند علاقه‌مند هستند. همچنین به خوانندگانی که دنبال روایت‌هایی درباره‌ی جوانی، کار، استقلال، و ورود تدریجی به شبکه‌های قدرت و نشر کتاب‌اند، می‌توان این اثر را پیشنهاد کرد. کسانی که از توصیف فضاها، دیالوگ‌های طولانی و شخصیت‌های خاکستری لذت می‌برند نیز مخاطبان مناسب این کتاب هستند.

بخشی از کتاب سیاه

«بعضی چیزها قبل از این که متوجه بشوی در تقدیر زندگی ات نوشته می‌شوند. یک روز به خودت می‌آیی و‌‌‌ می‌بینی هر روز باید به کافه مورد علاقه ات بروی وگرنه روزت روز نمی‌شود. باید هر روز حداقل یک بار به آدم مورد علاقه ات پیام بدهی یا درنهایت در یک روز غریب باید از شهر و سرزمین خودت بروی؛ درست مانند داستان آشنایی سینا و تهران. از اطرافیانش باید بپرسی ولی اگر از خودش می‌پرسیدی هم خوب می‌دانست که آدم ماندن داخل آن روستا نیست. فامیل و دوست و آشنا هم یکی یکی از آن جا می‌رفتند به تهران. انگار تهران مامور مالیاتی بود که روح افراد را درست بلافاصله بعد از این که تیشه بر زمین می‌انداختند و از کار بی‌کار می‌شدند درون خود می‌کشید. در نگاه اول عوام به سینا و خیلی‌ها مانند او، او هنوز یک کودک بود و نباید کار می‌کرد یا در بدترین حالت اگر نیاز به کار داشت باید در شهر خود و کنار خانواده‌اش می‌ماند و کار می‌کرد اما از سمت دیگر روزگار هم آن قدری که باید و شاید محترم و خون سرد نبود. شانزده ساله بود که پیش از این که بفهمد تصمیم خودش است یا خانواده‌اش سوار اتوبوس تهران شد و یک شب گرم تابستانی برای اولین بار تهران را نزدیک‌تر از همیشه و خارج از صفحه نمایش تلویزیون مشاهده کرد. قبل از این که بتواند سلام و عیلک در خوری با این بزرگ‌ترین شهری که می‌توانست قدم در آن بگذارد بکند، تهران پیش دستی کرد و او را هم مانند میلیون‌ها انسان دیگر جزو‌‌‌ ما یملک خود کرد. سینا از سر سادگی‌ای که بخشی متعلق به سن پایین‌اش و بخشی متعلق به تربیت معصومانه‌ای بود که‌‌‌ خانواده‌اش در حق او انجام داده بودند با همان نگاه اولیه شهری ساده با پوسته‌ای عیان تصور کرد اما همین که اتوبوس کاملا در میان دریای ساختمان‌های بد قواره و کوتاه و بلندش غرق شد‌ فهمید که چیزی غلط است. جلوتر که رفتند و با میلاد که روبرو شد فهمید حدس‌اش درست است. نوجوان قد بلند و رعنای شهر بر بلندای تپه‌ای ایستاده بود و با آن نگاه سرد و رسوخ ناپذیرش تک تک مردم را زیر نظر گرفته بود؛ گویی همه در خدمت او هستند و او تنها منتظر یک خطاست تا از آن‌ها سر بزند و سپس خودش تنبیه آن‌ها را برعهده بگیرد.»

نظری برای کتاب ثبت نشده است

حجم

۱۹۷٫۷ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۴

تعداد صفحه‌ها

۳۱۴ صفحه

حجم

۱۹۷٫۷ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۴

تعداد صفحه‌ها

۳۱۴ صفحه

قیمت:
۵۲۰,۰۰۰
تومان