کتاب دخیل عشق مریم بصیری + دانلود نمونه رایگان
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.

معرفی کتاب دخیل عشق

«دخیل عشق» رمانی زیبا و خواندنی از مریم بصیری (-۱۳۴۸) است که داستان دخیل بستن زنی به نام صبوره در کنار ضریح حضرت امام رضا (ع) برای ازدواج با یکی از یادگاران دفاع مقدس را روایت می‌کند.

صبوره پرستاری است که دل در گروی مهر جانبازی به نام رضا دارد اما حجب و حیا مانع از بیان عشقش می‌شود و درنهایت دست تقدیر رضا را با خود می‌برد. صبوره تنها می‌ماند اما کمی بعد سر و کله یک خواستگار پیدا می‌شود و...

مریم بصیری در «دخیل عشق» به موضوعاتی که ناشی از افروخته شدن آتش جنگ است، پرداخته است. مجرد ماندن دختران، صدمات جسمی و روحی جوانان که ناشی از جنگ است، شیمیایی شدن جانبازان که با گذشت بیش از ۲۰ سال از جنگ از آن بی‌اطلاعند و ... از جمله مسائلی هستند که در این رمان مطرح می‌شوند.

بریده‌ای از کتاب را می‌خوانید:

- همیشه فکر می‌کنم من عاشق‌ترم یا تو؟ معلومه من عاشق‌ترم. من دل‌بستن رو خوب بلدم رضا، اما دل‌کندن رو نه.

صدای دختر انگار از جایی دور می‌آید. گوش‌های رضا هنوز از موج انفجار سوت می‌کشد؛ همان انفجاری که پرتش کرده بود طرف میدان مین و سیم‌های‌خاردار. نمی‌تواند از جایش تکان بخورد و فقط دست چپش به کمک دست راستش می‌آید.

- صدای من رو می‌شنوی رضا؟

- از من دل بکن حوری! من دیگه نمی‌تونم بمونم.

حوریه سینه‌خیز خودش را از روی خاک‌ریزی بالا می‌کشد و نگاهش را به رضا می‌دوزد. رضا در میان سیم‌های‌خاردار گیر افتاده است. دختر دست می‌اندازد به‌طرف سیم‌های‌خاردار. خون از میان انگشت‌های حوریه روان می‌شود و روی برف‌ها می‌چکد. کوهِ دل رضا از دیدن زخمِ دست دختر فرو می‌ریزد. رضا آوار می‌شود و به بازی قطره‌های خون خودش و حوریه در روی برف‌ها نگاه می‌کند.

دختر در گرگ‌ومیش هوا تلاش می‌کند دست رضا را از میان سردی سیم‌های‌خاردار بیرون بکشد. خاری در بازوی رضا فرو رفته است و حوریه هرچه می‌کند نمی‌تواند دست رضا را رها کند. جوان درد می‌کشد اما پردۀ تبسم را بر روی دردهایش می‌کشد و با لب‌های ترک‌خورده‌اش به حوریه لبخند می‌زند.

نظرات کاربران

【دُختر حَضرَتِ مادَر🌸🍃
۱۳۹۷/۱۰/۲۰

پیشنهاد میکنم دخترخانمایی که مثل من روحیه جهادی دارن و تو فضای شهید و شهادت نفس میکشن حداقل یک بار این کتاب و امتحان کنن از اون دست از کتاباست که نگاه آدم و نسبت به عشق و دوست داشتن عوض

- بیشتر
elnaz
۱۳۹۷/۱۰/۱۹

ما جوونای نسل چندم جنگ هستیم. روزانه در هزاران حال و هوا زندگی میکنیم. جالبه اگه چند روزی هم در حال و هوای حوریه زندگی کنیم، ماهم باهاش احساساتی بشیم باهاش بخندیم و غصه مون بگیره... حوریه دختریه ک با

- بیشتر
ماهی
۱۳۹۸/۰۹/۳۰

وای من میمیرم برای این نویسنده الکی خط خطی هم کنه من میخونم.هم دخیل عشق رو هم حرمسرا رو هم داستان کوتاه چشم های عزیزش رو خوندم

Robin
۱۳۹۷/۱۱/۲۷

شهدا کامل ترین افراد این دنیا بودن. خوندن کتاباشون به آدم لذت خاصی میده

مامان نقّاش
۱۳۹۷/۰۶/۱۶

چه بسا چیزی را دوست ندارید اما خیر شما در آن است، و یا چیزی را دوست داشته باشید ،اما شر شما در آن است و خدا میداند و شما نمیدانید.بقره۲۱۶ درسته شاید زندگی با رضا برای حوریه شری به همراه نداشت،اما اون

- بیشتر
m.m
۱۳۹۸/۱۲/۱۳

داستان قشنگیه ....یه شب منو بیدار گذاشت تا ببینم آخرش چی میشه

reihane_shah
۱۳۹۸/۱۲/۲۵

خیلی وقت بود که خوندن این کتاب بهم توصیه شده بود اما فرصت خوندنش پیش نیومده بود. کتاب خیلی خیلی قشنگیه و نثر روان و جذابش موجب میشه که آدم تا وقتی کتاب تموم نشده ازش دست نکشه. دست طاقچه

- بیشتر
سادات
۱۳۹۷/۰۵/۱۲

چیزی که از همه بیشتر تو این کتاب تو ذوق میزد قربون صدقه های تو دلِ حوریه برای رضای «نامحرم» بود!!!! ناسلامتی مثلا رمان، رمان مذهبی بود... یه دختر محجبه ی مقید، دوست دار شهدا و جانبازها ، هِی میره میاد

- بیشتر
s.m
۱۳۹۸/۱۲/۱۰

داستان خوبی داره و توصیفات به کاررفته بسی زیباست شخصیت شکست ناپذیر و روحیه جهادی حوریه هم که از زمان جنگ به یادگار داره خیلی زیباست

سياه مشق
۱۳۹۶/۱۱/۰۷

جالب و قشنگ بود، اونقدر که دلم میخاست خصوصی، با نویسنده اش صحبت کنم و برخی سوالاتم رو ازشون بپرسم. قلم روان و پر احساسی داشتند، برخی جاها، قوت یر انتقال احساس ب مخاطب خیلی پررنگ و مشهود بود. ان شالله که

- بیشتر

بریده‌هایی از کتاب

همیشه فکر می‌کنم من عاشق‌ترم یا تو؟ معلومه من عاشق‌ترم. من دل‌بستن رو خوب بلدم رضا، اما دل‌کندن رو نه.
Emma
یعنی رسول هم جانباز شده بود؟ یعنی تو هم بالاخره به آرزویت رسیده بودی حوریه؟ یعنی تمام مشکلات مردت از همان تَرکش بود؟ یعنی می‌شد دیگر جلوی همسایه‌ها سرت را پایین نمی‌انداختی و گوش‌هایت را نمی‌بستی، تا نشنوی که به هم‌دیگر می‌گویند تو زنِ همان روانی ته کوچه هستی؟ یعنی می‌شد سرت را بالا می‌گرفتی و می‌گفتی همسر یک جانباز هستی و به او افتخار می‌کنی.
مامان نقّاش
عشقم رفتن به جبهه بود. آرزوم این بود که برم شهید بشم.
SARA
بچه شده بود، تازه یادش افتاده بود مثل آتنا عکس‌های این و آن را جمع کند؛ اما رضا این و آن نبود. رضا با آن آرامش و کم حرفی‌اش، با آن تحملش در برابر درد، با آن چشمان درشت و مژه‌های بلندش، دلش را برده بود.
Emma
سخت است به‌خاطر رضا از رضا دست بکشد.
elnaz
رضا مثل همیشه هیچ نمی‌گوید. شاید اصلاً صدایش را نشنیده باشد. شاید اصلاً صدایی از حنجرۀ حوریۀ بیرون نیامده و مثل همیشه تنها در دلش با خودش نجوا کرده باشد. رضا هم‌چنان کم‌محلی می‌کند؛ و حوریه هم‌چنان همه‌چیز را تحمل می‌کند. هنوز عاشق نگاه رضاست، همان نگاهی که رضا همیشه از او می‌دزدد. همان نگاهی که انگار مدام می‌گوید: «از من دل بکن حوری! برو!»
Emma
صدای رگبار ژسه بلند می‌شود و پشت سرش صدای انفجار گلولۀ توپ می‌آید. برف و خاکِ خیس‌خورده است که به هوا بلند می‌شود. از پشت تپه‌ها صدایی می‌آید و نگاه حوریه در میان گِل‌ولایی که به هوا برخاسته است، رد تانک را می‌زند. به‌سرعت سرش را به‌طرف رضا می‌چرخاند و دست‌به‌کار می‌شود. آستین لباسش پاره می‌شود و بازویش پُر می‌شود از نقش‌ونگار شیارهای سیم‌های‌خاردار. - فرار کن! برو!
سعید سعادت
همه‌جا چراغانی است. همه‌جا پُر از گل است. همه‌جا پر از بوی عطر و عود است. همه‌جا جای پای امام است و جای لطف دست‌هایش بر شانه‌های زائرانش.
R.Khabazian
از روزهایی که عاشق جبهه و شهادت بود. هر پایگاهی، نیروی مردمی می‌خواست، حوریه آن‌جا حاضر بود. از این پایگاه به آن پایگاه می‌رفت. به کلاس‌های آموزش بهیاری، کلاس اسلحه‌شناسی و شناخت موادِ منفجره می‌رفت؛ به کلاس‌های امدادیاری و ایدئولوژی و... . - یه پا برای خودت رزمنده بودی‌ها خانومی.
SARA
اکبر با صداقت کودکانه‌اش، تکه‌ای دیگر از پیتزایش را برمی‌دارد و با دهان پُر می‌گوید: «دوستم می‌گفت خوش‌مزه‌س؛ اما باورم نمی‌شد. حالا شب می‌رم درِ خونه‌شون می‌گم منم پیتزا خوردم، اونم از اون خوش‌مزه‌هاش.»
elnaz

حجم

۳۰۰٫۶ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۶

تعداد صفحه‌ها

۳۵۸ صفحه

حجم

۳۰۰٫۶ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۶

تعداد صفحه‌ها

۳۵۸ صفحه

قیمت:
۴۰,۰۰۰
تومان