
کتاب نه دل
معرفی کتاب نه دل
کتاب نه دل نوشتهی علی شادکام روایتی بلند و تکهتکه از شهری مغولیزده، آدمهای خسته، کافهها، خیابانها و حافظههای زخمی است که نشر عنوان آن را منتشر کرده است. این کتاب در قالب چند بخش پیوسته و گاه گسسته، زندگی برنامهنویسی به نام اینجو ری را دنبال میکند که در شهری به نام یسوقای، میان سامانههای هوشمند ثبت اموات و اولاد، کارخانههای انگشتبرسازی، کافهها و خیابان ارغون، درگیر نوشتن داستانی عاشقانه و درعینحال سیاسی است. حضور ویراستاری به نام غلامرضا نباتیمقدم در آغاز کتاب و یادداشتهای او، لایهای دیگر به متن اضافه کرده است؛ جایی که خودِ فرایند نوشتن، موضوع روایت میشود و نویسنده مدام به ساختن و خرابکردن داستانش اشاره کرده است. نه دل با ترکیب روزشمارها، روایتهای درونی، صحنههای شهری و تکههایی از داستانی در حال نوشتهشدن، جهانی میسازد که در آن مغولان، یاسا، تیغ چنگیز، کارخانههای انگشتبر و کافههای پرنور کنار پلها، همزمان حضور دارند. این اثر در مجموعهی «داستان ما» جای گرفته و با حجمی نهچندان بلند، فضایی فشرده و پرجزئیات از زندگی در یسوقای ارائه کرده است. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب نه دل
کتاب نه دل با تمرکز بر شخصیت اینجو ری، برنامهنویس سامانههای حکومتی در شرکتی به نام «ناماد» (ثبت هوشمند اموات و اولاد)، جهانی را تصویر کرده است که در آن زندگی روزمره، بوروکراسی، خشونت رسمی و رؤیای عشق در هم تنیده شدهاند. در این کتاب، یسوقای شهری است زیر سلطهی مغولان و قانون یاسا؛ شهری پر از پلها، خیابانها، کافهها، مغولهای دوترکسوار، کارخانههای انگشتبرسازی و دستورالعملهای ریز و درشت پوشش کارکنان. علی شادکام در نه دل از همان صفحات آغازین، خواننده را به زیر پل سیدخندان، خیابان ارغون و کوچهی خانباتور میبرد؛ جایی که جوانی آسوپاس روی زمین تشنج میکند، زنهای رنگارنگ سیگار به دست میایستند، بنرهای فرمانهای چنگیزخان از بالای سر مردم آویزان است و راوی در دفترش مینویسد: «دو چندان باد عذاب دردمندان.» در ادامه، ساختار کتاب با بخشهایی مانند «روزشمار»، «به جای مقدمه»، «شروع قسمت دوم» و یادداشت ویراستار، شکل تکهتکه و خودآگاه روایت را برجسته کرده است. کتاب نه دل در دو سطح پیش میرود: از یکسو زندگی روزمرهی ری در شرکت، جلسات مجازی، پیمانههای آماری، گزارشهای بزهکاران و کارخانههای انگشتبرسازی، و از سوی دیگر تلاش او برای نوشتن داستانی عاشقانه دربارهی مردی که در کافهای دلباختهی سالنداری به نام نیلوفر شده است. خودِ نویسنده در متن، مدام دربارهی کیفیت داستان، نامگذاری شخصیتها، حذف و اضافهی صحنهها و حتی نقش ویراستار حرف زده است؛ تا جایی که ویراستار فرضی در حاشیهی «شروع قسمت دوم» یادداشتی طنزآمیز مینویسد. نه دل از ۲ «قسمت» اصلی و چندین بخش فرعی تشکیل شده است؛ از جمله «روزشمار»، «به جای مقدمه»، «ادامهی داستان»، «ادامهی قسمت دوم»، «لافزنها» و بخشهایی که در آنها راوی به سراغ گذشتهی نیلوفر، گربههای سر بریدهی سر کوچهی خانباتور، ننهگلابِ پیشگو، جلسات شرکت، تیغ چنگیز و گروه موسیقی زیرزمینی سربداران رفته است. کتاب نه دل با این ساختار چندپاره، هم داستان جستوجوی نیلوفر را دنبال کرده است و هم تصویری از شهری ساخته که در آن حافظه، عشق، خشونت و نوشتن، مدام در حال بازنویسیاند.
خلاصه داستان نه دل
روایت نه دل از صحنهای زیر پل سیدخندان و در خیابان ارغون شروع میشود؛ جایی که راوی در ماشین نشسته، بنرهای فرمانهای یاسا را میبیند، مغولهای موتورسوار از چهارراه گورکان به سمت پل میتازند و جوانی آسوپاس کنار جوی تشنج میکند. راوی به او آب و همبرگر میدهد و در دفترش مینویسد: «دو چندان باد عذاب دردمندان.» از همین ابتدا، دو خط اصلی کتاب شکل میگیرد: نگاه به رنج و نابرابری در شهری مغولیزده و پرسش از «حق انتخاب» در زندگی. در بخشهای «روزشمار»، زندگی روزمرهی اینجو ری در شرکت ناماد روایت شده است؛ شرکتی که وظیفهاش ثبت هوشمند تولد، مرگ، ازدواج، طلاق و بزهکاری است. ری میان دستورالعملهای ریزپایان پوشش کارکنان، جلسات مجازی با مدیران، پیمانههای آماری و پروژهی «پیمانهی جامع ثبت جرایم» کار میکند؛ همان سامانهای که دادههای قطع انگشتها را برای کارخانههای انگشتبرسازی فراهم میکند. او همزمان، از دسترسی ادمین قدیمیاش برای ثبت جریمههای شخصی علیه رانندگان آزاردهنده استفاده کرده است و در حاشیهی کار، مدام به نوشتن داستانی تازه فکر میکند. در «به جای مقدمه»، گذشتهی دورتر شهر و خشونت مغولان بازخوانی شده است: چنگیزخان، سوزاندن کتابها، بریدن زبانها و چشمها، و تبدیل سکههای قدیمی به سکههایی با نقش چنگیز. این گذشته در زمان حال ادامه پیدا کرده است؛ در تیغ چنگیز، کارخانههای انگشتبر، مراسم قطع انگشت با ابزارهای فولادی و تیتانیومی، و سهم قام و شهردار از سود این صنعت. ری در گزارشهایش میبیند که یسوقای بیشترین تعداد «تمام انگشتان بریده» را دارد و درعینحال میداند که ابراز تأسف علنی میتواند او را متهم به همدلی با «سربداران» کند. خط دیگر کتاب، جستوجوی نیلوفر است. ابتدا نیلوفر دختری است که سر کوچهی خانباتور به گربهها غذای خشک میدهد و راوی با او گفتوگویی کوتاه میکند؛ گفتوگویی که قرار فردا را رقم میزند اما نیلوفر هرگز برنمیگردد. بعدتر، صحنهی تکاندهندهی صف گربههای سر بریده و ناپدیدشدن نیلوفر، زخمی در حافظهی راوی میگذارد. سالها بعد، در جلسهای مجازی، ری نام «نیلوفر بندری» را روی یکی از تصویرها میبیند و مطمئن نیست که این چهره همان نیلوفر است یا نه؛ حافظهاش انگار پاک شده است. او به بهانهی بررسی سوابق، به واحد نیروی انسانی میرود، نیلوفر بندری را میبیند، قد و چهرهاش را میسنجد و میان امید و تردید معلق میماند. در میانهی کتاب، ری مشغول نوشتن داستانی درون داستان است: مردی که در کافهای دلباختهی سالنداری میشود، ناگهان با تغییر کامل پرسنل کافه روبهرو میشود و برای یافتن دختر، میان شبکههای مجازی، صفحهی اینستاگرام کافه و پرسوجو از صندوقدار سرگردان است. خودِ راوی مدام این داستان را نقد کرده است؛ از نامگذاری شخصیتها تا بیهویتی قهرمان و کلیشهایشدن ماجرا. او حتی ویراستاری فرضی را وارد متن کرده که یادداشت مینویسد و به استفاده از کلمهی «شروع» ایراد میگیرد. شخصیت ننهگلاب، پیرزن پیشگو، در ادامه وارد میشود و دو راه پیش روی ری میگذارد: «الگوی سعادت» یا «نوشتن یک داستان تازه». ری راه دوم را انتخاب میکند و تصمیم میگیرد خودش مسیر سعادت و حقیقت را از دل نوشتن و تجربه کشف کند. در کنار این خط، بخش «لافزنها» به وابستگی انسانها به اشیاء و آدمها، بیهودگی این وابستگیها و جابهجایی خاطرهها بهدست مغولان و جادوگران میپردازد؛ جایی که گفته شده مغولان هر شب خاطرهها را جمع و میان مردم جابهجا میکنند. در روزشمارهای پایانی، ری به اولین قرارش با نیلوفر بندری در خیابان اولانباتور، موسیقی گروه زیرزمینی سربداران، و ترانهای که در آن فریاد «این خداحافظ و شب به خیر» تکرار میشود فکر کرده است. او میان کار در سامانههای حکومتی، جلسات پر از آمار و نمودار، و شبهایی که در کافه مینشیند و داستان مینویسد، مدام با این سؤال درگیر است که آیا میتوان «نجنگید و وا داد» یا باید جنگید و نوشت؛ و اینکه در شهری مثل یسوقای، انتخاب تا چه حد واقعاً انتخاب است.
چرا باید کتاب نه دل را بخوانیم؟
نه دل متنی است که همزمان چند چیز را کنار هم گذاشته است: زندگی روزمرهی یک کارمند/برنامهنویس، ساختار پیچیدهی یک شهر تحت سلطهی قانون یاسا، جستوجوی عاشقانهی نیلوفر، و خودِ فرایند نوشتن داستان. خواندن این کتاب فرصتی است برای دیدن اینکه چگونه آمارهای خشک، پیمانههای ثبت بزهکاران، کارخانههای انگشتبرسازی و جلسات مجازی، با صحنههای کافه، خیابان ارغون، گربههای سر بریده و موسیقی زیرزمینی در هم تنیده شدهاند. در نه دل، علی شادکام بهجای روایت خطی و سرراست، از تکههایی مثل «روزشمار»، «به جای مقدمه»، «ادامهی داستان»، «لافزنها» و یادداشت ویراستار استفاده کرده است تا نشان دهد حافظه، روایت و قدرت چگونه روی هم اثر میگذارند. این ساختار باعث شده است که خواننده با لایههای مختلفی روبهرو شود: از طنز تلخ در توصیف دستورالعمل پوشش کارکنان و جلسات مجازی، تا خشونت عریان در شرح تیغ چنگیز و قطع انگشتها، و از تردیدهای عاشقانهی ری دربارهی نیلوفر، تا پرسشهای فلسفی دربارهی حق انتخاب و وابستگی. نه دل برای کسانی که به فضاهای شهری، جزئیات زندگی کارمندی، و روایتهایی علاقه دارند که در آنها نویسنده مدام به متن خودش نگاه میکند و آن را زیر سؤال میبرد، تجربهای متفاوت فراهم کرده است. این کتاب تصویری از جهانی ساخته است که در آن عشق، خشونت، بوروکراسی و نوشتن، همزمان در جریاناند و هیچکدام بهتنهایی قابل فهم نیستند.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
نه دل به کسانی پیشنهاد میشود که به داستانهای شهری با فضای تیره و انتقادی علاقهمند هستند و از دنبالکردن روایتهای چندپاره و خودآگاه لذت میبرند. این کتاب برای خوانندگانی مناسب است که دغدغهی قدرت، کنترل، قانون، حافظه و جستوجوی عشق در دل ساختارهای سختگیرانه را دارند. همچنین به کسانی پیشنهاد میشود که به جزئیات زندگی کارمندی، سامانههای اداری و طنز تلخ نسبت به بوروکراسی حساساند و دوست دارند داستانی بخوانند که خودِ نوشتن و ویراستاری را هم به موضوع تبدیل کرده است.
حجم
۲٫۳ مگابایت
سال انتشار
۱۴۰۳
تعداد صفحهها
۸۶ صفحه
حجم
۲٫۳ مگابایت
سال انتشار
۱۴۰۳
تعداد صفحهها
۸۶ صفحه
نظرات کاربران
خلاصه و توضیحی که سایت محترم طاقچه برای کتاب ارائه کرده است دقیق و در عین حال گشایش گر است، به امید اینکه مخاطبان کتاب بتوانند با اثر ارتباط برقرار کنند، به امید روزهای روشن ، علی شادکام