
کتاب دخیل عشق
معرفی کتاب دخیل عشق
«دخیل عشق» رمانی زیبا و خواندنی از مریم بصیری (-۱۳۴۸) است که داستان دخیل بستن زنی به نام صبوره در کنار ضریح حضرت امام رضا (ع) برای ازدواج با یکی از یادگاران دفاع مقدس را روایت میکند.
صبوره پرستاری است که دل در گروی مهر جانبازی به نام رضا دارد اما حجب و حیا مانع از بیان عشقش میشود و درنهایت دست تقدیر رضا را با خود میبرد. صبوره تنها میماند اما کمی بعد سر و کله یک خواستگار پیدا میشود و...
مریم بصیری در «دخیل عشق» به موضوعاتی که ناشی از افروخته شدن آتش جنگ است، پرداخته است. مجرد ماندن دختران، صدمات جسمی و روحی جوانان که ناشی از جنگ است، شیمیایی شدن جانبازان که با گذشت بیش از ۲۰ سال از جنگ از آن بیاطلاعند و ... از جمله مسائلی هستند که در این رمان مطرح میشوند.
بریدهای از کتاب را میخوانید:
- همیشه فکر میکنم من عاشقترم یا تو؟ معلومه من عاشقترم. من دلبستن رو خوب بلدم رضا، اما دلکندن رو نه.
صدای دختر انگار از جایی دور میآید. گوشهای رضا هنوز از موج انفجار سوت میکشد؛ همان انفجاری که پرتش کرده بود طرف میدان مین و سیمهایخاردار. نمیتواند از جایش تکان بخورد و فقط دست چپش به کمک دست راستش میآید.
- صدای من رو میشنوی رضا؟
- از من دل بکن حوری! من دیگه نمیتونم بمونم.
حوریه سینهخیز خودش را از روی خاکریزی بالا میکشد و نگاهش را به رضا میدوزد. رضا در میان سیمهایخاردار گیر افتاده است. دختر دست میاندازد بهطرف سیمهایخاردار. خون از میان انگشتهای حوریه روان میشود و روی برفها میچکد. کوهِ دل رضا از دیدن زخمِ دست دختر فرو میریزد. رضا آوار میشود و به بازی قطرههای خون خودش و حوریه در روی برفها نگاه میکند.
دختر در گرگومیش هوا تلاش میکند دست رضا را از میان سردی سیمهایخاردار بیرون بکشد. خاری در بازوی رضا فرو رفته است و حوریه هرچه میکند نمیتواند دست رضا را رها کند. جوان درد میکشد اما پردۀ تبسم را بر روی دردهایش میکشد و با لبهای ترکخوردهاش به حوریه لبخند میزند.
حجم
۳۰۰٫۶ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۶
تعداد صفحهها
۳۵۸ صفحه
حجم
۳۰۰٫۶ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۶
تعداد صفحهها
۳۵۸ صفحه
نظرات کاربران
پیشنهاد میکنم دخترخانمایی که مثل من روحیه جهادی دارن و تو فضای شهید و شهادت نفس میکشن حداقل یک بار این کتاب و امتحان کنن از اون دست از کتاباست که نگاه آدم و نسبت به عشق و دوست داشتن عوض
ما جوونای نسل چندم جنگ هستیم. روزانه در هزاران حال و هوا زندگی میکنیم. جالبه اگه چند روزی هم در حال و هوای حوریه زندگی کنیم، ماهم باهاش احساساتی بشیم باهاش بخندیم و غصه مون بگیره... حوریه دختریه ک با
وای من میمیرم برای این نویسنده الکی خط خطی هم کنه من میخونم.هم دخیل عشق رو هم حرمسرا رو هم داستان کوتاه چشم های عزیزش رو خوندم
شهدا کامل ترین افراد این دنیا بودن. خوندن کتاباشون به آدم لذت خاصی میده
چه بسا چیزی را دوست ندارید اما خیر شما در آن است، و یا چیزی را دوست داشته باشید ،اما شر شما در آن است و خدا میداند و شما نمیدانید.بقره۲۱۶ درسته شاید زندگی با رضا برای حوریه شری به همراه نداشت،اما اون
داستان قشنگیه ....یه شب منو بیدار گذاشت تا ببینم آخرش چی میشه
خیلی وقت بود که خوندن این کتاب بهم توصیه شده بود اما فرصت خوندنش پیش نیومده بود. کتاب خیلی خیلی قشنگیه و نثر روان و جذابش موجب میشه که آدم تا وقتی کتاب تموم نشده ازش دست نکشه. دست طاقچه
چیزی که از همه بیشتر تو این کتاب تو ذوق میزد قربون صدقه های تو دلِ حوریه برای رضای «نامحرم» بود!!!! ناسلامتی مثلا رمان، رمان مذهبی بود... یه دختر محجبه ی مقید، دوست دار شهدا و جانبازها ، هِی میره میاد
داستان خوبی داره و توصیفات به کاررفته بسی زیباست شخصیت شکست ناپذیر و روحیه جهادی حوریه هم که از زمان جنگ به یادگار داره خیلی زیباست
جالب و قشنگ بود، اونقدر که دلم میخاست خصوصی، با نویسنده اش صحبت کنم و برخی سوالاتم رو ازشون بپرسم. قلم روان و پر احساسی داشتند، برخی جاها، قوت یر انتقال احساس ب مخاطب خیلی پررنگ و مشهود بود. ان شالله که