
کتاب یتیم خانه فرزندان خورشید
معرفی کتاب یتیم خانه فرزندان خورشید
کتاب یتیم خانه فرزندان خورشید نوشتهی امیرمحمد شرفیانی داستانی بلند دربارهی رشد، تنهایی، دوستی و جستوجوی معنای زندگی است که نشر متخصصان آن را منتشر کرده است. این کتاب روایت زندگی پسری به نام جان است که در یتیمخانهای در شهر شیکاگو بزرگ شده و درست در آستانهی هجدهسالگی ناچار میشود آن حای امن و آشنا را ترک کند و وارد دنیای ناشناختهی بزرگسالان شود. متن کتاب در چند فصل نسبتاً کوتاه و پیوسته پیش میرود و خواننده را از فضای صمیمی و محدود یتیمخانه به خیابانهای شلوغ شیکاگو، رستورانها، مسافرخانهها، مغازههای کوچک، محلههای فقیرنشین و بعدتر شهرهای دیگری مثل نیویورک و پیتسبرگ میبرد. در این مسیر، شخصیتهایی مثل خانم مارلی، فرهاد شایان، مایک، الیزابت، ویلیام، درمانگر، آلفرد، پیتر و دیگران هرکدام بخشی از مسیر شکلگیری شخصیت جان را میسازند. در دل این ماجراها، کتابی که جان از آقای شایان هدیه گرفته است بهنوعی قطبنمای فکری او میشود و جملات و «نشانه»های آن در بزنگاههای مختلف داستان دوباره ظاهر میشوند. یتیم خانه فرزندان خورشید با زبانی امروزی و فضایی شهری، تجربهی عبور از کودکی به بزرگسالی، ترس از تنهایی، وابستگی، تغییر و ریسککردن را از زاویهی نگاه یک نوجوان روایت کرده است. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب یتیم خانه فرزندان خورشید
کتاب یتیم خانه فرزندان خورشید داستانی است که در چند فصل پیوسته و عنواندار مانند مقدمه، شبهای شیکاگو، زندگی ایدئال، پیشرفت، فروپاشی و بخشهای بعدی روایت شده است و امیرمحمد شرفیانی در آن زندگی جان را از درون یتیمخانه تا ورود به جامعه دنبال کرده است. در فصلهای آغازین، تمرکز بر فضای یتیمخانهی شیکاگو است؛ جایی که جان هجده سال از عمرش را در آن گذرانده و با شخصیتهایی مثل خانم مارلی، فرهاد شایان، مایک و الیزابت خو گرفته است. نویسنده در این بخش، یتیمخانه را نه فقط یک مکان، بلکه نوعی خانوادهی جایگزین نشان داده است؛ ساختمانی دوطبقه با حیاط، تاب و سرسره، سالن غذاخوری و خوابگاه، که در آن هرکدام از بزرگترها نقشی عاطفی و تربیتی دارند. در همین فضاست که جان با دفتر نقاشی عجیب مایک، گذشتهی پررنج الیزابت و سکوت غمگین خانم مارلی روبهرو میشود و از آقای شایان کتابی هدیه میگیرد که پر از جملات راهنما دربارهی زندگی، تنهایی، «او» و نشانههاست. این کتاب درون کتاب، از همان ابتدا بهعنوان یک عنصر مهم در ساختار داستان حضور دارد و در فصلهای بعدی هم بارها به آن ارجاع داده شده است. در ادامهی کتاب یتیم خانه فرزندان خورشید، با خروج جان از یتیمخانه، داستان وارد مرحلهای تازه میشود و فصلهای بعدی او را در دل شهر و میان آدمهای گوناگون دنبال میکنند. جان ابتدا در شیکاگو سرگردان خیابانها، رستورانها و مسافرخانهها میشود، با جرارد پیر، ویلیام، درمانگر و بچههایش، و بعدتر با خانم هانا آشنا میشود و برای مدتی در مغازهی غذافروشی او کار میکند. سپس با از دستدادن اتاق مسافرخانه و ناپدیدشدن ویلیام، دوباره به تنهایی پرتاب میشود تا اینبار سگ آوارهای به نام رالف وارد زندگیاش شود و بعد خانهی سادهی درمانگر به پناه موقت او تبدیل شود. در فصلهای میانی، جان به نیویورک میرود، با پیتر، آلفرد، ماریا و مارتین آشنا میشود، از فروش غذا به عینکفروشی میرسد و برای نخستینبار طعم «خانهدارشدن» و یک زندگی نسبتاً پایدار را میچشد. اما ساختار کتاب بر پایهی تغییر و ناپایداری بنا شده است؛ نامهی ویلیام از پیتسبرگ، پیشنهاد مدیریت کارگاه ساعتسازی، سفر تازه، قرارداد جدید، اتاق پنجاهمتری پشت کارگاه و آشنایی با نیک و دیگران، همه نشان میدهد که داستان در هر فصل، جان را در موقعیتی تازه قرار داده است. در تمام این جابهجاییها، جملات کتاب آقای شایان دربارهی ریسککردن، وابستگی، «او» و نشانهها، مثل نخ نامرئی فصلها را به هم وصل کرده است.
خلاصه داستان یتیم خانه فرزندان خورشید
جان، راوی اصلی یتیم خانه فرزندان خورشید، هجده سال در یتیمخانهای در شیکاگو زندگی کرده است؛ جایی که برای او «بهترین جای دنیا» بوده و آدمهایی مثل خانم مارلی، فرهاد شایان، مایک و الیزابت نقش خانواده را برایش داشتهاند. طبق قانون یتیمخانه، هرکس به هجدهسالگی برسد باید آنجا را ترک کند. شب تولد مایک و بعدتر شب تولد خود جان، این قانون پررنگتر میشود: هر جوانی قبلاز رفتن باید ساعاتی را با آقای شایان بگذراند و حرفهای او را دربارهی زندگی بشنود. در شب تولد جان، آقای شایان گذشتهاش، تجربههایش و نگاهش به وابستگی، مرگ، «او» و قدرشناسی از داشتهها را برای جان تعریف میکند و در پایان کتابی را که خودش نوشته به او هدیه میدهد؛ کتابی که بهگفتهی او «کلید و رمز تمام مراحل زندگی» است. صبح روز بعد، خانم مارلی بدون خداحافظیدادن به بچهها، جان را با یک کیف، کمی غذا و چند دست لباس از یتیمخانه بیرون میفرستد و تنها صدای آقای شایان از پشت در میرسد که یادآوری میکند جان هر روز کتاب را بخواند. جان در خیابانهای شیکاگو سرگردان میشود، از جرارد پیر آدرس کار میگیرد، چند روزی در مسافرخانهای ارزان در خیابان میشیگان میماند، در رستورانی شلوغ با قواعد نانوشتهی انعام و قیمتهای سنگین روبهرو میشود و همزمان با خواندن کتاب آقای شایان، جملاتی دربارهی طبیعت بدن، ناامیدی، نشانهها و «او» را در ذهنش مرور میکند. او در مغازهی غذافروشی خانم هانا مشغول کار میشود، با ویلیام در رستوران مسافرخانه آشنا میشود، به محلهی فقیرنشینی میرود که درمانگر و دو فرزندش جو و بیل در آن زندگی میکنند و کمکم میان کار، تنهایی و دوستیهای تازه تعادلی نسبی پیدا میکند. اما با پایان مهلت اقامت در مسافرخانه، ناپدیدشدن ویلیام و بعدتر مرگ ناگهانی هانا و فروش مغازه توسط پسرش، این تعادل بههم میخورد و جان دوباره بیخانه و بیکار میشود. در همین دوره است که سگ آوارهای را میبیند، در اوج گریه و فروپاشی، حضورش را کنار خود حس میکند و نام رالف را برایش انتخاب میکند؛ دوستی که بعدتر در کنار درمانگر و بچههایش، بخشی از تنهایی او را پر میکند. جان با دنبالکردن یکی از «نشانه»هایی که در کتاب آقای شایان دربارهشان خوانده، آگهی استخدام شرکت هواپیمایی دنور را میبیند، همراه رالف به نیویورک میرود، در مسافرخانهی برادران گابریل ساکن میشود و با پیتر آشنا میشود؛ پسری از خانوادهای ثروتمند که بهخاطر عشق و اختلاف با پدرش از خانه رانده شده است. آنها برای استخدام به شرکت هواپیمایی مراجعه میکنند، اما فقط نام پیتر در فهرست پذیرفتهشدگان روزنامه میآید. پیتر وارد کار میشود و کمکم از جان دور میشود. جان در ساحل با آلفرد، پسر سیاهپوست خوشاخلاقی که ساندویچ میفروشد، آشنا میشود و بهکمک او در مغازهی عینکفروشی مارتین مشغول کار میشود. مارتین بعدتر برایش امکان زندگی در خانهی دوستش را فراهم میکند و جان برای نخستینبار صاحب خانهای میشود که میتواند دوستانش را به آن دعوت کند. او برای مهمانی تولد نوزدهسالگیاش غذای هاپینگجان را که از هانا یاد گرفته میپزد، با آلفرد، ماریا، مارتین و همسرش دور یک میز مینشیند و وارد دورهای سهساله از زندگی نسبتاً پایدار میشود؛ دورهای که در آن کار ثابت، دوستان نزدیک، رفتوآمدهای منظم و خواندن مداوم کتاب آقای شایان، روزهایش را شکل میدهد. پس از سه سال و یازده ماه، نامهای از ویلیام از ایالت پنسیلوانیا میرسد. ویلیام که حالا صاحب کارگاه ساعتسازی در نبالسپرگ شده، از جان میخواهد مدیریت کارگاهش را برعهده بگیرد و او را برای دیدار به رستوران گلادیاتور در پیتسبرگ دعوت میکند. جان میان ماندن در زندگی آرام نیویورک و رفتن بهسوی آیندهای نامعلوم مردد است، اما هنگام خواندن دوبارهی کتاب آقای شایان با جملاتی دربارهی ریسککردن، تغییر و دلنبستن به چیزهای قدیمی روبهرو میشود و آنها را بهعنوان نشانهای برای حرکت تعبیر میکند. او بخشی از وسایلش را جمع میکند، با دوستانش خداحافظی میکند و همراه رالف راهی پیتسبرگ میشود. در پیتسبرگ، ویلیام تغییرکرده، دیر به قرار میرسد اما کارگاه ساعتسازیاش رونق دارد. جان چند روز آموزش میبیند، با ساختار سود و هزینهی ساعتها، انتقال سود به بانک و توسعهی کار آشنا میشود و قرارداد رسمیای امضا میکند که حقوقی چندبرابر گذشته و اتاقی پنجاهمتری پشت کارگاه برایش بههمراه دارد. او در عین یادگرفتن کار و آشنایی با نیک، تاجر جواهرات، و مردم آرام پیتسبرگ، حس میکند چیزی از حالوهوای خوب نیویورک و دوستیهایش را از دست داده است. در تمام این جابهجاییها، پرسش دربارهی «او»، معنای نشانهها، حد وابستگی و اینکه کدام تغییر به پیشرفت منجر میشود، در ذهن جان تکرار میشود و کتاب آقای شایان همچنان همراه اوست.
چرا باید کتاب یتیم خانه فرزندان خورشید را بخوانیم؟
یتیم خانه فرزندان خورشید داستانی است که مسیر رشد یک نوجوان بیپناه را در چند شهر، چند شغل و چند حلقهی دوستی دنبال کرده است و بههمین دلیل برای کسانی که به روایتهای «سفر زندگی» علاقهمند هستند جذابیت دارد. این کتاب از دل تجربههای روزمرهی جان در یتیمخانه، رستوران، مسافرخانه، مغازهی غذا، عینکفروشی و کارگاه ساعتسازی، به موضوعهایی مثل تنهایی، احساس طردشدن، وابستگی، ترس از تغییر، ریسککردن، اعتماد و معنای «خانه» پرداخته است. در هر مقطع، یک رابطهی تازه شکل میگیرد و رابطهای دیگر از دست میرود؛ از مایک و دفتر نقاشیاش تا الیزابت و گذشتهی خشونتبارش، از درمانگر و بچههایش تا رالف، از پیتر و رؤیای ازدواجش تا آلفرد و ماریا و مارتین، و بعدتر ویلیام و نیک. این رفتوآمدها نشان میدهد که چگونه آدمها میتوانند در دورهای کوتاه نقش مهمی در زندگی یک نفر داشته باشند و بعد جای خود را به دیگری بدهند. یکی از ویژگیهای شاخص کتاب یتیم خانه فرزندان خورشید حضور مداوم کتابی است که جان از آقای شایان هدیه گرفته است؛ متنی درون متن که پر از جملههای کوتاه دربارهی بدن، طبیعت، ناامیدی، نشانهها، «او» و ریسککردن است و در بزنگاههای داستان دوباره خوانده میشود. این ساختار باعث شده است که داستان فقط روایت بیرونی ماجراها نباشد، بلکه لایهای از تأمل درونی و گفتوگوی ذهنی جان با خودش و با آن کتاب هم در پسزمینه جریان داشته باشد. همچنین جابهجایی مداوم مکانها از یتیمخانهی شیکاگو تا خیابانهای میشیگان و لوپ، محلهی فقیرنشین درمانگر، نیویورک و خیابان برادوی، ساحل و مغازهی عینکفروشی، و درنهایت پیتسبرگ و کارگاه ساعتسازی، تنوع فضایی قابلتوجهی به داستان داده است. خواندن این کتاب به کسانی که به دنبال روایتی شهری، شخصیتمحور و متمرکز بر گذار از نوجوانی به بزرگسالی هستند کمک میکند تا با دغدغههایی مثل «از کجا شروعکردن»، «چطور اعتمادکردن»، «چه تغییری را پذیرفتن» و «چگونه با تنهایی کنارآمدن» همراه شوند و آنها را در قالب تجربههای جان از نزدیک لمس کنند.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
خواندن یتیم خانه فرزندان خورشید به کسانی پیشنهاد میشود که به داستانهای شخصیتمحور دربارهی نوجوانان و جوانان، تجربهی یتیمخانه، تنهایی، مهاجرت درونکشوری و جستوجوی هویت علاقهمند هستند. همچنین به نوجوانان و جوانانی که در آستانهی انتخابهای مهم زندگی، تغییر شهر، شروع کار یا جداشدن از خانواده قرار دارند و میخواهند این دغدغهها را در قالب یک روایت دنبال کنند، پیشنهاد میشود. کسانی که به فضاهای شهری مثل شیکاگو، نیویورک و پیتسبرگ و توصیف زندگی روزمره در رستورانها، مسافرخانهها، مغازهها و کارگاهها علاقه دارند نیز میتوانند از این کتاب لذت ببرند.
حجم
۳۳۹٫۵ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۸۵ صفحه
حجم
۳۳۹٫۵ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۸۵ صفحه