
کتاب نازار شجاع
معرفی کتاب نازار شجاع
کتاب نازار شجاع نوشتهی هوهانس تومانیان با ترجمهی لیانا محمدزاده مجموعهای از چند حکایت و قصهی عامیانهی ارمنی است که خانه فرهنگ و هنر مان آن را منتشر کرده است. این کتاب چند روایت کوتاه و بههمپیوسته از دنیای قصههای مردمی ارمنستان را کنار هم آورده که در آنها هم رد پای طنز دیده میشود هم نقد رفتارهای انسانی و هم ستایش سادگی و صداقت. در کنار متن ترجمهشده، تصویرگری روجا علینژاد فضای قصهها را عینیتر کرده و حالوهوای افسانهای آنها را تقویت کرده است. در این اثر با شخصیتهایی مثل ارباب و خدمتکار، نازار ترسو که به نازار شجاع مشهور میشود، خروس پرادعا، زن و شوهری که مدام همدیگر را «ابله» صدا میزنند، کشاورزان صادق و گنجشکی سمج روبهرو میشویم. هر حکایت در ظاهر ساده و سرگرمکننده است اما در لایهی زیرین خود دربارهی حرص، حماقت، شجاعت، خوششانسی، صداقت و تنبلی حرف زده است. نثر ترجمه به زبان امروز نزدیک است و اصطلاحات و ضربالمثلهای متن اصلی را تا حد امکان در قالبی قابلفهم برای خوانندهی فارسیزبان بازآفرینی کرده است. کتاب نازار شجاع هم برای خواندن پیاپی همهی حکایتها مناسب است هم برای ورقزدن گاهبهگاه و خواندن یک قصهی کوتاه در هر نوبت. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب نازار شجاع
کتاب نازار شجاع مجموعهای از حکایتهای شیرین ارمنی از هوهانس تومانیان است که در قالب چند داستان کوتاه کنار هم قرار گرفته است. در مقدمهی کتاب، مترجم زندگی و جایگاه تومانیان را در فرهنگ ارمنی شرح داده است؛ از کودکی او در روستایی کوچک، علاقهی خانوادهاش به شعر و قصه، تحصیل در مدارس مختلف، کار در خلیفهگری ارامنه و اخراج بهخاطر سرودن شعری انتقادی، تا فعالیتهای اجتماعی و لقب «پدر یتیمان» که پس از جنگ و کشتار ارامنه به او داده شده است. در همان مقدمه توضیح داده شده که تومانیان در کنار شعر و منظومههای حماسی، برای کودکان و نوجوانان هم نوشته و از دل افسانهها و روایتهای روستایی، شخصیتها و موقعیتهایی ساخته که هم رنگوبوی محلی دارند هم برای خوانندهی امروز آشنا و قابلدرکاند. کتاب نازار شجاع چندین حکایت را در خود جا داده است؛ از جمله «ارباب و خدمتکار» که روی رابطهی نابرابر ارباب و نوکر و بازی با خشم و صبر میچرخد، «نازار شجاع» که داستان مردی بهغایت ترسو است که بهخاطر سوءتفاهمها و شایعات به قهرمان ملی تبدیل میشود، «خروس شکستناپذیر» که با چند جملهی ساده پادشاهی را به ستوه میآورد، «کارناوال» که بر حماقت زن و شوهر و زرنگی یک رهگذر ناشناس تأکید کرده است، «کوزهی طلا» که دربارهی دو کشاورز صادق و نگاه پادشاه به ثروت دیگران است، «مرگ گیگوس» که از یک خیال ساده به مراسم ختم و خیرات میرسد، «حوری تنبل» که تنبلی و حیلهگری خانوادگی را دست میاندازد و در پایان «گنجشک» که با یک خار کوچک شروع میشود و به زنجیرهای از معاملهها و تهدیدها میرسد. هر حکایت مستقل است اما در مجموع تصویری از جهان قصههای عامیانهی ارمنی و نگاه طنزآمیز تومانیان به رفتار آدمها ارائه میکند.
خلاصه داستان نازار شجاع
در کتاب نازار شجاع هر حکایت بر پایهی یک موقعیت ساده بنا شده و سپس با اغراق، تکرار و سوءتفاهم پیش میرود تا جایی که نتیجهای غیرمنتظره شکل میگیرد. در «ارباب و خدمتکار» دو برادر فقیر تصمیم میگیرند یکیشان برای مردی ثروتمند کار کند. ارباب شرطی عجیب میگذارد: هرکس در طول مدت خدمت عصبانی شود باید مبلغی سنگین بپردازد یا سالها رایگان کار کند. برادر بزرگتر که فکر میکند هرگز عصبانی نخواهد شد، زیر بار میرود اما با ترفندهای پیدرپی ارباب خسته و درمانده میشود و در نهایت هم پولش را از دست میدهد هم آزادیاش را. برادر کوچکتر با همان شرط اما با رقمی دوبرابر وارد کار میشود و اینبار با زیرکی، هر بار که ارباب به خشم نزدیک میشود او را وادار میکند انکار کند تا سرانجام در صحنهای در جنگل، نقشهی ارباب برای تقلب لو میرود و مرد ثروتمند ناچار میشود اعتراف کند عصبانی شده است و بدهی خود را بپردازد. در حکایت اصلی کتاب نازار شجاع، نازار مردی است فقیر، تنبل و ترسو که حتی جرئت ندارد شب را بیرون از خانه بگذراند. یک اتفاق ساده باعث میشود چند مگس را با یک ضربهی دست بکشد و در خیال خود این کار را به «هزار تا» تبدیل کند. کشیش روستا برای شوخی، روی پرچمی کهنه مینویسد «نازار شجاع که ترس را نمیشناسد و با یک ضربه هزارتایی را میکشد» و همین جمله در سفر نازار از دهی به ده دیگر، او را به قهرمانی افسانهای تبدیل میکند. مردم از او داستان میسازند، او را بر سر سفرهی عروسی مینشانند، عاشیقها برایش میخوانند و هفت برادر غولپیکر او را به قلعهی خود میبرند و خواهرشان را به همسریاش میدهند. درحالیکه نازار در هر موقعیت تازه فقط میخواهد فرار کند، دیگران رفتارهای ناشی از ترس او را نشانهی شجاعت میبینند؛ سقوط تصادفیاش روی پشت ببر بهعنوان رامکردن حیوان تعبیر میشود و تلاشش برای پیادهشدن از اسب جنگی، به کندن درختی عظیم و حملهی سهمگین به دشمن شبیه میشود. در پایان، سپاه دشمن از ترس نام او میگریزد، نازار پادشاه میشود و خودش هم اعتراف میکند که نه شجاع است نه باهوش؛ فقط خوششانس بوده است. در «خروس شکستناپذیر» یک خروس هنگام دانهچینی تکهای طلا پیدا میکند و با صدای بلند اعلام میکند. پادشاه طلا را میگیرد، بعد از ترس آبرو آن را پس میدهد و در نهایت تصمیم میگیرد خروس را بکشد و بخورد تا از شرش خلاص شود. اما خروس در هر مرحله، از دیگ جوشان تا شکم پادشاه، همچنان آواز میخواند و همین باعث میشود پادشاه فرمان شکافتن شکمش را بدهد و خودش نابود شود. در «کارناوال» زن و شوهری که مدام همدیگر را «ابله» صدا میزنند، قربانی ناآگاهی خود میشوند؛ زن بار برنج و کره را به اولین رهگذر که خود را «کارناوال» معرفی میکند تحویل میدهد و مرد هم با حرفهای همان رهگذر، اسبش را رها میکند و پیاده بهدنبال خیال میدود. «کوزهی طلا» بر محور صداقت دو کشاورز میچرخد؛ یکی زمینش را به دیگری داده و دیگری هنگام شخمزدن کوزهای پر از طلا پیدا میکند. هرکدام گمان میکند حق با دیگری است و طلا را به او نسبت میدهد. پادشاه که میخواهد گنج را تصاحب کند، وقتی به سراغ کوزه میرود بهجای طلا مار میبیند اما برای کشاورزان همان کوزه پر از سکه است. حکیمان دربار توضیح میدهند که نیت پادشاه، طلا را به مار تبدیل کرده است. در نهایت با ازدواج پسر یکی و دختر دیگری، کوزهی طلا بهعنوان هدیهی عروسی به آنها میرسد. در «مرگ گیگوس» یک خیال سادهی دختر بزرگ دربارهی پسری به نام گیگوس که هنوز به دنیا نیامده، به زنجیرهای از گریه و سوگواری میانجامد؛ خواهرها، مادر و پدر یکییکی به کنار چشمه میآیند و برای مرگ خیالی او عزاداری میکنند، گاو و آرد اندکشان را خرج ختم میکنند و در نهایت پدر نتیجه میگیرد که دنیا همین است و باید خیرات کرد و گذشت. «حوری تنبل» قصهی دختری است که فقط شعر میخواند و هیچ کاری نمیکند اما مادرش در ده از او چنان تعریف میکند که جوانی او را برای همسری برمیگزیند. شوهر کیسههای پنبه را برای ریسیدن به خانه میآورد و حوری آنها را به قورباغههای رودخانه میسپارد و در عوض، بهطور اتفاقی تکهای طلا پیدا میکند. وقتی شوهر از سفر برمیگردد، خیال میکند این طلا دستمزد کار حوری است. مادرزن که میترسد راز تنبلی دخترش فاش شود، داستانی دربارهی «خالهی مگس» میسازد و میگوید زنان خاندانشان آنقدر کار میکنند که کوچک میشوند و به مگس تبدیل میشوند. داماد ترسیده، از آن پس اجازه نمیدهد حوری هیچ کاری انجام دهد. در «گنجشک» هم یک خار کوچک در پای پرنده، بهانهای میشود برای زنجیرهای از مطالبهها؛ گنجشک از پیرزن نان میگیرد، نان را به چوپان میدهد و بره میگیرد، بره را به اهل عروسی میدهد و عروس میگیرد، عروس را به عاشیق میسپارد و ساز میگیرد و در پایان با افتخار از این مسیر تعریف میکند تا جایی که ساز از دستش میافتد و میشکند و قصه ناگهان تمام میشود.
چرا باید کتاب نازار شجاع را بخوانیم؟
کتاب نازار شجاع مجموعهای از حکایتهایی است که در عین کوتاهی، چند لایهی معنایی را همزمان حمل میکنند. در ظاهر با قصههایی سر و کار است که میتوان آنها را برای سرگرمی خواند؛ قصهی مرد ترسویی که قهرمان میشود، خروسی که پادشاه را به ستوه میآورد، گنجشکی که از یک خار به ساز عاشیقی میرسد و دختری که با تنبلیاش به رفاه میرسد. اما در لایهی زیرین، این حکایتها دربارهی چیزهایی مثل قدرت شایعه و روایت، نقش شانس در زندگی، تضاد میان نیت و نتیجه، حماقت و طمع، صداقت و انصاف و همچنین ترس از کار و مسئولیت حرف زدهاند. خواندن این کتاب فرصتی است برای آشناشدن با بخشی از فرهنگ و تخیل جمعی مردم ارمنستان از خلال قصههایی که ریشه در سنت شفاهی دارند. زبان ترجمه به فضای امروز نزدیک است و طنز موقعیتها را بهخوبی منتقل کرده است؛ طنزی که گاهی خندهدار است و گاهی تلخ. ساختار تکراری و آهنگین بعضی حکایتها مثل «مرگ گیگوس» یا «گنجشک» حس شنیدن قصه در جمع خانوادگی را زنده میکند و نشان میدهد چگونه یک فکر کوچک میتواند به ماجرایی بزرگ تبدیل شود. این کتاب همچنین نمونهی خوبی است برای کسانی که میخواهند ببینند چگونه میتوان مفاهیم اخلاقی و اجتماعی را بدون شعار و مستقیمگویی، در قالب قصههایی پر از اتفاق و شخصیت جا داد. هر حکایت در چند صفحه تمام میشود و میتوان آن را در یک نشست کوتاه خواند، اما تصویرهایی که از نازار، ارباب و خدمتکار، حوری، کارناوال و دیگر شخصیتها در ذهن میماند، فراتر از زمان خواندن ادامه پیدا میکند.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
کتاب نازار شجاع به کسانی پیشنهاد میشود که به قصهها و افسانههای عامیانهی ملل مختلف علاقهمند هستند و دوست دارند با دنیای حکایتهای ارمنی آشنا شوند. به خوانندگانی پیشنهاد میشود که دنبال متنهای کوتاه، طنزآمیز و چندلایهاند؛ کسانی که از خواندن داستانهایی دربارهی حماقت، زرنگی، شانس، صداقت و تنبلی لذت میبرند. به والدین، مربیان و قصهگوهایی پیشنهاد میشود که میخواهند برای جمعهای خانوادگی یا آموزشی، حکایتهای کوتاه و قابلنقل در اختیار داشته باشند. به دانشجویان و علاقهمندان ادبیات تطبیقی و فولکلور پیشنهاد میشود که میخواهند نمونهای از بازآفرینی افسانهها و روایتهای روستایی ارمنی را در قالب فارسی بخوانند.
حجم
۶٫۸ مگابایت
سال انتشار
۱۴۰۳
تعداد صفحهها
۷۴ صفحه
حجم
۶٫۸ مگابایت
سال انتشار
۱۴۰۳
تعداد صفحهها
۷۴ صفحه