
کتاب هرگز دروغ نگو
معرفی کتاب هرگز دروغ نگو
کتاب هرگز دروغ نگو نوشتهی فریدا مکفادن با ترجمهی مریم کرمی و مرتضی هانی داستانی پرتعلیق دربارهی ترس، دروغ و رازهای پنهان در یک عمارت دورافتاده است. نشر شاپرک سرخ آن را منتشر کرده است و نسخهی پیش رو روایتی چندصدایی از ماجرایی است که با یک آزمایش ساده دربارهی دروغگویی انسانها آغاز میشود و خیلی زود به کابوسی واقعی در دل برف و طوفان تبدیل میشود. در فصلهای ابتدایی، خواننده با آدرین، روانپزشکی مشهور و نویسندهی کتاب آناتومی ترس آشنا میشود که ناپدیدشدنش سالها پیش به تیتر خبرها تبدیل شده بود. در خط زمانی دیگر، تریشا و شوهرش ایتن در جستوجوی خانهای رویایی برای شروع زندگی مشترک، به همان عمارتی میرسند که زمانی خانه و محل کار آدرین بوده است؛ عمارتی پر از گرد و غبار، کتابها، پرترهای عظیم و ردپاهایی که معلوم نیست به چه کسی تعلق دارند. این اثر با جابهجایی میان گذشته و حال، و میان ذهن آدرین و تجربهی تریشا، فضایی پر از سوءظن، نشانههای ریز، اشیای بهظاهر معمولی و جزئیات نگرانکننده میسازد که بهتدریج تصویر بزرگتری از ماجرا را شکل میدهند. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب هرگز دروغ نگو
کتاب هرگز دروغ نگو با تمرکز بر دو راوی اصلی، ساختاری رفتوبرگشتی میان گذشته و زمان حال ایجاد کرده است. در یک خط روایی، آدرین هیل، روانپزشک و نویسندهی کتاب پرفروش آناتومی ترس، در خانهی بزرگ و نسبتاً منزوی خود زندگی و کار میکند؛ خانهای که هم محل نوشتن و هم محل جلسات درمانی او با بیماران است. او در همان صفحات آغازین، از آزمایش دستگاه فروش شکلات و رفتار انسانها در مواجهه با وسوسهی تقلب میگوید و بعد بهعنوان متخصصی که نشانههای دروغ را میشناسد، مرز باریک میان صداقت و فریب را توضیح میدهد. در فصلهای مربوط به گذشته، خواننده وارد جزئیات زندگی حرفهای آدرین، رابطهاش با نمایندهی ادبیاش پیج، فضای خانه، دفتر کار، کتابخانهها، و نگاه او به بیماران و خطرات شغلش میشود. این بخشها بهتدریج نشان میدهند که چگونه خانهی بزرگ، با راهپلهی مارپیچ، اتاق کار پر از کتاب، آب قهوهایرنگ لولهها و نبود سیستم امنیتی، به صحنهی بالقوهی حادثهای تبدیل میشود که بعدها در اخبار با عنوان ناپدیدشدن آدرین هیل شناخته شده است. کتاب هرگز دروغ نگو در خط روایی دیگر، تریشا و ایتن را دنبال میکند که شش ماه از ازدواجشان گذشته و برای خرید خانهای در حومهی شهر، در یک روز برفی راهی وستچستر میشوند. آنها در طوفان برف، با نقشهی چاپی و جیپیاس از کارافتاده، به سختی جادهی سدار را پیدا میکنند و به عمارتی میرسند که از بیرون شبیه کلیسایی بزرگ است؛ با سقفهای بلند، پنجرههای قوسدار و فضایی که بیش از آنکه شبیه خانه باشد، شبیه مکانی آیینی و غریب است. درون خانه، مبلمان چرمی گرانقیمت، کتابخانههای پر، گرد و غبار چندساله، تارعنکبوتها، پرترهی عظیم زنی با چشمان سبز (آدرین)، قفسهای پر از نسخههای آناتومی ترس و ردپای ناشناس روی گرد و خاک، فضایی ناآرام میسازند. تریشا در حالیکه هنوز در حال شناختن شوهرش است و رازی بزرگ را از او پنهان کرده، کمکم متوجه نشانههایی میشود که میگویند شاید این خانه خالی نباشد: لیوان نیمهپر آب کنار سینک، چراغی که از بیرون روشن دیده شده، ردپاها و نبودن مشاور املاک در طوفان. کتاب با جابهجایی میان فصلهای «زمان حال» (تریشا) و «گذشته» (آدرین)، تعلیق را حفظ کرده و لایهبهلایه اطلاعات تازهای دربارهی خانه، صاحب قبلی آن و رابطهی میان ترس، دروغ و خشونت رو میکند.
خلاصه داستان هرگز دروغ نگو
در هرگز دروغ نگو، ایدهی مرکزی از همان صفحات اول با یک مثال ساده طرح شده است: همه دروغ میگویند. آدرین، بهعنوان روانپزشکی که سالها با بیماران کار کرده، توضیح میدهد که چگونه میتواند از روی زبان بدن، تغییر تن صدا، جزئیات بیشازحد و نشانههای ظاهراً کوچک، دروغ را تشخیص دهد و حتی خود را دقیقتر از دستگاههای دروغسنج میداند. او در خانهای بزرگ و دور از شهر زندگی میکند؛ خانهای که هم محل زندگی و هم مطب و دفتر نوشتن اوست. در این فضا، او روی کتاب جدیدش با عنوان آناتومی ترس کار کرده و آن را به پایان رسانده است؛ کتابی که بر تجربههای بیماران، مواجههی آنها با ترس و خشونت، و تحلیل واکنشهای انسانی در موقعیتهای افراطی تکیه دارد. رابطهی او با نمایندهاش پیج، که بیشتر به منافع مالی و ظاهر زندگی آدرین توجه دارد تا به محتوای کار او، بهتدریج تنشدار میشود و آدرین تصمیم میگیرد همکاری را قطع کند. در همین حال، متن با اشاره به آمار قتل کارکنان سلامت روان و تأکید آدرین بر گزینش دقیق بیماران، زمینهای از خطر بالقوه را در پسزمینهی شغل او میسازد. در خط دیگر، تریشا و ایتن در میانهی طوفان برف به دنبال خانهای برای شروع زندگی مشترک هستند. رابطهی آنها سریع شکل گرفته و به ازدواج رسیده و تریشا هنوز در حال شناختن ایتن است؛ مردی که هم رمانتیک و مراقب است و هم گاهی لجوج و یکدنده. آنها با راهنمایی مشاور املاکشان، جودی، به خانهای در جادهی سدار میروند؛ همان خانهای که زمانی متعلق به آدرین بوده است. از لحظهی دیدن عمارت، تریشا حسی شدید از ناخوشی و تهوع دارد؛ حسی که با ورود به داخل خانه و دیدن گرد و غبار چندساله، مبلمان گرانقیمت رهاشده، کتابخانههای پر، پرترهی بزرگ آدرین بالای شومینه و قفسهای پر از نسخههای آناتومی ترس تشدید میشود. آنها متوجه میشوند که یخچال پر از مواد غذایی تازه است، لیوانی نیمهپر از آب کنار سینک مانده، ردپایی بزرگ روی گرد و خاک کف اتاق دیده میشود و چراغی در طبقهی بالا قبلاً روشن بوده است؛ نشانههایی که میگویند کسی اخیراً در این خانه حضور داشته است. با قطعشدن آنتن موبایل و بدترشدن کولاک، تریشا و ایتن ناچار میشوند در خانه بمانند، طبقهی بالا و اتاقخوابها را با چاقویی در دست جستوجو کنند و در عین حال با این واقعیت روبهرو شوند که این خانه، گذشتهای تاریک و حلنشده دارد. در پسِ این جستوجو، راز شخصی تریشا دربارهی گذشتهاش و ترس او از لحظهای که مجبور شود حقیقت را به ایتن بگوید، با فضای کلی کتاب دربارهی دروغ، پنهانکاری و پیامدهای آن گره میخورد.
چرا باید کتاب هرگز دروغ نگو را بخوانیم؟
هرگز دروغ نگو برای کسانی که به داستانهای پرتعلیق علاقه دارند، نمونهای است که از دل جزئیات روزمره، حس ناامنی و ترس میسازد. نویسنده با قرار دادن یک روانپزشک متخصص دروغ و ترس در مرکز ماجرا، امکان نگاه از درون به سازوکار دروغگویی، خودفریبی و توجیهکردن رفتارهای نادرست را فراهم کرده است. در فصلهای مربوط به آدرین، خواننده با ذهن تحلیلی او، نگاهش به بیماران، آمارها و تجربههایش در حوزهی خشونت و سلامت روان همراه میشود و میبیند که چگونه حتی کسی که نشانههای دروغ را میشناسد، در روابط حرفهای و شخصی خود در معرض سوءاستفاده، قضاوت و تنهایی قرار میگیرد. در بخشهای مربوط به تریشا، کتاب نشان میدهد که چگونه یک زوج ظاهراً خوشبخت، در مواجهه با محیطی ناآشنا و تهدیدآمیز، لایههای پنهان رابطهشان را آشکار میکنند. تضاد میان ظاهر رویایی خانه (عمارت بزرگ، دور از شهر، مناسب برای تشکیل خانواده) و حس عمیق خطر و ناخوشی که تریشا تجربه میکند، خواننده را وادار میکند به این فکر کند که تا چه حد میتوان به «نشانههای درونی» اعتماد کرد. حضور اشیای سادهای مثل لیوان آب، ردپا روی گرد و خاک، کتابهای تکراری آناتومی ترس و پرترهی بزرگ آدرین، بهتدریج به نمادهایی از حضور گذشته در حال تبدیل میشوند. این کتاب برای کسانی که دوست دارند در کنار تعلیق و معما، نگاهی به روان انسان، ترسها، دروغها و مرز میان قربانی و عامل خشونت داشته باشند، انتخابی مناسب است.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
خواندن هرگز دروغ نگو به کسانی پیشنهاد میشود که به داستانهای معمایی و تعلیقی با فضای بسته و خانههای رازآلود علاقهمند هستند. به علاقهمندان موضوعات روانشناختی، بهویژه بحث دروغگویی، ترس و رابطهی درمانگر و بیمار نیز پیشنهاد میشود. همچنین به خوانندگانی که از روایتهای چندزمانی و چندراوی لذت میبرند و دوست دارند در خلال یک داستان پرکشش، به گذشتهی شخصیتها و رازهای پنهان آنها سرک بکشند، میتواند جذاب باشد.
حجم
۱٫۶ مگابایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۳۰۳ صفحه
حجم
۱٫۶ مگابایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۳۰۳ صفحه